تیر
۲۴
    
Posted (حدیثه) in آموزشی, عمومی on تیر-۲۴-۱۳۸۷
  • عرق آویشن مسکن: ضد سرماخوردگی، مقوی معده، معالج بیماریهای قارچی پوست، ضد ورم بینی و گلو.
  • عرق بید: درمان تب های شدید و دردهای تناسلی، زردی پوست (یرقان)، تصفیه خون.
  • عرق بهارنارنج: تقویت کننده مغز و اعصاب، نشاط آور، تقویت قلب.
  • عرق بومادران: ضد ورم روده ومعده، ضد روماتیسم ونقرس، رفع اختلالات قاعدگی و درد دوران قاعدگی.
  • عرق بیدمشک: تقویت کننده قلب، رفع ناراحتیهای اعصاب، ضد تپش قلب.
  • عرق پونه: ضد سیاه سرفه و گریپ، خلط آور، بادشکن، قابض، بازکننده عروق، ضد عفونی کننده.
  • چهارعرق سرد: تب بر، خنک، تقویت کننده معده.
  • چهارعرق گرم: تقویت کننده معده، مفید برای هضم غذا، رفع ناراحتی های روده.
  • عرق چهل گیاه: تقویت کننده معده، کمک به هضم غذا، بادشکن، ضد سردی، ضد تهوع و استفراغ.
  • عرق خارخاسک: رفع سنگ کلیه ومثانه، کیسه صفرا، تصفیه خون.
  • عرق خارشتر: ضد عفونت مجاری ادراری، سنگ شکن، ضد سیاه سرفه.
  • عرق رازیانه: معطر کننده، محرک، بادشکن، درمان بواسیر ونقرس، ازدیاد شیر مادران.
  • عرق زیره: ضد چاقی، تصفیه کننده خون، ضد هیستری وتشنج، افزایش شیر مادران، بادشکن، هضم کننده غذا، کاهنده چربی خون.
  • عرق سنبل الطیب: خواب آور، مسکن، تقویت قلب، اشتها آور.
  • عرق شاتره: ضد خارشهای پوستی، صفرا بر، تقویت کبد، نشاط آور، ضد نفخ، اشتها آور.
  • عرق شنبلیله: ضد قند، تقویت قوای جنسی، نیرو بخش.
  • عرق شیرین بیان: درمان قاطع زخم معده واثنی عشر، ضد سرفه، صفرا بر.
  • عرق شوید: ضد چربی خون، جهت پایین آوردن کلسترول، ازدیاد شیر مادران، درمان لاغری.
  • عرق کاسنی: مفید برای کبد، ضد جوش، ضد خارش، تصفیه کننده خون، کاهنده چربی.
  • عرق کیالک: تصفیه کننده خون، جلوگیری ازتنگ شدن رگها.
  • عرق گزنه: اثر قاطع در رفع بیماریهای پوستی وجلدی، ضد چربی و قندخون، ضد خون ریزی، بازکننده عروق.
  • عرق گلبهار: مفید برای لطافت پوست دست وصورت، مقوی معده.
  • عرق مریم: گلی ضد دیابت، ضد رماتیسم واسهال، ضد سینوزیت، ضد انگل، ضد نفخ.
  • عرق نعنا: ضد دل درد، دلپیچه، ضد نفخ، بادشکن، تقویت کننده معده کودکان.
  • عرق یونجه: چاق کننده، نیروبخش، معالج رعشه و ناراحتی های عصبی، تصفیه خون، کاهش قند خون.

منبع: یک ایمیل!



 
تیر
۲۲
    
Posted (حدیثه) in آموزشی, شخصی, عمومی on تیر-۲۲-۱۳۸۷

مردم معمولاً درمان های سریع و آنی را بیشتر می پسندند و همیشه به دنبال شربتها و قرص های جادویی هستند. بیشتر ما عادت داریم، زمانیکه بیمار می شویم سریعاً به داروهایی که روی پیشخوان افتاده مراجعه کنیم. به تازگی آب میوه های معجزه آسایی هم به بازار عرضه شده اند که با رنگها و طعم های مختلف، درمان بیماری های مختلف معرفی می شوند. شاید تا زمانیکه سرماخوردگی تان بهبود پیدا کند، از آنها استفاده کنید، اما باید بدانید که هیچ کدام از موارد ذکر شده یک نوع درمان حقیقی محسوب نمی شوند.

