Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » تولد
خرداد ۲۴

دوستت دارم؛

نه تنها برای آنچه که هستی، بلکه برای آنچه که هستم هنگامی که با توام.

دوستت دارم؛

برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی.

دوستت دارم؛

چون فراتر از هر سرنوشتی، شادی را به من ارزانی داشتی.

این همه را هدیه داده ای به هیچ تماسی و اشارتی.

به این کار توانا گشته ای چون خود بوده ای.

شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد.

بهترین دوست مجازی و در عین حال واقعی من، نیلوی گُلم، امروز روز تولدت بهترین و شیرین ترین روز واسه منِ چون عزیزی مهربون و صادق مث تو که خیلی کم پیدا میشه پا به این دنیا گذاشت. بند بند وجودم میخواد داد بزنه و بهت بگه که تولدت مبارک، تولدت مبــــــــــــارک!

تبریک گفتن برای تولدت واسه دومین بار تکرار شد (چقدر زود گذشت اون روزا) اما با احساسی پیچیده تر و زیباتر، امیدوارم تا سالیان متوالی من این روز عزیز رو بهت تبریک بگم! از خدا شادی بی حد و مرزی برایت خواستارم. :-*

اسفند ۲۲

تولدم مبارک باشـــه

دارم واسه تبریکای تولدم لحظه شماری میکنم. میخوام به ترتیب، اسم کسایی رو که تبریکاشونو گرفتم بنویسم.

- اول از همه صادق جون بود وقتی که از خواب پا شدم. از بابت کارتای خوشگلتم ممنونم عزیزم.

- همزاد مهربون که با اس ام اس هاش ذوق زده امان کرد و چند دقیقه پیشم که تماس گرفت. فدات شم من.

- وای وای واااااااااااااااااااااااااای نیلویی من!!! مرسی از ایمیلت. دوستت دارم خیلی خیلی خیلی.

- دخترخاله و استاد همین الان همزمان.

- این دوس جونا هم تو فیس بوک  ژوبین ، امین ثابتی ، فائزه مهربون ، دنیا جان.

چه روزه خوبیه

۱۱:۴۰

- و اکنون در توییتر: آقای فؤاد ، آقای دهقانی، آقا محمد کشوری و Mazoox !

11:44

- توییتر: آقای پدرام

- فیس بوک : آقای کمال

۱۲:۰۵

بابایی !

۱۲:۴۹

رامک با یه هدیه ناناز !:x

۲۳م

حسن آی.تی لاین! ” منم تبریک گفتم ، اسم منم رو بنویس “

یک روز بعد نوشت:  از صادق جون یک عدد دوربین دیجیتال پریمیر و گردنبند کادو گرفتم، مهمونا هم فکر کردن خیلی بزرگ شدم همه ظرف و ظروف بلوری کادو دادن. جز رامک جونم که یه چیزای دیگه بهم هدیه داد. حالا تا اخر سال کم کم هدیه ها می رسن! بزار مهران بیاد. آها اینو نگفتم که خواستم تولدم متفاوت باشه، شمع فوت نکردم سنم لو بره! آرزو هم نکردم واسه خودم. دیروز غروب هم خواستم برم لاهیجان از خجالت خودم در بیام گل بگیرم واسه خودم!!! نشد. اینقد واسه انتخابات شلوغ پلوغ بود که آدم جرات نمیکرد بیرون بیاد از خونه!!!

دی ۱۲

تو همچین شرایطی گرفتن تولد دو نفره رو به هر چیزی ترجیح دادم، خیلی آروم و بی سر و صدا، و بیرون شام خوردن! از صبح که دل درد شدید داشتم به همین خاطر همه کارا با هم موند واسه بعد از ظهر، کلی خرید و … در عرض دو ساعت. باید یه تشکر حسابی هم از رامک بکنم چون اگه نبود به کارام نمی رسیدم. یه کیک خوشگل خریدم واسه آقای همسرم، و یه کاپشن ناز و خوش رنگ که پدرشوهر گفته بودن از طرفشون با سلیقه خودم بگیرم. اخ که خوش تیپ میشه می پوشدش! :X خودمم که از چند هفته پیش کادو واسش خریده بودم. ۱۰ تایی هم بادکنک تند تند باد کردم از یه طرف نفس کم آورده بودم و از طرف دیگه از ترس اینکه بادکنک تو صورتم بترکه داشتم سکته می کردم. خیلی وحشتناکه هی انتظار ترکیدن بادکنک رو بکشی…

