اسفند ۱۶

گیلاس عزیز گفت، هر کس دوست داشت این بازی رو ادامه بده! خب چون منم خوشم اومده ادامه می دم! این بازی درباره میز تحریر و کامپیوترتون، باید عکسش رو بگذارید، بقیه هم حس و حال شماست.

اول یش برمیگرده به زمانی که خیلی کوشیک بودم، در خانه پدری، شب و روز چسبیده بودم به این سیستم و از اتاق بیرون نمی اومدم. وای چه خاطره هایی، چه لحظه هایی، چه شبایی، خیلی خیلی خیلی بی نهایت اینجا رو دوست داشتم. شب تا صبح بیدار و اینترنت گردی، روزا هم طفلی اینقد باید می خوند تا رنگش به قرمزی می رفت. تا جون داشت ازش کار کشیدم! آخی آخی … شلوغ پلوغی اتاقم تا سقف هم ادامه داشته و دارد!

و حالا هم پشت این میزم. اینم باحاله، تو شرکت خودمون. من عاشق سیستمی هستم که اطلاعاتم روشه، احساس میکنم بچه مه! تعدادی از دوستان فکر میکنم که عکسش رو دیده باشن، عکس نیکولچه و خانوم گل و گلای خوشگلم همین جا بود جلوی همین سیستم.

یه پی نوشت هم اضافه کنم که عاشق این مدل میز ها هم هستم! میمیرم واسشون.

هر کدوم از دوستا که دوس دارن، تو این بازی شرکت کنن! جالب سیستم هایی رو که از پشت اون با هم در ارتباطیم رو ببینیم! این طور نیست؟

اسفند ۱۲
KEO

به بازی نامه ای به هزاره پنجاه و دوم دعوت شده ام. ” در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد. “

 

سلام. خوبین؟ خوشین؟ راستش اصلا دوست ندارم چیزی بهتون بگم! یعنی هیچ حسش نیست به این فکر کنم که شماها هنوز در حال زندگی کردن هستین. [-( ولم کن بابا…

ببینم هنوزم قطعی برق دارین؟ من دو ساعت فیکس نشستم تا برق بیاد این نامه رو پابلیش کنم.آها اینم بگم که در نوشتن نامه خیلی ضعیفم!اصلا زبون منو می فهمین؟ آها آها یه درخواست! می تونین قبر منو پیدا کنین و رو قبرم گل بزارین؟ ترجیحاً گل رُز.

 

ندای گل که خیلی علاقه مندی به این بازی دعوت شدی، بعد سینای بد اخلاق، بعدی ییلاق ذهن، بعدی چوبین مهربون، بعدترشم حدیث عزیز همزادم و هر کدوم از شماها که دوست دارین در این پروژه شرکت کنین از طرف من دعوتین!

اسفند ۱۰

بازم بازی وبلاگی، این بار ترانه ها. مرسی دوستی! :-*

* هایده، سوگند!
من اونقدر پر عشقم
من اونقدر پر دردم
که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم
آخ دیگه خواب تو چشام نیست
امیدی تو نگام نیست
پر از دردم و ای وای
که یه درمون سر رام نیست
یه درمون سر رام نیست

* سیاوش قمیشی، قاب شیشه ای!
شهر من من به تو می اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را می بینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو میگیر
من تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم
تن من پاره ای از آن تن توست
و قشنگترین شبای پر ستاره شب توست

* هایده، راز دل!
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
روز نوروز بپینی گل سرخ
بر سره راه نگار فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کاره کیست؟
تو براش گفته نتونــی، چقده سخته خدایا! چقده سخته خدایا

* سیاوش شمس،  بچه ها!
رفتم به سوی خونه، خونه اون آشیونه
دیدم درا بسته، پنجره ها شکسته
کوچه ها همه ساکت، صدای بچه ها نیست
نگاه ها همه سرده، دیگه اون خنده ها نیست
دیدم یه پیر خسته، کنج دیوار نسشته
گمشده تو خیالش، باده به دست و مسته …..

سیاوش قمیشی، حباب!
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری، یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حباب، یه روز سنگ صبوری …..

* سیاوش قمیشی، گره گم!
با هرکه سخن گفتم، در خود گره ای گُم بود
چون کرم شبانگاهان، می تابی و می تابی
بر هر که نظر کردم،گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران، می باری و می بارم
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده دیرین را می دانی و می دانم
بر مرثیه ام بنگر رنگ رخ خود بینی
این قصه غمگین را می خوانی و می خوانم

* و آخری هم، لیلا فروهر، ماه من! جدید خونده
ماه من غصه نخور، زندگی جزر و مد داره، دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن، همه که پره ترک مثل تو و من نمی شن!
ماه من غصه نخور،  مثل ماها فراوونه، خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه!
ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماس، تر و تازه موندن گل ماله اشک شبنم اس!
ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمی شه، اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه….

 

- بازم هست ولی خب همینا باشه به حساب تا بعد. صادق مهربون، حدیث عزیز، مریم خانوم، ژوبین، سینای بداخلاق و تمامی دوستان به این بازی دعوت شده اند!;;)

بهمن ۷

از سوی مریم عزیز به بازی کتاب های ناخوانده دعوت شدم. هر چقدر که فکر کردم و به مغزم فشار آوردم به غیر از دو تا کتاب نخونده چیز دیگه ای یادم نیومد. مطمئناً بیشتر از دو تا بوده ولی هیچ یادم نمیاد.

