Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » وبلاگ
تیر ۶

دیروز همزمان با روز بزرگداشت مقام زن، در وبلاگستان هم یه پروژه جدید حمایتی از وبلاگ نویسان زن شروع شد. در این پروژه که بانوی وبلاگی نام داره، به وبلاگهایی که وبلاگنویساشون خانوم هستن لینک داده میشه و محیطی بوجود میاد تا با هم بیشتر آشنا بشن و رقابت سالمی هم با هم داشته باشن.

در اولین اقدام تعدادی از وبلاگها لینک داده شدن و با توجه به میزان فیدکانترشون دسته بندی شدن. اونچه که جای تاسف برای ما خانومها داره اینکه فقط ۱۵% از وبلاگهای این لیست فیدکانترشون فعال بوده و بقیه یا فعال نبوده یا اصلاً به فید وبلاگشون اهمیت نمیدن. برای حفظ آبرو هم شده لازمه که به همدیگه کمک کنیم تا این مشکل رو هر چه سریعتر حل کنیم و یه گام وبلاگستان خانومها رو بالا بکشیم.

اینکه میگن “فید” یه وقت فکر نکنین که کلمه قلمبه سلمبه ای هست و مثلاً کسی که دانش کامپیوتریش زیاد نیست، نمیتونه از پسش بر بیاد! نه اصلاً هم اینطور نیست. اولاً که فید یعنی “خوراک” و همه عالم و آدم میدونن که خانومها توی آشپزی از همه سرترن. پس توی این آشپزی اینترنتی هم نباید کم بیاریم. ثانیاً راه انداختن فید وبلاگ با سه کلیک ساده امکان پذیره. هر کسی هم میتونه به راحتی این کار رو انجام بده.. خیلی از وبلاگها راهنمایی هایی برای این کار نوشتن. وبلاگ بامدادی یه لیست از این آموزشها رو تهیه کرده که میتونین از اونها استفاده کنین، اگه هم کمکی خواستین، من در خدمتم و خوشحال میشم در آشپزی بهتون کمک کنم.

ضمناً اگه خانوم هستین اما هنوز وبلاگتون توی این لیست نیست، حتماً خبر بدین که بهتون لینک بدن.

تیر ۴

هیچ گاه در زندگی نمی توانید محبتی بهتر، بی پیرایه تر و واقعی تر از محبت مادر خود بیابید.

گوته

این عکس برای من نماد کاملی از روز مادر و مهربانی های یک مادر ست. تقریباً سه سال همیشه این عکس رو تو پست روز مادر گذاشتم، و فکر میکنم همه سال همین رو بزارم یه حس خوب و شیرینی تو این عکس هست نمیدونم شما هم احساسش می کنین یا نه؟ :)

جا داره من هم به نوبه خودم به تمامی مادرهای مهربون، خانوما و دخترخانومای امروز و مادران فردا وبلاگستانی و غیر وبلاگستانی این روز عزیز رو تبریک بگم. آروز می کنم روز خوب و شادی رو سپری کنین و البته یادتون نره ها فقط به مامانای خودتون تبریک نگین؛ هر مادری که می شناسین رو با یه تبریک کوچولو خوشحال کنین.

آقایون محترم هم کادو یادشون نره، حالا کادو هم نشد یه تبریک با یه شاخه گل هم کلی آدم رو به وجد میاره، حتما که نباید کادوی گرون هدیه داد. گل پسرا هم ماماناشون یادشون نره، یه وقت حس خجالت باعث نشه که به روی خودتون نیارین. :D خلاصه با یه تبریک کوچک دلی رو که منتظره شاد کنین.

پ.ن: به مناسب امروز یک حرکت جدید در وبلاگستان در حال آغاز شدن است که قرار است به حمایت از بانوان وبلاگستان بپردازد، اطلاعات بیشتر را از اینجا کسب کنید. خوشحال میشم دوستان خوبم برای شکل گیری این حرکت همکاری کنند. ;;)

خرداد ۲۷

صادق جون من به بازی ۲۴ ساعت آخر عمر دعوت کرده. از دیشب هی با خودم کلنجار میرم که اگه واقعا ۲۴ ساعت فقط ۲۴ ساعت وقت داشته باشم برای زندگی چه کار میکنم یا اصلا چه کاری میتونم بکنم!؟!

هر کاری کردم نتونستم گریه کردن رو حذف کنم، اولش شَکِ می شم بعدش که دپرس شدم کلی گریه میکنم.

بعد از گریه فراوان با چشای قرمز و ورم کرده میرم سراغ دفترچه های یادداشت و واسه چند نفر نامه می نویسم بعد هر چیزی که دارم رو می سوزونم.

بعد از اون سعی میکنم برم گردش و چند صد نفر آدم رو ببینم و ازشون حلالیت بطلبم، حالا اگه وقت نشد صادق رو می فرستم سراغشون و خودم می مونم خونه رو تمیز میکنم تا بعد از مراسم نگن وای این دختره چقد شلخته بود و خونه زندگیشو دیدی؟!! و از این حرفا نمیخوام نمیخوام کسی پشت سرم حرف بزنه.

