خرداد
۲۷
    
Posted (حدیثه) in شخصی on خرداد-۲۷-۱۳۸۶

دیگه یه هفته داره میشه که مریضی دست از سرم بر نمیداره….  حسابی کلافه شدم.

اول سرماخوردگی ، بعدش درد شدیدی که افتاد تو تنم! باعث شد پام به بیمارستانم باز بشه. همه فکر کردن آپاندیسه من که داشتم سکته میزدم! وای از اتاق عمل می ترسم! ولی خدا رو شکر خود به خود بعد از ۱۲ساعت درد کشیدن همه چی حل شدهیچ مریضی خاصی هم بعد از اون همه آزمایش مشخص نشد. حالا این بماند که دستم رو واسه پیدا کردن رگ سوراخ سوراخ کردن. هنوزم اندازه یه کف دست کبوده.

الانم که گوش درد شدید دارم!  چقدر بده ادم خوب نشنوه ها! اعصاب خوردیه همش….. تا فردا هی باید قطره بریزم تا ببینم که خوب میشه یا نه

پ.ن: تا دو روز دیگه نمیدونم چه بلایی قراره سرم بیاد :-s



 
خرداد
۱۹
    
Posted (حدیثه) in شخصی on خرداد-۱۹-۱۳۸۶

از آدمای آشغاله زبون نفهم به عبارتی بی شعور که خیلی خودشون و آدم حساب می کنن بدم میاد! امیدوارم سر به تنه این جور آدمای احمق و کودن نباشه

خودشون رو اینقدر بالا می بینن که انگاری از آسمون افتادن پایین ولی درکل هیچی به حساب نمیان……



 
خرداد
۰۶
    
Posted (حدیثه) in شخصی on خرداد-۶-۱۳۸۶

چشم قلمبه هم مُرد :(



 
خرداد
۰۵
    
Posted (حدیثه) in شخصی on خرداد-۵-۱۳۸۶

امسال و جوجه رنگیای جدید!

هدیه بچه دخترخالمه

:D



 
خرداد
۰۲
    
Posted (حدیثه) in شخصی on خرداد-۲-۱۳۸۶

دیروز با خواهر شوهرم رفتم سراغ لباس عروس، بعد از اینکه کلی اینور اونور چرخیدیم، یه لباس سفارش دادم. حسابی گشنمون شده بود! تصمیم گرفتیم بریم یه ساندویچی چیزی بخوریم!  رفتیم تو پیتزا فروشی. هنوز کیفمو رو میز نزاشته بودم که یا آقای ریشو و پیراهن رو شلواری با یه بی سیم گفت: شما دو تا بیاین بیرون! ما هم خیلی ریلکس پاشدیم، با خودم داشتم فک میکردم کجای تیپمون ناجوره که داره ما رو بین اون همه ادم بلند میکنه؟!  خلاصه بلند شدیم و داشتیم می رفتیم به طرفش که گفت: شما نه :-o ، شما بشینین، خانوم تو پاشو بیا!  

یک دختر خانومی که درست پشته سره ما نشسته بود و بلند کرد و برد!  حسابی همه شکه شده بودن! از من و خواهرشوهرم گرفته تا همه افرادی که اونجا بودن. این برادر ریشو مثه اینکه آخونده که صبح با لباس آخوندی پا میشه میره بیرون و بعد از ظهرا هم با لباس شخصی میافته دنبال خانوما، اونم تو فروشگاهها و کافی شاپا و رستورانا. من که از کاراشون سر در نمیارم! یکی با وضع بسیار افتضاحی میاد بیرون و خیلی راحت میگرده، از چشمشون دور میمونه، یکی دیگه که صد بار بهتر از دخترای جلف سره خیابون لباس میپوشه رو میگیرن می برن! خدا به داد جوونا و این مملکتمون برسه! :-s



 
اردیبهشت
۳۱
    
Posted (حدیثه) in شخصی on اردیبهشت-۳۱-۱۳۸۶

پ.ن۱: ماهی قرمزم مُرد! حالا اون یکی ماهیم داره از غصه میمیره!

پ.ن۲: ۲ بار امتحان واسه گواهینامه دادم و دفعه دوم قبول شدم!

پ.ن۳: درپی تدارکات برا لباس عروسو از این بند و بساطا هستیم! ( هستم )