خلاصه وسط کار بود که همسر جون رسید خونه. چون قرار بر این بود که بریم بیرون کلی ذوقید و سوپرایز شد. :x خیلی مختصر و مفید بیست و چهارمین شمع رو فوت کرد و وارد بیست و پنجمین سال زندگیش شد. تولدت یه عالمه مبارک باشه مهربون.

واسه شام هم نشد بریم بیرون، تولد پسر صاحب خونه مون بود و به زور و کلی تعارف رفتیم خونشون و تا آخره مجلس ما رو نگه داشتن. بد دردیه آدم تو رو دروایسی گیر کنه! فقط نصف شب رفتیم بیرون یه دوری زدیم و برگشتیم خونه.

پ.ن: فرزانه کم کم داره واکنش نشون میده و رو به بهبوده، دکترا گفتن اگه همینجور پیش بره تا هفته دیگه میاد تو بخش! خدایا ممنونم ازت. خودت پشت و پناهش باش.

آذر ۲۸

تولد یهویی داشتیم امروز! به جای اینکه بیشتر با وبلاگم باشم فقط تونستم مدت زمان کوتاهی گیر بیارم تا بتونم بیام و بگم که دوسالگی منم تموم شد! خیلی هم هول هولکی! آقای همسر هم ما رو با این کیک خوشگل حسابی شرمنده کردن، کلی خجالت کشیدم که چرا من برای تولد بلاگ نوشت کاری نکردم!اوه داشت یادم میرفت! این وبلاگ من کلی داستانا داشته که یکی از بهتریناش همین خرسای تِدی هست، تصمیم گرفتم به دوست داران این خرسیای بانمک هدیه بدم! البته کسانیکه دوستش نمیدارن هم بد نیست یه نگاهی بندازن، کاره دیگه شاید خوششون اومد….

- نشد با قالب جدیدم آماده شم واسه تولد! :(

اسفند ۲۱

امسال تولدم مصادف شد با آخرین چهارشنبه سوری سال و رفتن به سینما و دیدن فیلم اخراجی ها٬ و در آخر هم یه تولد خانوادگی کوچولو….

صادق عزیزم هم یه کیف قرمز خوشکل برام خرید!  :X

دی ۱۱

ثانیه ها به سرعت یکی پس از دیگری می گذرد، تا نوید جشنی را به دنیا بدهد….

 

امروز قشنگترین روز دنیاست٬ روز تولد فرشته مهربونم

                                                                      صادق عزیزم تولدت مبارک

:* 

پ.ن: سال نو میلادی شما مبارک باشه! 

آذر ۲۸

سلام به همه مهربونا.  :*

سال گذشته درست در همین روز من تو بلاگفا وبلاگم رو به ثبت رسوندم!

« چشم غمگین هرگز دروغ نمی گوید »

و با  چــــــرا  شروع شد!  " و حال باز مانده ام چرا؟ "

برام خیلی لذت بخش بود و هست.

این وبلاگمو دوس دارم! بیشتر از همه وبلاگایی که دارم و داشتم! اولیش که درست یادم نیست کی بود با مردم آزاری تمام از یکی گرفته بودم ) پسوردشو زده بودم ) هنوز از کارم خجالت میکشم! خیلی بد بودم اون موقع ها. دومی جوجوجون بود سره لج و لج بازی نابودش کردم…..  بعد از اونا این یکی با راهنمایی صادق عزیزم شد وبلاگ اصلیم… ازش واقعا ممنونم . :*

 

دیشب هم یکی از پرهیجان ترین شبای عمرم بود! خواستگاری صادق از من به صورت رسمی! یا همون خواستگاری کنون

:X

منم از خدای مهربونم ممنونم

Page 1 of 212»