مهر
۲۷
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع دل نوشت در تاریخ مهر-۲۷-۱۳۸۷

درکم کُنین. گُربه میخوام.

از وقتی که دوبی، مُرد. دلم گربه میخواد، جوجه تیغی اولش میخواستم اما اینقدر دیگه هی به همه گفتم و همه حیوون و پرنده و چرنده فروشی ها رو گشتم و چششای از حدقه بیرون زده‌شون رو دیدم دیگه خودم از رو رفتم و دیگه سراغش نرفتم.



 
مهر
۲۵
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع آشپزی در تاریخ مهر-۲۵-۱۳۸۷

خیلی وقته تصمیم گرفتم تو یه پست، میرزا قاسمی، غذای خوشمزه شمالی ها رو آموزش بدم. دوست نداران بادمجان به شدت از این پست دوری بنمایند. :دی

اول از همه بادمجان های چاق و چله همراه با پوست رو شعله گاز به صورت کبابی در میارین. (+)

در مرحله بعدی‌، بعد از سرد شدن بادمجان‌ها پوست سیاهشون رو ازش جدا کنین. دستتون رو آب بزنید تا پوستش راحت تر در بیاد. (+)

سپس بادمجان‌های از پوست جدا شده رو، با کارد تکه تکه تکه (!!) کرده و آنرا خوب له کنید. (+)

نکته: شما میتونید این بادمجان له شده رو جداگانه بسته بندی و در فریز نگهداری کنین!

بادمجان ( به مقدار لازم ) با روغن در ماهیتابه کمی تفت دهید، سپس مقداری سیر ( یه کوچولو ) بهش اضافه کنید. نمک و فلفل هم یادتون نره. بعد از اینکه کمی رنگ بادمجان بر گشت مقداری رب گوجه بهش بزنید و وقتی که خوب رُب سرخ شد، تخم مرغ بهش اضافه کنید! تعداد تخم مرغ هم بستگی به خودتون داره، بدون تخم مرغ هم قابل خوردن هست.

مراحل تهیه میرزا قاسمی

به همین راحتی شما در عرض ۵ دقیقه می تونین یه میرزا قاسمی خوشمزه رو تهیه و نوش جان کنین! البته ۵ دقیقه واسه زمانیه که بادمجان له شده رو آماده تو فریز داشته باشین!

پ.ن: دیدین چقد زود یه غذای خوشمزه رو میشه آماده کرد؟ حالا شما هی بگین به صادق ناهار و شام چی میدم!



 
مهر
۲۴
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع شخصی, وبلاگ در تاریخ مهر-۲۴-۱۳۸۷

نمیدونم در این جور مواقع باید به حال خودم گریه کنم، یا اینکه باید از ته دل بخندم؟؟؟

* الان حامد ملک داره ازم می پرسه چه حسی دارم! منم میگم که حس خنگ بودن ندارم اما فک کنم اینا همش ناشی از هوش زیاده =)) !!!

مُردم از خنده ها. دو روزه دنبال اینم که بفهمم دو تا حامدی که تو جی تاکم هستن هر کدوم کدومن و من با کدومشون چت کردم و کدومشون بوده که ازم خواسته که تو وبلاگ طعم شیرین دو دقیقه یه مطلب به عنوان مهمان هفته بنویسم!

یوزر و پسورد وبلاگ رو از حامد گرفتم، تا اینجا من فک میکردم این حامد همون حامد ملک مدیر پارسیش هستن. بعد از اینکه لاگین کردم تا مطلب رو پابلیش کنم یکمی توی داشبورد پارسی بلاگ گیر کردم و نیاز به کمک داشتم. فورا انلاین شدم و از حامد ملک درخواست کمک کردم!

اما هیچ کدومشون نبودن ! بعدش حامد ملک ایمیل زدن و گفتن اگه مشکلی دارم بهشون ایمیل بزنم. منم که پست جدید رو  ایمیل زده بودم به اون یکی حامد، تو شک و تردید افتادم. گفتم واااا یعنی من که گفتم مشکلم چیه چرا این سوال رو دوباره پرسیده؟

بعد گفتم بذار ادرس ایمیلاشونو چک کنم که  یکی هستن یا خیر؟ دیدم که بــــــــله یکی نیستن!

حالا من در به در دنبال این بودم که کی ازم خواسته مطلب بنویسم تو وبلاگ گروهیشون!!! دقیقا تا همین چند دقیقه پیش کشف کردم که اون یکی حامد آقای محمدحامد احسان بخش مدیر وبلاگ کشکول هستن.

از این بابت هم به خودم تبریک میگم!!!!   فقط من موندم اگه ایشون انلاین نمیشدن و نمی پرسیدم که کی هستن باید تا اخر عمرم تو کف می موندم، اونم چیییی؟ با این همه نشون که تو همون پست هم هست!!!

