دی ۱۸

خدا رو شکر که برف بند اومد، ما هم برگشتیم به روزای عادی خودمون.

دیشب خواب دیدم تولدمه. همه دعوت بودن ، من آخر از همه با کلی اضطراب و استرس رسیدم به مراسم اونم با چه قیافه زشتی، گریه م گرفته بود! موهام بیش از حد بهم ریخته بود! یه لباس زشت هم تنم بود! کلی تو خواب غصه خوردم. آه

امروز به خودم قول دادم بشینم درست و حسابی با فتوشاپ کار کنم. آخه به آرایشگرم قول دادم کارت ویزیت براش بزنم. یه نمونه درست کردم وقتی تکمیل شد می برم نشونش میدم! خیلی خانوم گُلی هستن. من که اینقد دوسش دارم… خلاصه خواب دیشب بهانه ای شد که یه کار خیری بکنم !

آها یه دوست بنگلادشی هم پیدا کردم! چون چت به زبان انگلیسی واسم یه خورده زیاد سخت بود بنا به این شد که فارسی یادش بدم. منم که عشق محبت و دوستی و کمک کردن. الان خیلی قشنگ همش بهم میگه: Khahare azize man Hadiseh ! باحاله، خودم که کیف میکنم.

چقد من حس انسان دوستیم زیاده آخه!

دی ۱۵

اولین دونه های برفی زمستون امسال رو زمین نشست. هیچ دوست نداشتم تا قبل از اومدن نیلو برف بیاد، ولی خُب مثل اینکه باید از اومدنش نا امید بشم و دونه های برف هم بر این ناامیدی پافشاری کنن.

هرچقدرم برف بیشتر بشه من هم ناامیدتر میشم. خوش به حال بقیه که الان باهات هستن و می بیننت!

دی ۹

نمیدونم چه حکمتیِه!

هرباری که کلی خوشی بهت برسه، سه سوت نشده همه از دماغت درمیاد.

این مدت خیلی دلتنگ بودم و دلم خیلی چیزا می خواست و خیلی اتفاقا افتاد! از همه مهمترش اومدن نیلو بود، به سلامتی رسیدن، دیروزم باهم صحبت کردیم، یک دنیا خوشحال شدم که هنوز یادمه و همه چی واسه خاطره نرسیدن اس ام اس بوده!

دیروز هم که عید غدیر خم بود و کلی مهمون داشتیم و خونه شلوغ پلوغ بود، خلاصه سید بودن هم بهانه ای می تونه باشه واسه دید و بازدید و ته کیسه دادن. دیشب هم مهمون بازی و جشن و عقد و عروسی تموم شد و هر کی رفت سی خودش.

یه حسی خاص دارم، تا به حال اینجوری نشده بودم. مثه اینکه روز پنج شنبه، دخترخاله کوچیکم ( یه سال از من کوچبکتره و میشه گفت من و اون آخرین دخترای خانواده هستیم ) تصادف کرده! حالا کِی به من گفته باشن خوبه؟ دیروز یه ساعت مونده به اینکه مهمونا بیان خونمون :-o !!!!! میگم چرا زودتر بهم نگفتـــــــــــــین؟ خیلی راحت میگن نمی خواستیم برنامه ریزتون بهم بخوره!!! هنوز بنده خدا خالم هم خبر نداره. امروز تونستم به زور برم تو بخش آی.سی.یو و از پشت شیشه ببینمش! هیچ نمیتونم خالی کنم خودمو. اشکم در نمیاد. فقط یه حس بد دارم. با امروز میشه ۴ روز، هنوز تو کُماست و خیلی خیلی صدمه دیده و خون ریزی داره، لگن شم شکسته. همه چشم انتظارن که کی به هوش میاد. اینقد دلم می سوزه واسش، بعد اینکه به هوش بیاد کلی عمل رو باید بگذرونه. :( میگم خدا چرا دست می زاره رو بنده های تک ش ؟! من هیچ باورم نمیشه فرزانه با اون وضع فجیح تو بیمارستان باشه. یه دختر ساکت، مظلوم، کم حرف! یادمه چند وقت پیش کلی ازش عکس گرفتم. به شدت با عکس مخالف بود خیلی بدش می اومد ازش عکس بگیری! ولی اون شب مثه این عقده ای ها تند تند ازش عکس میگرفتم و اون فقط ابروهاشو تو هم میکرد. هنوزم باورم نشده

خدایا خودت نگهدارش باش.

دی ۱

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

 

اینم از فال شب یلدا

:x

آذر ۳۰

به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا

یلدامون مبارک. یلداتون مبارک. یلداشون مبارک. فال حافظ یادتون نره ها….

ممنون بابت تبریکای خوشگلتون. راستشو بخواین این کیک برای دو نفر خیلی زیاد بود. هر کی بازم دلش کیک خواست آدرس بده حتما پست میکنم!

آهان یه چیزه دیگه، دعا کنین اون متنی که به دخترخاله جان دادم برنده شه تو کلاس زبانش! در مورد شب یلدا بود. ۲۵ تا کتاب جایزه شه. نصف نصف!

آذر ۲۰

سر از پیله در آوردنم خودش هنریه ها!

سعی و تلاش واسه بزرگ شدن ، واسه تازه شدن ، واسه نفس کشیدن! واسه پرواز، واسه زیبایی! تازه این یه سره داستانه…. حالا گیرم سر از پیله در آوردی ، بعدش چی؟

درسته… تازه ماجرا ها شروع میشه !

زنده نگه داشتن خودت تو شرایطای بحرانی و سخت و عذاب دهنده … و …. و ….. اووووووف !!!!

پیله

یا سر از پیله در نیار ، یا اگرم سر از پیله در آوردی تا آخرش واسه زنده موندن تلاشه خودتو بکن حتی اگه ….فقط نزار لِه بشی … نزار تو تاری که عنکبوت تنیده گرفتار بشی …

آذر ۵

۱/ رامک اومد پیشم، با دو تا شاخه رُز آتیشی. قلبم در اومد از جاش. :x

۲/ یه جایی اسم منو از حدیثه به محدثه تغییر دادن و نوشتن! اساسی ضد حال بود، عمراً اگه بتونید حدس بزنین کجا بوده! حالم از اسم محدثه به هم میخوره!!! :-s

۳/ فردا میدترم سرور ۲۰۰۳ دارم، خوندم زیاد عقب نیستم، یه سری تست هم بزنم بدون استرس میرم سره امتحان. :-?

۴/ یه دونه جوجوهمسترم زنده مونده! خیلی خوشحالم کرد…

۵/ تا چند وقت نبودنم رو هم که دیدین! :D

« مطالب قبلی مطالب بعدی »