اگر واقعاً می خواهید که از خود در مقابل سرماخوردگی و یا آنفلونزا دفاع کنید، لازم نیست راه دوری بروید و خودتان را اذیت کنید، بهتر است نگاهی به داخل یخچال منزل خود بیندازید. بله درست است: بسیاری از مواد طبیعی و غذا ها هستند که می توانند با هر گونه باکتری و ویروسی مقابله کنند، همچنین سیستم ایمنی بدن شما را قادر می سازند تا هر گونه میکروب کثیفی را از میان بردارد. مواد زیر به راحتی می توانند از ورود هر گونه آلودگی به داخل بدن جلوگیری کرده و سیستم ایمنی بدن را ارتقا بخشند.

  • فلفل قرمز و فلفل سبز

اگر احساس می کنید سرتان سنگین شده و حالت سرماخوردگی دارید، قرص خوردن را کنار بگذارید و به جای آن یک فلفل بردارید. تند بودن فلفل به دلیل وجود یک نوع ماده شیمیایی به نام “کپساسین” می باشد که خاصیت خلط آور، و آرام بخش دارد. تا به حال توجه کرده اید زمانیکه آنرا مصرف می کنید، چگونه آب از بینی چشم ها و دهانتان جاری می شود؟ همین اتفاق در سر نیز رخ می دهد. کپساسین باعث می شود بدن کلیه مخاط هایی که منجر به ایجاد حالت ناخوشی شده است را آزاد کند. به همین دلیل پس از مصرف فلفل احساس آرامش خواهید کرد.

شاید کمی عجیب باشد، اما کپساسین سلول های عصبی را برای مدت زمانی کوتاه بی حس می کند. مواد شیمیایی که در آن وجود دارد باعث می شود که عملکرد انتقال دهنده های عصبی که پیغام وجود درد را به سوی مغز میبرند، به کندی انجام پذیرد. همچنین این ماده، ترشح هورمون های کلاژن و پروستاگلاندین را که منجر به ایجاد آرامش، و کاهش تورم می شوند را نیز زیاد می کند.

فلفل قرمز هم سرشار از ویتامین C می باشد. در حقیقت یک عدد فلفل قرمز به اندازه ۴ پرتقال حاوی ویتامین C می باشد. همانطور که می دانید از نظر علمی اثبات شده است که ویتامین C دوره درمان سرماخوردگی را کوتاه می کند.

  • سوپ مرغ

همیشه نصیحت مادر بزرگ در گوشمان صدا می کند که سوپ جوجه در درمان سرماخوردگی معجزه می کند. البته آنها این عبارت را بدون هیچ گونه تحقیق آزمایشگاهی و تنها از روی تجربه بیان می کنند. پزشکان دانشگاه نبراسکا به طور عملی ثابت کرده اند که سوپ مرغ به راحتی توانایی درمان سرماخوردگی را دارد.

البته آنها هم در سوپ خود از دستور غذایی قدیمی مادر بزرگ استفاده کرده اند: پیاز، سیب زمینی، هویج، شلغم، کرفس، و جعفری. پس از آزمایش های متفاوتی که در لابراتورهای مجهز انجام شد، محققان به این نتیجه رسیده اند که یک ماده در این سوپ معجزه می کند: عصاره مرغ. انواع مختلف سوپ های جوجه، ترشح مخاط ها را کمتر کرده و به شما کمک می کنند که در حین بیماری راحت تر تنفس کنید.

پژوهشگران ۱۳ نوع مختلف از سوپ های جوجه را مورد آزمایش قرار دادند و در همه آزمایش ها به این نتیجه رسیدند که کلیه سوپ ها توانایی توقف تولید مخاط و خلط را دارند. انواع مخلوط به سبزی آن نیز از درصد شفابخشی بالاتری برخوردار می باشند.