ترتیب مراسم و قبر و اینا رو هم میدم! تمام اکانتامم می سپرم به صادق باشد که تا خوب از آنها مراقبت کند. کلی هم هدیه و این جور چیزا میخرم واسه دو تا خواهر زاده هام و بقیه دوستان. شاید فکر کنین نمیشه این همه کار رو تو ۲۴ ساعت انجام داد، ولی باور کنین که من میتونم.

اگه کارها زود تموم شد می شینم و انرژی مثبت میدم به خودم که نه من نمی میرم، نه من زنده می مونم این جور چیزا. اون وقت که این جمله ها شد ملکه ذهنم من از مرگ نجات پیدا میکنم و دیگه نمی میرم. خب چــه کنم دلم واسه همه تنگ میشه ه ه ه ه …..

خب نوبتی هم باشه نوبت لیست کردن اسامی دوستانه. به ترتیب نام می برم: گمجو، میلاد، پژ، پرستووو، منیره، نونوا، ناخنک، شاهین، بابایی، گیگ لایف! همگی به ادامه این بازی دعوت می باشید.

پ.ن: آیا دوست دارید بدانید چقد به وبلاگ معتاد می باشید؟ برای انجام این تست به این آدرس بروید. با جواب دادن به ۱۴ سوال از میزان اعتیاد خود باخبر شوید. این عکس پایین نتیجه تست من هااااااا!

این هم نتیجه تست من

خرداد ۲۴

چهارشنبه ساعت ۱۲ شب من و صادق حرکت کردیم سمت تهران برای رسیدن به جشن. صبح با کلی تاخیر که اتوبوس محترمه ایجاد کرد رسیدیم به مقصد، بعدش رفتیم خونه پسرخاله برای استراحت! مراسم ۴ تا ۷ بعد از ظهر بود. من و ویدا هم که با اس ام اس با هم در ارتباط بودیم.

خلاصه ساعت ۳ و نیم رسیدم دم دانشکده مدیریت، چون به آقای زینل زادهحسین زینل زاده در توئیتر ” قول داده بودیم که دم در همدیگه رو ببینیم بعد بریم داخل سالن، حدود ۲۰ دقیقه منتظر موندیم، بعد اس ام اس دادن که من داخل سالن هستم :D، ما هم آه کشان رفتیم تو، چون سالن پایین پر شده بود بهمون گفتن برین طبقه بالا، دو تا بسته هم بهمون دادن به عنوان هدیه واسه من شامل: دو هفته نامه گل آقا، سی.دی های آموزش زبان ایتالیایی، دیکشنری بایبیلون (نسخه قدیمی)، فرهنگ لغت و آموزش گرامر، دو عدد سی.دی ایرانسرا که کاری از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و در مورد میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری هست و یک سری عکس و فیلم هم داخلش وجود داره، یه فرم اشتراک مجله شادکامی هم تو بسته بود (مجله ش رو نمی شناسم)! اینم بگم که همه بسته مث هم نبودن و سی.دی ها متفاوتی تو بسته ها گذاشته بودن.

مراسم دیروز رو تا اونجایی که تونستم توئیت کردم، میلاد میلاد در توئیتر ” باید جبران کنه ها گفته باشم. :)) برای خوندن تمامی اتفاقات دیروز پیشنهاد میکنم به وبلاگ آقای جادیجادی در توئیتر ” نویسنده کیبورد آزاد برین! دیروز ایشون و خانومشون رو ملاقات کردیم. من و ویدا ویدا در توئیتر ” که همدیگه رو یافته بودیم، برای بر طرف کردن تشنگی و گشنگی فراوان خود تصمیم گرفتیم بریم طبقه پایین، آقای مازیار مازیار در توئیتر ” واقعا نشناختمشون رو دیدیم و سلام علیکی کردیم! چقد آدم ها با عکسشون فرق دارن. در آخرین لحظات مریم مریم در توئیتر ” و آقاشون رو هم از نزدیک ملاقات کردیم، خیلی خوشمزه بود! صد در صد دوستان دیگری هم بودن که نشد از نزدیک با هم ملاقاتی داشته باشیم. :)

جا داره یه تبریک خیلی خیلی مخصوص هم به آقای میلاد احرامپوش بگم، خیلی خوشحال شدم که اسم وبلاگت جزء برترین ها بود.

آهان آقای ابطحی برای چندمین بار در مراسمی ملاقات کردیم، چقد چسبید بهم، من عاشقشم. یه کوچیک با آقای بوترابی، مدیر پرشین بلاگ هم صحبت شدم، خوشمان آمد، پر انرژی و خوش صحبت و خوش برخورد بودن. خانوم ویولت نویسنده من و ام اس رو هم دورادور دیدم. این خانوم شال نازنجی تو عکس خانوم ویولت هستند.

ششمین سال تولد پرشین بلاگ

می تونین بقیه عکس ها رو در اینجا و اینجا و اینجا بینید! دیروز با تمام خستگی راه و گرما و هوای بد تهران باز هم بهم چسبید.

لیست وبلاگ های اعلام شده:

یک پزشک ، وب.۲ ، کلاشینکف دیجیتال، اکرنه، دیرتش باد، میلاد، من و ام اس، یک دختر ترشیده !