پ.ن: اصلا فکر نمی کردم اینقد از عکسای همایش استقبال بشه! آخه همش رو از جای دیگه برداشته بودم. اما اگه کسی بازم عکس خواست حتما بره به اون دو تا ادرسی که آخر پست گذاشتم.



 
مهر
۲۴
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع عکس در تاریخ مهر-۲۴-۱۳۸۷

اول از همه از همه دوستان گُل و مهربونم تشکر میکنم بابت کامنتای پر از مهر و محبتتون! خیلی دوست دارم روزی همه شماها رو ببینم و باهاتون از نزدیک آشنا بشم.

طبق قول قبلی، تو این پست تعدادی عکس از همایش رو براتون میذارم!

ادامه مطلب »



 
مهر
۲۲
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع اجتماعی, وبلاگ در تاریخ مهر-۲۲-۱۳۸۷

پرشین‌بلاگ باز هم محیط گرم و دوستانه‌ای برای وبلاگ‌نویسان علی الخصوص بانوان عزیز بوجود آورد.

۲۱ مهرماه ۸۷، تالار فردوسی دانشکده ادبیاتِ دانشگاه تهران، یکی از خاطره انگیزترین روزهای عمر وبلاگی من بود. و چقدر دوست  دارم باز هم از این همایش‌های پر از دوستی و محبت برگذار بشه. فرصتی باشه برای با هم بودن دوستان مجازی.

ساعت ۲:۴۵ سوار ماشین شدیم آقا انقلاب؟ کلی انتظار سبز شدن چراغ قرمزها رو کشیدیم تا بالاخره ساعت ۳و بیست و چند دقیقه وارد محوطه دانشگاه شدیم.

دَم در سالن خودم و رتبه وبلاگم رو معرفی کردم، گفتن که داخل سالن برم و همونجا منتظره جایزه باشم. من و صادق همینطور داشتیم می رفتیم سمت ردیف‌های جلویی که یه دخترخانوم پر از انرژی رتبه وبلاگمُ پرسید و من گفتم: سَد آی نورد لای، بیستم. سریع دست داد باهام و خودش رو معرفی کرد. ایشونی کسی نبود جز؟ افیون، خانوم  حورا.

رفتیم ردیف دوم و همین که نشستم و سرم رو بالا گرفتم آقای فرزاد حسنی خوش‌تیپ رو دیدم. از اول تا آخر فکرم این بود که باهاش عکس بگیرم اما بعد از معرفی وبلاگ‌های رتبه ۲۵ تا یازدهم سریع از سالن خارج شدند. اسمایلی اَه دیدی چی شد؟

در همون بین خانوم اقلیما پولادزاده رویت شد من هم تندی پریدم جلوشون و خودم رو بهشون مُعرِفوندم. خانوم اقلیما من و منیره رو اشتباه گرفته بودن، گفتن دستتون  درد نکنه این همه راه رو از اصفهان اومدین…، من گفتم: از گیلان اومدم! همون وسطا بود که متوجه شدم منیره جان هم دارن تشریف میارن.

بعد از خوندن قرآن و سرود ملی، خانوم اقلیما به همراه یه مجری دیگه شروع کردن به آمارگیری در مورد دوستانی که از شهرستان اومدن، خانوم ساوری کیجا (رتبه ۲۵) و خانوم شین (رتبه ۱۲) رو شناختم، یکمی صحبت و گپ و خنده و بعدشم یه سوال در مورد گروههای مجازی؟ من اون وسط یه کلمه پروندم فرندفید، اون یکی مجریه خیلی تیز بود در جا شنید :D ازم خواستن که برم رو سِن. خدایی هول کرده بودم. داشتم میرفتم بالا به خانوم سمیه توحیدلو، نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت که  بغل دستم نشسته بودن گفتم اسمایلی استرس. خدا شکر که سوالشون هیچ ربطی به فرندفید نداشت سه سوت برگشتم سرِ جام نشستم.

برای معرفی وبلاگ ۲۵ تا ۱۱ فرزاد حسنی و بهاره رهنما (خیلی بامزه و خوش‌خنده هست) رفتن رو سِن و به تریبت اسامی زیر رو صدا کردن:

۲۵. ساروی کیجا

۲۴. نرگسی

۲۳. فانا

۲۲. مطبخ خاله خانوم

۲۱. دانشگاه با طعم باران - با نیلوفر جان هم یه سلام علیکی داشتیم.

۲۰. Sad Eye Never Lie - نمی تونستن اسم وبلاگم رو درست تلفظ کنن. فیلمش در اینجا ببینید!

۱۹. از قلب کویر

۱۸. زنانه‌ترین اعترافات حوا

۱۷. کلبه ویوارا

۱۶.  ترش‌مزه گی های مودی خانوم

۱۵. دلنوشته های یک مادر

۱۴. افیون

۱۳. گیلاس خانومی هستم - کُشته مُرده نوشته هاشم.