  • آب پرتقال

یادتان می آید زمان بچگی هنگامیکه سرما می خوردید، چگونه مادرتان آب پرتقال را به زور درون حلقتان می ریخت؟ مانند همه کارهایی که دیگری که انجام می داد به خوبی می دانست که دارد چه کار می کند. آب پرتقال یکی از بهترین درمان های شناخته شده برای سرماخوردگی است. این میوه سرشار از  ویتامین C است و همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره شد، طول درمان را کاهش می دهد.

در دهه ۷۰ دکتر ترنس اندرسون و همکارانش در دانشگاه تورنتو  نتیجه مطالعات خود را در مورد دوز روزانه مصرف ویتامین C منتشر کردند. دوز مصرف روزانه این ویتامین ۹۰ گرم می باشد و ثابت شده که مصرف روزانه این مقدار ویتامین C می تواند دوره بیماری را حتی تا یک روز نیز منحصر کند.

حال یک لیوان آب پرتقال حاوی چه مقدار ویتامین C است؟ بسته به نوع و مارک پرتقال ها می توان گفت در حدود ۱۲۰ گرم. این مقدار از میزان معین شده برای دوز روزانه بالاتر است. دفعه آینده که مریضی به سراغتان آمد آب پرتقال را فراموش نکنید. همچنین به خاطر داشته باشید که هر چه آب پرتقال تازه تر باشد، تاثیر آن نیز بالاتر می رود. پس سراغ آب پرتقال های تازه گرفته شده بروید.

چای زنجبیلدر چین اگر شما را در حال عطسه کردن ببینند، مطمئن باشید که چیزی جز چای زنجبیل به شما معرفی نمی کنند. گیاه شناسان باستان این دارو را از مدت ها قبل برای بیماری های مختلف تجویز می کردند. آنها معتقد بودند که چای زنجبیل برای سرماخوردگی، سر درد، حالت تهوع، و حتی بهبود گردش خون نیز موثر است.

  • سیر

مصریان باستان آنقدر به سیر علاقه داشتند که در معاملات پایاپای خود از آن به عنوان نوعی پول استفاده می کردند. شاید امروزه از آن نتوانید در زمینه های مشابه استفاده کنید، اما یک بشقاب غذای مملو از سیر، به راحتی می تواند سرماخوردگی را از وجود شما بیرون بکشد. سیر دارای مقادیر زیادی “الیسین” می باشد. این ماده نوعی خاصیت شیمایی دارد و باعث می شود تا تمام باکتری ها از بین بروند و از این گذشته محیط را برای زنده ماندن هر ویروسی دشوار می سازد.

در پژوهش هایی که در سال ۲۰۰۱ در انگلستان انجام شد، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که درصد احتمال ابتلا به سرماخودردگی در افرادی که از مکمل های غذایی الیسین استفاده می کنند، در مقایسه با دیگران، به نصف کاهش پیدا می کند. خوردن سیر و یا غذاهای سیر دار تاثیر مشابهی دارد.

سیر در درمان آنفلونزا نیز نقش فعالی را بازی می کند. موادی نظیر: اجیون، دریویتیو و اسیلین هر گونه باکتری را از بین می برند و نیز مانع رشد و تکثیر بسیاری از ویروس ها می شوند.

چگونه می توان فهمید که به اندازه کافی سیر مصرف نموده ایم؟ سعی کنید روزانه یک سیر به طور خام و یا پخته شده در غذاها میل کنید. البته باید توجه داشته باشید که طبخ، برخی از خواص سیر را از بین می برد، به همین دلیل این بار که خواستید در سس ماکارونی خود از سیر استفاده کنید به جای یکی از چند تا استفاده کنید تا از تمام خواص آن بهرمند شوید.

مبارزه با غذا

اجازه ندهید که تاثیر شربت و یا قرص های گوناگون شما را وسوسه کند. این بار که احساس بیماری کردید، به یخچال خانه مراجعه کنید و از مواد طبیعی کمک بگیرید. مادر طبیعت داروهای خوراکی زیادی را برای درمان شما در اختیارتان قرار می دهد که به اندازه داروی های سخت بشر - و در برخی مواقع خیلی بیشتر از آنها - برایتان مفید هستند.

