Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » بازی وبلاگی
خرداد ۲۷

صادق جون من به بازی ۲۴ ساعت آخر عمر دعوت کرده. از دیشب هی با خودم کلنجار میرم که اگه واقعا ۲۴ ساعت فقط ۲۴ ساعت وقت داشته باشم برای زندگی چه کار میکنم یا اصلا چه کاری میتونم بکنم!؟!

هر کاری کردم نتونستم گریه کردن رو حذف کنم، اولش شَکِ می شم بعدش که دپرس شدم کلی گریه میکنم.

بعد از گریه فراوان با چشای قرمز و ورم کرده میرم سراغ دفترچه های یادداشت و واسه چند نفر نامه می نویسم بعد هر چیزی که دارم رو می سوزونم.

بعد از اون سعی میکنم برم گردش و چند صد نفر آدم رو ببینم و ازشون حلالیت بطلبم، حالا اگه وقت نشد صادق رو می فرستم سراغشون و خودم می مونم خونه رو تمیز میکنم تا بعد از مراسم نگن وای این دختره چقد شلخته بود و خونه زندگیشو دیدی؟!! و از این حرفا نمیخوام نمیخوام کسی پشت سرم حرف بزنه.

ترتیب مراسم و قبر و اینا رو هم میدم! تمام اکانتامم می سپرم به صادق باشد که تا خوب از آنها مراقبت کند. کلی هم هدیه و این جور چیزا میخرم واسه دو تا خواهر زاده هام و بقیه دوستان. شاید فکر کنین نمیشه این همه کار رو تو ۲۴ ساعت انجام داد، ولی باور کنین که من میتونم.

اگه کارها زود تموم شد می شینم و انرژی مثبت میدم به خودم که نه من نمی میرم، نه من زنده می مونم این جور چیزا. اون وقت که این جمله ها شد ملکه ذهنم من از مرگ نجات پیدا میکنم و دیگه نمی میرم. خب چــه کنم دلم واسه همه تنگ میشه ه ه ه ه …..

خب نوبتی هم باشه نوبت لیست کردن اسامی دوستانه. به ترتیب نام می برم: گمجو، میلاد، پژ، پرستووو، منیره، نونوا، ناخنک، شاهین، بابایی، گیگ لایف! همگی به ادامه این بازی دعوت می باشید.

پ.ن: آیا دوست دارید بدانید چقد به وبلاگ معتاد می باشید؟ برای انجام این تست به این آدرس بروید. با جواب دادن به ۱۴ سوال از میزان اعتیاد خود باخبر شوید. این عکس پایین نتیجه تست من هااااااا!

این هم نتیجه تست من

خرداد ۲۶

از طرف بابای گُلک (سام) کوچولو، به بازی ده تایی ها دعوت شدم! اخرشم خودم ده نفر رو به این بازی دعوت میکنم. نوشتنش خیلی سخت بود! سعی کردم رتبه بندی رو دست کاری نکنم.

ده تا چیزی که دوست دارم، چون چیز شخص نیست از اسم بردن افراد خودداری میکنم:

۱- گربه دوست میدارم! قبلنا هر گربه ای رو دوست میداشتم اما بعد از آشنایی با گربه های استاد، دیگه این احساس رو ندارم. فقط پرشین کت ناز و خوشگل و مغرور. می مــــیرم واسش.

۲- هر نوع هدیه ای با بسته بندی خوشگل! توش اصلا واسم مهم نیست اون ذوق اولیه ش رو خیلی دوست دارم.

۳- اوه اوه مهمترینش داشت یادم میرفتا!! هارد سیستمم، با تمام محتویاتش، مخصوصا آرشیو عکساش. به جرئت میتونم بگم که بهترین ها و زیباترین عکسا رو روش دارم.

۴- تمام گل رُزها رو هم دوست میدارم، هر رنگیشم که باشه بازم دوست دارم. اما رُز زرد و صورتی ارجحیت دارن.