۱۲. روزنگار خانم شین

۱۱. هنر و سرگرمی

بعد از تمام شدن این اسامی، خانوم منیژه حکمت ( کارگردان فیلم سه زن )و یه دخترخانوم دیگه که نشناختمشون اومدن رو سِن، کلی درد و دل و گلگی و … در مورد فیلمشون و آقای قالبیاف و سانسور شدن قسمت هایی از این فیلم صحبت کردن. اون لحظه با خودم فکر کردم یعنی همه جا باید بی عدالتی وجود داشته باشه؟

۱۰. هزار و یک شب

۹. دخترکِ اوریجینال

۸. زیاده عرضی نیست

۷. زیتون

۶. من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم

۵. سطرهای سپید

آقای عموزاده خلیلی و بوترابی و خانوم منیژه حکمت و بهاره رهنما هم برای دادن هدایای دوستان چهارم تا اول زحمت کشیدن و رو سن بودن. خانوم آنی دالتون با شعری که خوندن رسما ترکوند.

۴. بر ساحال سلامت

۳. زهرا

۲. یادداشت های یک دختر ترشیده

۱. من و ام اس

به سه وبلاگ منتخبان محیط زیست هم هدایایی اهدا شد اما متاسفانه من یادم رفت که  آدرس این سه وبلاگ نویس عزیز رو یادداشت کنم. اسمایلی خجالت. یه جورایی با منیره که همین وسطا پیداش شده بود در حال گُفتمان بودم. خیلی هیجان انگیز بود واقعا ناامید شده بودم از اومدن منیره اما یهوو با دیدنش ذوق کردم. وای خدا چه لهجه یزدی باحالــــی داره این دختر، خیلی خوشم اومد. :-*

رتبه بندی وبلاگ‌ها از لحاظ محتوایی:

۱. بر ساحال سلامت - جایزه: مبلغ ۱۰۰ هزار تومان

۲. من و ام اس - جایزه: مبلغ ۵۰ هزار تومان

۳. زهرا - جایزه: مبلغ ۵۰ هزار تومان

۴. من فقط یک زن

۵. ابتکار سبز

۶. آونگ خاطره های من

۷. زیاده عرضی نیست

۸. نوشته های من

۹. زن بودن

۱۰. یادداشت های دختر ترشیده

دوستان عزیز فرندفیدی رو هم از نزدیک ملاقات کردم که اسماشونو لیست میکنم اینجا، عکساشم سره فرصت وقتی رسید دستم آپلود میکنم.

سارا - سلما - اتل متل - آیدا - ویدا - مریم شریف - آق فری - مهران - نوید کاشانی - منیره و مهم‌تر از همـــــــه جناب یک فتحی که به عنوان داور در مراسم حضور داشتن

خانوم توحیدلو زحمت کشیدن و من و صادق رو تا آزادی رسوندن. باز هم همینجا ازشون تشکر میکنم. تو ترافیک بودیم که یه پسربچه با دسته گل داشت رد میشد من از صادق خواستم یکی از دسته گلاش رو واسم بخره و خرید.

منیره جان خیلی منو ذوق زده کردن، ببینین چه تاکس خوشگلی :x واسم درست کرده، این پیشوو هم همراه چند تا فیلم خوشمزه بود. خیلی خیلی تاکس ابونتوییمو دوس دارررررم.

و حالا یکمی هم از جایزه‌م بگم! من اصلا نمیتونم با آنتی ویروس رابطه برقرار کنم :دی و یادم نمیاد  تا به حال خودم رو سیستم خودم آنتی ویروس نصب کرده باشم. چون به شدت به تمامی فایلهام گیر میده و اجازه کار کردن بهم نمیده! فک کنین یه سره پیغام میده این مشکل داره اون مشکل داره :)). از خوش شانسیمم یه آنتی ویروس کاسپر اسکای گیرم اومد همراه یه لوح تقدیر و یه مجسمه !



 
مهر
۲۰
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع شخصی در تاریخ مهر-۲۰-۱۳۸۷

الان من در اوج چت کردن هستم! آخه رو سیستم خودم نیستم و فقط دستم به جی تاک بنده! یه جورایی هم احساس میکنم ویندوز داره منو میخوره یا شایدم وقتی دستم به سیستم خودم برسه سیستمم منو بخوره. اسمایلی خیانت و اینا…

علاوه بر جی تاک با اکانت فرندفید همسر گرامی نیز لایک می زنیم و کامنت می گذاریم! اسمایلی بدجنس گری.

همایش بانوان وبلاگ نویس

امشب میریم سمت تهروون! :دی اگه خدا بخواد فردا کلی از دوست جونا رو در همایش خواهم دید. الان من اخره انرژی مثبت هستمااااا هیشکی نمیتونه منو کنترل کنه. با سرعت ما فوق صوت و نور و خورشید و ماه و ستاره ( ایش دیشب سریال یوسف پیامبر رو دیدین؟ بازیگرش اصلا از نظر من خوشگل نیست ) تایپ میکنم. ای واااای برم دیگه از این اینترنت. خستمه.