پ.ن: گزارش کامل در وبلاگ آقای جادی

خرداد ۱۳

چند روز پیش کامنتی داشتم با این مضمون:

وبلاگ شما در بین ۱۰۰ وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه یازدهم خرداد بین ساعات ۱۶ تا ۲۰ با تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید .
تاریخ برگزاری ۲۳ خرداد ماه - محل برگزاری دانشکده مدیریت دانشگاه تهران ساعت : ۱۶ الی ۱۹

من هم گفتم سره کاریه زیاد اهمیت ندادم، پاکش کردم.

امروز صبحونه آنلاین شده بود، بعد از چند خط احوالپرسی گفت که من جزء ۱۰۰ وبلاگ برتر هستم؛ خوب متوجه منظورش نشدم، چند دقیقه ای طول کشید تا دوزاری جا بیافته …

Soboone:
to jozv webloghaye persianweblog hasti
me: خوب پس مونده تا کنکور
:D
جریان چیه؟
ایمیل داد کامنتم گذاشت
پاک کردم
:P
Soboone: khob mikhaye beri
me: کجا؟
لینک بده
Soboone: chi link bedam migam davatet kardan vase marasem ke to tehran va to daneshgah tehran hast
me: اها
:))
برم ؟
:D
نمیدونم
بزار ببینم چی بود
Soboone: nemidoonam man ke nemidoonam chikar konam

بعد از مشورت با صادق جون و کسب اطلاعات از دوستان، تصمیم گرفتم که شرکت کنم. هر چند میدونم در اون حد نیستم که بخوام مقامی کسب کنم، اما دوست دارم به مراسم برم، شاید تنها حسنش این باشه که دوستان رو از نزدیک ملاقات کنم و این خیلی واسم باارزشه.

۲۰ دقیقه پیش تماس گرفتم و باهاشون هماهنگ کردم تا هفته آینده! لحظه ای که داشتم اسم وبلاگمو میگفتم خجالت کشیدم، چقده سخته تلفظش.

***

پ.ن۱: صبحونه هم دعوت شده به مراسم!

پ.ن۲: امروز تست تمرکز خیلی چسبید، رکورد نهایی ۲۱/۸۸۴ ثانیه بود! شما هم امتحان کنید.

پ.ن۳: اینم بازی نقطه ست، شما بیشتر خونه پر می کنید یا این سیستم هوشمند؟

پ.ن۴: گیلکی ویکی پدیا هم برای گیلک زبانان و دوستاران زبان گیلکی.

بهمن ۲۱

امروز از وبلاگ خوندن لذت بردم! دیر به دیر میام به وبلاگاتون. آخه میدونین هوا خیلی سرده دستام یخیده، تازشم درس دارم درس. فیس بوک هم که میرم! بازی های جدیدش رو دوس دارم. مهمون داری هم میکنم! در کل زندگی سخت شده بید.

درسای آموزش زبان نصرت رو می ریزم تو گوشی و شبا بهش گوش میدم. تا حدی راه افتادم، اگه سره تلفظ مشکل دارین یا خجالتی هستین در صحبت کردن پیشنهاد میکنم برای چند روز هم که شده نصرت رو گوش بدین. واسه من که خوب بود و هست تا ببینیم آخرش چی میشه. تا یادم نرفته بگم که سی.دی هاشو از نمایندگی هاش بگیرین یه وقت از این تقلبی رایت شده ها نگیرین. نوچ نوچ نوچ خیلی بده ( ). من که اصلاً اصلاً عذاب وجدان ندارم.

ششم عیدعروسی داداشمه، نمیتونم تصمیم بگیرم که ابروهام رو تاتو کنم یا نه؟ هر کی یه نظری میده منم موندم سره چهار راه، دو سه ماهی میشه که سره چهار راه منتظر موندم! هر چند می دونم که الان تصمیم هم بگیرم فایده ای نداره چون خیلی دیر شده تا عید ترمیم نمیشه. نمیدونم موهام رو مش کنم یا رنگ… نمیدونم واسه عید خونه رو تغییر بدم یا نه…. تازشم نمیدونیم کِی بریم مسافرت و البته به کجا بریم…. خیلی دوس دارم برم اونجا که بزرگ شدم، شرق کشور یکمی به سمت پایین. آفرین درست حدس زدین، ایرانشهر! دلم میخواد ایرانشهر رو به صادق نشون بدم. البته صادق میگه بریم شیراز!

حالا هر وقت رفتیم بلوچستان خبرتون میکنم.

مرداد ۱۶

با نزدیکتر شدن جشن عروسیمون، تصمیم گرفتم یه اسباب کشی اساسی بکنم. زندگی نو و خونه نو. :) دارم پستای توی بلاگفامو میارم اینجا، دیگه از بلاگفا می ترسم. کامنتامم همشو دارم کپی می گیرم.

ایندفعه این اسباب کشی به خونه جدید خیلی واسم لذت بخش بوده و هست، آخه خودم دارم دکور می بندم واسش :X.

Page 1 of 212»