۵- اینترنت و وبلاگم و تمامی اکانتام رو که دیگه نگو، خیلی دوسشون میدارم! از یاهو بگیر برو تااااااااااااااااااا آسمون .

۶- ماشین سواری رو هم دوست دارم، بیشتر دوست دارم که یه نفر دیگه راننده باشه و من بشینم و به بیرون نگاه کنم و آهنگای مورد علاقه م از ضبط پخش شه، بعد بره تا نا کجا آباد. هوممم رانندگی در شب بر بقیه ساعت ترجیح داده میشود.

۷- خرید کردن لوازم شیک و لوکس هم بسیار حرکت پسندیده ای می باشد، واسه همین اینو هم دوست دارم. کلاً ذوق میکنم.

۸- موهای لخت و صاف بلوند رو هم خیلی خیلی دوست دارم. زیبایی خاصی دارن از نظر من و واسم جذابه.

 

۹- این مدل لباسا رو هم بسیار بسیار دوست میداشته بیدم! خیلی خوگشلن.

 

۱۰- میخوام یه جایی رو هم که خیلی دوست دارم به این لیست اضافه کنم، زادگاه مادریم، اسپیلی! هرچند وقت یکبار رفتن به اونجا آرامش خاصی بهم میده که خیلی تو روحیه م تاثیر مثبت می زاره.

وای وای وای، حالا نوبت ده تا از چیزایی که نمــیدارم:

۱- مار! اَه اَه اَه. از دهنش می ترسم، حتی اگه عکس رو ببینم قلبم تکون میخوره میاد تو دهنم! هیچ دوسش ندارم، اَیــــی.

۲- دروغ! که باعث میشه آدم به هزار و یک جور گناه وادار بشه.

۳- سومین رتبه رو میدم به چــی؟ عق !!! مو ی تو غذا.

۴- تهمت زدن به کسی بدون هیچ دلیلی، فقط با برداشت از حرف دیگران. ۵/ دریا! یعنی واضح تر بگم شنا تو آب دریا. تماشا کردنش فقط خوبه.

۶- دوست داشتن کسی از روی ریا.

۷- تعارف زور که بیا اینو بخور اونو بخور و ای وای چرا غذا نمیخوری؟! رژیم داری؟! از اینا هم بدم میاد.

۸- اینقد فک کردم که اینجا چی بنویسم! اخرش به این نتیجه رسیدم که اسم محدثه رو دوست نمیدارم.

۹- چـــای دم گذاشتن و ریختن و مهمتر از همه خوردن چای!

۱۰- فکر کنم آخرین گزینه خودم باشم، زمانیکه خیلی عصبانی میشم و از کوره در میرم. انتظار هر کاری رو می تونین داشته باشین. از کُشتن کسی که عصبانیم کرده تا کُشته شدن خودم و داغون کردن هر چیزی که دم دستمه!

پ.ن: حالا نوبت به این می رسه که از ده دوست عزیز رو به این بازی دعوت کنم. صادق جون، ویدا، کمال، مریم، میلاد، دل زده، آجرپاره، باران، آق فری چاقو کش، ندا.ح ! خوشحال میشم که این بازی رو قبول کنین و ادامه بدین، اینجوری تا حدودی با روحیات شما آشنا میشم!

اردیبهشت ۱۱

آقا تو این بازی ساندویچ هم قبوله؟ اول از همه بگم که همه جوره ساندویچی رو دوست دارم و دلم واسش غش و ضعف میره.

هله هوله بعدی که سریع میاد تو ذهنم چیپس سرکه نمکی فقط و فقط هم چی توز! این قضیه هم بماند که توش یه دفعه یه مو به درازی یه مار در آوردم، تا یه ماه حتی به چیپس نگاه نکردم ولی باز نشد ترکش کنم.

الانم که تابستون و گرما داره میرسه و کم و بیش هم رسیده؛ همش فکرم روی بستنی سالار و فالوده شیرازی و فالوده اخته ایه!!!! چقد که دوس دارم اینا رو، هرچقد هم بخورم بازم کمه!