۱/ ” با مادرم هرگز” هدیه ای بود از دوستی که به کل باهاش قطع رابطه کردم و هیچ اثر و نشونه ای از هم نداریم، اما دوران خوبی با هم داشتیم که هیچ وقت تکرار نخواهد شد. (می بینی مریم جون ما رو یاد چه چیزایی انداختی)

۲/ “هری پاتر و محفل ققنوس” هرچقدر من و صادق سعی کردیم این کتاب رو بخونیم و بعد فیلم پنجم هری رو ببینیم نشد که نشد. البته ناگفته نمونه که به دلیل شکسته شدن سایه ای که خیلی دوسش داشتم دو جلد از سه جلد هری پاتر و محفل ققنوس جر وا جر شد!

آبان ۵

·         خودتو معرفی کن: حدیثم. ۱۲ مارس ۱۹۸۸ تو شهر خوشگله لاهیجان به دنیا اومدم. هر کی بیشتر اطلاعات میخواد منو تو اورکات و کلوب سرچ کنه، پیدا کنه!   

 

·         فصل و ماه و روزی که دوست داری: زمستون! چون خیلی تو این فصل تولد داریم، منم که عاشق هدیه دادن کلی خوش میگذرونم. دی و اسفند رو از بین ماههای سال از همه بیشتر دوست می دارم ، یه جورایی کلاس داره. :D خیلی از روزا رو  واسه خاطراتی که ازشون دارم دوست دارم، ۲۷ دی و مرداد ماه، ۲۲ اسفند، ۱۱ دی، و ….!

·         رنگ: همه جور رنگ دوست دارم اما، عاشق این رنگم که باهاش نوشتم، با درجه های مختلف روشن و تیره! از اینباکس ایمیل و اسکین یاهومسنجر و رنگ فونت بگیر برو تا وسلیه های شخصی. :x

 

·         غذای موردعلاقه: غذا؟!! من همه جور غذا دوست دارم. امــا ماکارونی ازنوع پیچ پیچیاش، غذاهای فست فودی ( دیشب یه برنامه نشون داد شبکه ۲، در مورد ضررایی که این غذاها دارن ولی من عمرا قید این غذاها رو بزنم ) رو از همه بیشتر می پسندم. میگو هم دوست دارم. آها راستی کبابی که بابا جان درست کنن رو عاشقشم.

 

·         موسیقی موردعلاقه: یه زمانی که کوشولو بودیم از این عشق انریکه های خفن بودم. در و دیوار و سقف اتاقم پره عکسش بود (هنوزم هست)، تمام آلبوم ها و کلیپاشم داشتم و دارم. سیاوش قمیشی هم آهنگاشو کمو بیش از حفظم. اما الان تک و توک بین خواننده ها آهنگا رو گلچین میکنم. جنیفر هم خوشم میاد،کلاً آهنگایی خارجکی با ریتم آروم رو دوست دارم. بعضی ها رو هم که اصلا نمی شناسم و نمیدونم کی خونده گوش میدم. آهنگای هایده، مهستی، ابی و …. هم خوشم میاد پیش بیاد گوش میدم.

 

·         بدترین ضدحالی که خوردی: ضدحال؟ زیاد خوردم. اما این بدترینش بود؛ سوار تاکسی شدم دست کردم تو کیفم دیدم پول همرام نیست!!! کُپ کردم.  

 

·         بزرگترین قولی که دادی: به خودم همش قول میدم خونسرد باشم.

 

·         ناشیانه‌ترین کاری که کردی: زدم سیستم خودم  و  هک کردم، هنوز خنده های مهرانمون یادمه.

 

·         بهترین خاطره‌ی زندگیت: آشنایی با صادق عزیزم.

 

·         بدترین خاطره‌ی زندگیت: فوت مادرم همش واسم بدترین بوده و هست و خواهد بود. خیلی خیلی رو خودم و زندگیم تاثیر گذاشت.

 

·         شخصی که بخوای ملاقاتش کنی:وااااای یه عالمه از آدما رو دوست دارم از نزدیک ببینم. اول از همه نیلو گُلی رو ( اگه خدا بخواد دی ماه می بینمش، می بینین دی چه خوبه؟). بعدش ۹ نفر از دوستانم رو که از ابتدایی با هم بودیم ( نسیم، سیمین، افسانه، شهلا، هانیه، زیبا، سامره، سیما، اسماء ) و یکی از دوستان خانوادگیمون زمانیکه ایرانشهر زندگی میکردیم و با هم رفت و امد داشتیم،مامانش وقتی می رفت برای درس من محمد رو نگه می داشتم، خودم راهنمایی بودم اون موقع. ای جانم چقد که بامزه بود! دوست دارم ببینمش… فکر کنم دیگه مردی شده باشه برا خودش. الان گرگان زندگی میکنن.

 

·         برای کی دعا میکنی: برای همه بیمارا، برا صادق، برا خودم!

 

·         وضعیتت در ده سال آینده: امممممم ده سال دیگه!!!! سخته. نمیدونم شاید با دختره خوشگلم سرگرم باشم!

 

پ.ن: در آخر هم از صادق جون ، شاهین ، نیلو ، نوشین، کورال و هر کسی که اینجا کامنت می زاره میخوام که تو این بازی شرکت کنه! من از وبلاگ آجرپاره (محمد) وارد این بازی شدم.

مطالب بعدی »