Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » نفرت
خرداد ۱۹

دیگر اینجا رو دوست نمیدارم! دلم میخواد برم یه جا که کسی نشناسَتَم. خیلی بده همه همدیگر رو می شناسن.

.

.

لعنت که نمیتونم کامل بنویسم. لعنت که کامل نمیتونم حرف بزنم. لعنت ……

.

.

احتمالا برم همونجا که قبلا بودم، بعد که آروم شدم باز میام همین جا.

پ.ن: ” آدمها بازیگران موفقی هستند. در طول زندگی با صورتکهای متفاوت نقش بازی می کنند! خیلی هم ساده است همه شماها این نقش رو به خوبی ایفا می کنید یکم جلو آینه واستین و به خودتون نگاه کنید.”

اردیبهشت ۱۱

نامه مسخره ت، تازه رسید، حالم بهم میخوره، چقدر که یه آدم می تونه بیشعور و زبون نفهم باشه! یعنی واقعا حالم ازت بهم میخوره ها! بدجوری سیریش شدی تو زندگیم، ولم میکنی یا نه یه جوری دیگه حالیت کنم! عجب شکری خوردم که تمام سوراخ سمبه های زندگیمو نشونت دادم، حقا که لایق دوستی و محبت نیستی! لعنت که از واژه دوست برای تو استفاده کردم.

اول لعنت به خودم باد که همچین غلطی کردم، دوم بر تو که قدرت بختک بودنت بالاست. نمیخوام باهات دوست باشم ولم میکنی یا نه؟ خوشم نمیاد ، چندشم میشه، حالم بهم میخوره…

تو این چندین سال زندگی مجازیم توی اینترنت همچین موجود پستی ندیده بودم که به قدرت پروردگار و اشتباه خودم دیدم.

خیلی زبون نفهمی، میگمت نمیخوام مزاحم شماره شخصیم بشی! یه ریز زنگ میزنی! میگم نمیخوام اس ام اس های حال بهم زنت رو بخونم روزی بالای ۱۰ تا اس ام اس میدی! میگمت نمیخوام تو نت ببینمت هر دفعه با یه ای.دی مزاحمت ایجاد میکنی! روزی سه بار از تو فیس بوک اگنورت میکنم. آخه میگم قربون قدرت خدا برم، چقد آدم بی شخصیت میتونه باشه؟!؟! فک کردی می شینم این آت و آشغالایی رو که نوشتی رو میخونم؟! کاملا در اشتباهی. از حرفی که زدم برنمیگردم!

یک بار مث آدم میگی خوشم نمیاد باهات دوست باشم، نمی فهمی.

یه بار میگم مزاحم خط شخصیم نشو نمی فهمی.

این دفعه پست می نویسم، بعید میدونم که بازم بفهمی.

دفعه آخر خوشگلتر برخورد میکنم. برای اولین اخرین بار گفتم؛ هرچی دیدی از چشم خودت دیدی! نزار از اینی که می بینی بدتر بشه. جدیدا هم که ادم می فرستی جلو!

تقدیم به خانم حکیمه تقوی منش ( اسم مستعار حدیث )

اسفند ۱۴

اگه بخوایم خیلی دقیق به زندگی نگاه کنیم به این نتیجه می رسیم که همه مون به نوعی گوسفندیم! 

اسفند ۱

از غم نوشتن در اینجا بی زارم؛ سختِ نوشتنش!

 

پ.ن: کامنت ها رو بعد از خوندن تایید می کنم.

پ.ن۲: حرفم نمیاد. همین چند خط رو از ۵:۴۴ دقیقه دارم می نویسم.

 

س: نامادری داشتن چه طعمی داره؟

بهمن ۱

الان این پست رو با اعصابی بسی خط خطی می نویسم! پست رو کامل نوشتم خواستم عکس بزارم سیستم هنگید! مجبور شدم ری استارتش کنم. اَه

اول از همه از دوستای گُلم تشکر کردم به خاطره تبریک هایی که گفتین. بسیار بسیار سپاسگذارم. خسته که نمیشین؟ امیدوارم شما هم روزهای پر از تبریک داشته باشین.

بعدش گفتم: یادتونه گفته بودم یه جایی اسم من رو اشتباه نوشته بودن محدثه؟! فکر نمیکنم هیچ کدومتون حدس زده باشین کجا بوده. این یه نمونه کوچیکشه که گذاشتم اینجا… البته الان تصحیح شده رو بهمون تحویل داده.

اه اصلا حسش نیست دوباره از نو پست رو بنویسم! قلبم ترک خورد.

مهر ۳۰

· از اینکه صدای مهربونتو شنیدم خیلی خوشحالم!

· جوجوهمسترا هم بزرگ شدن. غذاشون جیره بندی شده! به همگی سلام می رسونن. عسل و مموش خان هم از دستم در رفتن. احساس میکنم عسل بازم حامله ست. این دفعه همه شونو لگد می کنم.

· دمت گرم. کور خوندی! یه حالی بهت بدم تو کف بمونی. از هر کسی که فکرشو بکنی نفرت انگیزتری.

· منتظر این فیلمام که خرید پستی کردم برسه دستم. ۱ و ۲

مهر ۱۷

در نفرتی غوطه ورم که هیچ نمیتونم از دلم بیرونش کنم. حسرت میخورم. زیاد

دلم گرفته

                 زیاد

دلم شکسته….

              زیاد

جمع کردن خاطرات گذشته برام سخته. دیگه دارم نابودیم رو با چشمای خودم می بینم….

دستام یخ زده .

تنهایی رو دوست داشتم تنهایی رو می پرستیدم

حالا ببین به چه روزی نشستم.

اینا رو نوشتم تا هیچ وقت یادم نره احساسی رو که توش وول می خورم.

خیلی چیزا رو هم که نمیتونم به زبون بیارم فقط تو ذهنم داره رژه میره!

Page 1 of 212»