هر نوع لواشک ترشی رو هم دوست دارم، البته ذکر کنم که فقط اونایی که بهداشتی هستن ( قابل توجه دکترهای وبلاگ نویس )! :D

دیگه بگم که آها تمبر هندی رو هم خیلی دوس دارم.

هممم یه جور کشک هم که وقتی ایرانشهر بودم خیلی میخوردم، اینجاها از اونا ندارن. وایی دلم خواست.

آب پرتغال روبروی آبشار لاهیجانم دوست دارم! بالای کافی شاپش! :x

لواشک

پ.ن به خودم: بسه چقد می خوری آخه!

اردیبهشت ۳
i don’t like people who meddle
پ.ن: این یک بازی شش کلمه ای می باشد، با تشکر از دو دوستی که منو دعوت کردن به این بازی!
پ.ن۲: نمیدونم عکس با ربطِ یا بی ربط!
فروردین ۶
why

میگم که دوستان چرا اینقد تعارفی هستن؟ تو پست قبل گقتیم که انتخاب کنین؛ آدرس رو از طریق فرم تماس با من واسم بفرستین تا براتون پست کنم! یا آدرس یادتون میره یا اینکه تا می فهمین پستیه خجالت زده میشین؟ :-?

فروردین ۴

عید، بدون عیدی دادن و عیدی گرفتن حال نمیده! لذا به دعوت ژوبین عزیز، وارد بازی عیدی میشم.

با آقای شوهر تصمیم گرفتیم تا امسال به دوستان و خوانندگان عزیزمون «فیلم» عیدی بدیم. لذا دوستان عزیز میتونن تا روز ۱۳ فروردین، بعد از انتخاب یکی از فیلمهای زیر، آدرس پستی خودشون رو از طریق فرم تماس با من، ارسال کنند، تا در اولین فرصت فیلم منتخب بعنوان یادگاری براشون پست بشه.

قبلاً از اینکه فیلمهامون زیاد به روز نیستن از شما عذر میخوام. بمناسبت آغاز سال ۱۳۸۷، هفت عنوان فیلمی رو که در آرشیو داریم، انتخاب کردیم، به این امید که به شگون عدد ۷، سال خوبی رو آغاز کنید:

Mean Girls DOA Knocked Up

the Girl Next Door Aquamarine The Hot Chick

Pride & Prejudice

اسفند ۱۶

گیلاس عزیز گفت، هر کس دوست داشت این بازی رو ادامه بده! خب چون منم خوشم اومده ادامه می دم! این بازی درباره میز تحریر و کامپیوترتون، باید عکسش رو بگذارید، بقیه هم حس و حال شماست.

اول یش برمیگرده به زمانی که خیلی کوشیک بودم، در خانه پدری، شب و روز چسبیده بودم به این سیستم و از اتاق بیرون نمی اومدم. وای چه خاطره هایی، چه لحظه هایی، چه شبایی، خیلی خیلی خیلی بی نهایت اینجا رو دوست داشتم. شب تا صبح بیدار و اینترنت گردی، روزا هم طفلی اینقد باید می خوند تا رنگش به قرمزی می رفت. تا جون داشت ازش کار کشیدم! آخی آخی … شلوغ پلوغی اتاقم تا سقف هم ادامه داشته و دارد!

و حالا هم پشت این میزم. اینم باحاله، تو شرکت خودمون. من عاشق سیستمی هستم که اطلاعاتم روشه، احساس میکنم بچه مه! تعدادی از دوستان فکر میکنم که عکسش رو دیده باشن، عکس نیکولچه و خانوم گل و گلای خوشگلم همین جا بود جلوی همین سیستم.

یه پی نوشت هم اضافه کنم که عاشق این مدل میز ها هم هستم! میمیرم واسشون.

هر کدوم از دوستا که دوس دارن، تو این بازی شرکت کنن! جالب سیستم هایی رو که از پشت اون با هم در ارتباطیم رو ببینیم! این طور نیست؟

Page 1 of 212»