خرداد ۶

تیکه بر جنگل پشت سر
روبروی دریا هستم 
آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
حال جنگل سبز سبز است
من که رنگم را باران شسته است
در چه حالی آیا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
حیف انسانم و می دانم
تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
می نویسم
من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم.

* * * *

من که لذت بردم از شعرش  شما چی خوشتون اومد؟؟ :)

حیف انسانم ومی دانم تا همیشه تنها هستم ×محمدعلی بهمنی×

خرداد ۲

بسه !

پاشو برو یه لیوان آب یخ بخور!! یا یه دوش آب سرد!!

او.کی؟! قول میدم آروم بشی …. 

تا کی میخوای زل بزنی به مانیتور ! ها؟ دیووونه ای؟! می دونستی؟!

ــ  اهین

بچه جون ! همه چی همینه دیگه ! سه سوت تموم میشه !

ــ سه سوت؟

بازی

سه٬دو٬یک

سوت داور

بازی شروع شد

دویدم٬دست و پا زدم٬ غرق شدم

دل شکستم٬ عاشق شدم

بی رحم شدم٬ مهربان شدم

بچه بودم٬ بزرگ شدم٬ پیر شدم

سوت داور

بازی تمام شد

زندگی را ….. !!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟      زهرا اسدی

اردیبهشت ۱۱

ماه یه دختر خوشکله

که تو آسمون میون ستاره ها زندگی می کنه

و اون ابر پیر٬ یه پیره مرده

که از اون دور دورا عاشق ماهه ٬ از اون دور دورا عاشق ماهه.

وقتی ماه خانوم از اون بالا به ابر لبخند می زنه

ابر پیر سر از پا نمی شناسه و برای اون آواز می خونه

و این آواز در اصل همون رعده ٬ که ما می شنویم٬

عزیزم آیا نمی شنوی ٬ این آواز همون رعده؟

بعضی شبا که آسمون صافه ٬ وقتی که ماه صدای ابر رو می شنوه دیگه در نمیاد

و از گونه های ابر اشک سرازیر می شه

و این همون بارونه که می باره٬

عزیزم آیا نمی تونی حس کنی که این اشک همون بارونه که می باره؟

و وقتی که شب کم کم داره تموم میشه

و ابر می بینه که ماه داره می ره

به آسمون یه بوسه می فرسته

و این همون باده که می وزه

عزیزم این رو نمی تونی حس کنی ٬ که این بوسه همون باده که می وزه؟

 تا اونجا که من میدونم

عشق مثل آسمون ابریه

و اون ابر پیر تو آسمون

همون قدر تو عشق شانس داره که من دارم.

اردیبهشت ۴

ماندن به ناگزیر و

                      به ناگزیری

                                   به تماشا نشستن

که رو تاتیف ها

                   چه گونه

بزرگ ترین دروغ ها را

به لقمه هایی بس کوچک

                                  مبدل می کنند.

و دم فروبستن ــ آری ــ

به هنگامی که سکوت

                             تنها

                                 نشانه ی قبول است و رضایت.

دریغا که فقر

               چه به آسانی

                                 احتضار فضیلت است

به هنگامی که تو را

از بودن و ماندن

                    چاره نیست!

بودن و ماندن

و رضا و پذیرش.

اسفند ۱۰

خیلی تنهام

خیلی تنهام چه کنم؟

ای خدا با کوه غم ها چه کنم؟

تکیه کردم

تکیه کردم بر عشق

با همین دل

با همین دل ساده

:(

کسی نیست بشکنه تنهایی مو

اسفند ۴

سلام دوست جونا.

امروز گفتم آپ کنم . آخه معلوم نیست پست بعدیمو کی بزارم .

یه مدتی می خوام برم مسافرت . از همه چی دور باشم . نه همه چی ها 

ولی خوب واسم لازمه تا یکمی خودم رو بسازم .

دلم برا دوستای خوب ومهربونم تنگ میشه ، این شعرم برا شما….:*

 

روزگار بهتری از راه می رسد

و تا آن زمان ….

خود را باور بدار.

همواره هوشیار

بکوش تا دورنمای هر چیز را در نظر آوری.

مهمترین ها را به یاد بسپار

فراموش نکن که دیگری نگران توست

در جست و جوی بهترین باش

بیاموز درسهای آموختنی را

با تکیه بر توانایی - لبخند - خرد و خوش بینی

به سوی گنجینه های دورن راه بگشا

اینهاست ….

پاره های یگانه وجودت

آری روزگار بهتری از راه می رسد.

آری تا وقتی هنوز نفس می کشیم باید امیدوار باشیم "      سوزان پولیس شوتز "

 

کی اینا رو داره میگه :D

دی ۲۳

برداشت ۱ :

پنجره ای هست اما

دستی نیست که

آن را باز کند.

 

برداشت ۲ :

پنجره نیست اما

دستی هست که آن را باز کند.

 

برداشت ۳ :

دست مرده است.

« مطالب قبلی مطالب بعدی »