فروردین
۱۳
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع عکس در تاریخ فروردین-۱۳-۱۳۸۶

یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشکلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

:-o

طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند.

 

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 

طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

 

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 

طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

 

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

  

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

 

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

 

 

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

 

 و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

  

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم که باشه مغرور نباشه.



 
اسفند
۲۸
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع عمومی در تاریخ اسفند-۲۸-۱۳۸۵

چه خوبه که موقع سال تحویل به یاد هم باشیم و برای همه دعا کنیم

مراقب ماهی قرمزا هم باشین

خدانگهدار همتون باشه

 



 
اسفند
۲۱
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع تولد در تاریخ اسفند-۲۱-۱۳۸۵

امسال تولدم مصادف شد با آخرین چهارشنبه سوری سال و رفتن به سینما و دیدن فیلم اخراجی ها٬ و در آخر هم یه تولد خانوادگی کوچولو….

صادق عزیزم هم یه کیف قرمز خوشکل برام خرید!  :X



 
اسفند
۱۶
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع عمومی در تاریخ اسفند-۱۶-۱۳۸۵

یه روز یه ترکه میره اون دنیا٬بهش میگن چرا مردی؟ میگه شیر خوردم. میگن آهـا لابد شیره سمی بود!! میگه نه گاوه نشست روم

یه روز یه ترکه میره بالای درخت می افته پایین هیچیش نمیشه….

یه روز یه دختره با مربیش دعوا میگیره. بعدا دوباره میره سره کلاس چشه مربی چهارتا میشهبعدترش مربیه میگه چرا اومدی؟ بعدترترش دختره میگه چطور؟نباید می اومدم؟!

 



 
اسفند
۱۱
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع شخصی در تاریخ اسفند-۱۱-۱۳۸۵

کارشناس احمقِ بی عرضه

که فقط دم از آدم حسابی بودن میزنه!
بالاخره هرچی تو دلم بود و این چند هفته تحمل کرده بودم رو رو در رو بهش گفتم
هم به همون احمق هم به رئیس فنی و حرفه ای



 
اسفند
۰۸
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع شخصی در تاریخ اسفند-۸-۱۳۸۵

از هفته پیش کلی در تلاش این بودم که بذر قارچ صدفی رو تهیه کنم چون اولین کمپوست من خراب شد من کلی اینور اونور زنگیدم که آقا برام بذر بفرستین. قرار بر این شد که پنج شنبه هفته قبل بذر برسه به دستم اما چی؟ هنوزم که هنوزه نرسیده. هرچی مشکل بود الان باید به وجود می اومد. اون تیپ از بذری که می خواستم  جهاد کشاورزی مجوز نداده…..

بعد از کلی مکافات یه ۲۵۰ گرم بذر گیر آوردم و حالا من موندم و یه کمپوست دو روزه که تازه درستش کردم و سه شنبه هفته بعد که باید قارچم رو تحویل بدم.  نمی خوام این دوره توی کار عملی رد بشم!

من میخوام یه تولید کننده موفق بشم!