Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » خرگوش
بهمن ۱۴

چرا هیچکدومتون نگفتین بچه خرگوش از تاریکی می ترسه؟!

داشتیم می خوابیدم خوب بودا. تمام طول روز هم با ما توی شرکت بود.

اما هنوز چند ساعتی بیشتر نبود که خوابیده بودیم، با سر و صدای بلندش بیدارمون کرد.

داشت جون میداد…

پ.ن:اعصابم خیلی قاطیه، همه جا روحشو می بینم! دیگه تا عمر دارم حیوون نمی خرم!!!

بهمن ۱۳

صادق پافشاری زیادی می کرد که خرگوش خانه خراب کن است، من هم از خریدن خرگوش منصرف شده بودم ولی ته دلم یه جورایی بازم خرگوش می خواست. تو فیس بوک با روبی خودم رو سرگرم کرده بودم! تا اینکه ۲ روز پیش با آمدن یکی از دوستان قدیمی صادق به شرکت، و کشیده شدن صحبت به “خرگوش موجود نازنازیه و اذیت نمی کنه و آرومه و خودم دو تا سفیدش رو داشتم” مغز هر جفت مان فرمت شد!

دیروز هم همسترها رو بُردیم و با یک خرگوش نازنازی برگشتیم خونه. اولش دوس داشتم خرگوش قهوه ای بگیرم، ولی بعد به پسر بچه ای که اونجا کار می کرد گفتم یکی کوشولو و آروم می خوام. نتیجه این انتخاب هم شد اینی که می بینین! تو کل مسیر آروم تو بغلم موند.

اینم مراحل خشک کردنش بعد از حمام با آب نیمه گرم و شامپو بچه گلرنگ!

 Rabbit

 Rabbit

 Rabbit

دیشب اینقد روبی گریه کرد تا از خواب پا شدم! سرما خورد، آب بینی ش راه افتاده بود، خلاصه پیچیدمش تو حوله ش و تا دم سحر بغلش کردم. با چشمای نیمه باز و بچه بغل چرت می زدم!  تا می ذاشتم تو جاش باز  ناله می کرد! دلم می سوخت واسش….

در کل خوشحالیم. :D