صب پاشدم رفتم یکی دو کوچه بالاتر از خونهمون که مدرسه بزرگسالان بود. وارد حیاط شدم کاملا سوت و کور بود من فک کردم که تعطیله :دی بعد از ظهرها کلاس تشکیل میشه. از در رفتم تو دیدم آقاهه میگه اینجا رو بستن به کُل. اوه حالا خر بیار باقلی بار کن. دلم شکست. حالا من میخوام تغییر رشته بدم باید اینجا بسته شه؟
گفتم بهترین کار اینه که برم به هنرستان خودمون که توش درس خوندم و یه نصف سال باهاشون کار کردم و کارای کامپیوتریشون رو انجام دادم. وارد که شدم چشممان به جمال خواهر شوهر کوچیکه (سعیده) که خیلی دوسش میداریم باز شد. ایشون هم رفتن کامپیوتر. فک کن کل اعضای یه خونواده همچنین عروس خانواده رشته شون کامپیوتر باشه!!!
گفت اینجا چیکار میکنی؟ گفتم میخوام بپرسم درست چه طوره میخونی یا نه؟ بعد خندیدم و رفتم تو دفتر. خدا رو شکر همون مدیر و معاون و مربی پرورشی و مشاور بودن :دی بعد کلی سلام علیک و اینا گفتم میخوام تغییر رشته بدم!
کُجا برم اونجا رفتم بستنش. میشه راهنماییم کنین؟ خانوم حیدرزاده گفت: به تو میاد مهندس باشی، خانوم مهندس. چرا میخوای تجربی بخونی؟ :دی منم خندیدم و نگفتم میخوام دامپزشکی ( دروغ گفتمااا ) بخونم !!! گفتم حتما بهم می خندن !!!
خلاصه از اونجا منو روونه آموزش و پرورش کردن. رفتم آقای هدایتی رو پیدا کردم و توضیح دادم که هدفم چیه. :دی ایشون گفتن دو تا راه دارم.
۱. شما از الان شروع کنین به خوندن به صورت داوطلب آزاد. و فقط پیش دانشگاهی رو بگیرین و بعد کنکور سال دیگه شرکت کنین.
۲. از دی ماه برین ثبت نام کنین و کاملا دیپلمتون رو عوض کنین. که این کار رو توصیه نمیکنم.
بعد از کلی صحبت و اینا به این نتیجه هم رسیدند که اینجانب اگه بخوام کنکور بدم و الان که تو دانشگاه مشغول به تحصیل هستیم باید حتما انصراف بدم و انصراف از دانشگاه که دولتی باشه، دو سال محرومیت به همراه داره، برو خودت یه دفترچه بگیر ببین باید چه گُلی بزنی به سره خودت !!!
حالا اینجانب میرم یکمی بیشتر تحقیق میکنم تا کل قضیه دستم بیاد.


(اسمایلی کمبود الاکلنگ) بعدشم تاب شوار شدم اما این قد سخت بود تنهایی تاب خوردن که بعد از چند دقیقه بی خیالش شدیم و رفتیم به بقیه بچه ها که شور عکس گرفتن رو در آورده بودن ملحق شدیم. بعد من رفتم رو تاب خانواده نشستم و موزیک رو تزریق کردم به بدن و یکی دو ساعت تاب خوردم، بسی وحشتناک چسبید. نزدیک دو ساعت من هی تاب خوردم و تکیه دادم و عکس گرفتم و آهنگ گوش دادم. در لحظات پایانی زهرا ( اُبهتیه هااا) من و سحر رو یه عالمه تاب تاب عباسی داد! : ))







