هیچ میدونی نوشتن سخت شده!
دیروز قرار بود بریم رامسر، بعد از توئیت کردن آمپر ماشین زد بالا، بالای ۳ ساعت دم تعمیرگاه نشستیم و از طبیعت روغن و سیاهی نهایته استفاده رو کردیم! آنچنان دل ضعفه ای گرفته بودیم که نگو و نپرس، ایرانسل بی ادب هم که آنتنش افتضاح بود نمی شد بریم اینترنت بازم چسبیدیم به همراه اول و اسم ام اس دادن به دوستان! بعد از اینکه فک و فامیل شوهر به ما پیوستن حرکت کردیم و رفتیم سمت لیلا کوه، وسط راه همدیگه رو گم کردیم و زیره لیلا کوه همدیگر رو دیدم، دوباره تصمیم عوض شد و دنبال جایی برای خوردن ناهار بودیم، که سر از پارک لنگرود در آوردیم، ناهار رو جای شام خوردیم. در کل روزه بی خودی بود!
پسرعمه شوهر هم نارنجکی که از چهارشنبه سوری داشت محکم کوبوند زمین و ترکوندش، یه کوچیک دیگه مونده بود برسیم به جایگاه خودمون که ماموران عزیز و گرامی و همیشه آماده به خدمت و جان بر کف و غیره غیره اومدن و گیره سه پیچ دادن؛ من که دروغ نگفتم ولی راستشم نگفتم. فقط آخرش با دخترعمه صادق حرفم شد! یه حالی بگیرم ازش، دفعه بعد دیدمش آنچنان طاقچه بالایی واسش میزارم که کف کنه.
چند تا عکس تو فلیکر گذاشتم میتونین سمت راست ببینین! فقط از استخر عکس گرفتم!