منبع: یک ایمیل!

****

پ.ن: بازم رفتم دکتر. گلومو دید گفت زخم شدیده ناشی از حساسیته! :(( دیگه دارم دیوانه میشم هی باید آروم نفس بکشم تا سرفه نکنم. خسته شدممممممممم نمیتونم حرف بزنم. خدایا خوب شم دیگه! آتیش میگیرم ! اوف خدا جون.

اینا رو هم نباید بخورم: غذاهای ادویه دار، شیرینی های قنادی، سوسیس، کالباس، همبرگر، سیر، ماهی، بادمجان، خربزه، انجیر، کیوی، انواع سُس! و غیره….

دو روز دیگه هم برم آقای دکتر ببینه چشه این گلو!



 
تیر
۲۰
    
Posted (حدیثه) in ادبی, شخصی, شعر on تیر-۲۰-۱۳۸۷

تنها نماندن است که می ماند

و در نهایت روز

تنها شب است که می خواند.!



 
تیر
۱۹
    
Posted (حدیثه) in شخصی on تیر-۱۹-۱۳۸۷

تا به حال تو حموم گیر افتادین؟ :((

من امروز سه ساعت تو حموم گیر کردم خیلی خیلی خیلـــــــــــــی بده :((! احساس خفگی و بد بختی داشتم.

من وقتی تو حموم بودم آقای همسر اومدن به موهای نازنینشون ژل زدن و در ورودی رو از بیرون بستن. همین که خواستم بیام بیرون دیدم در باز نمیشه …. گریه ام گرفته بود از این بدبختی بزرگ!!!!

مجبور شدم ترتیب شیشه رو بدم چون اگه میخواستم منتظر صادق باشم باید تا ده شب اون تو می موندم، چیزی هول و هوش ۶ ساعت. تو همون چند ساعت دق کردم من. الانم نمیتونم دهنم رو باز کنم از شدت گلو درد. حتی یه کلمه هم نمیتونم بگم، خیلی درد میکنه یه حسی تو مایه های خفگی دارم. صادق شانس اورد که نمیتونم داد و بیدا کنم.

وقتی اومدم بیرون تندی پتو برداشتم و با کنترل پریدم رو مبل، گذاشتم موزیک پخش شه تا بخوابم که شاید حالم بهتر شه اما ابریزش بینی نذاشت که نذاشت. الانم که هم تنم درد میکنه هم گلوم. میخوام برم دکتر، آمپول میخوااااااااااااااام.



 
تیر
۱۷
    
Posted (حدیثه) in شخصی, عکس on تیر-۱۷-۱۳۸۷

از هفته دوم عید دخترخاله بهمون خبر داد که برای برنامه کوهی که تو تابستونه قرار سرپرست بشه، من هم از همون موقع اعلام موقعیت کردم که حتما میام. ایشون هم لطف کردند و اسم ما را وارد لیست خودشون کردن، تا پنجشنبه قبل که رفتنمون به گاوکول منجیل صد در صد شد، بسی ذوق نمودیم.

من شب قبل حرکت داشتم تو فرندفید کسب علم میکردم که صادق رفت نون تست بگیره تا واسه فردا ساندویچ آماده کنم اما متاسفانه دست خالی برگشت، نتونست نونش رو تهیه کنه و چون دیروقت هم بود دیگه کاریش نمیشد کرد. منم کلی ناراحت بودم که: فردا چکار کنم، این وقت شب که نمیتونم کاری بکنم و برنامه ریزی من بهم خورده. اما دوستان خوب فرندفیدی من بهم چند تا پیشنهاد عالی دادن و من دوباره کسب روحیه نمودم. ساندویچ رو تو ساندویچ میکر و با نون باگت درست کردم. صادق هم از ترس اینکه گشنه نمونه رفت چهار تا بسته سالاد الویه آماده و ۲۰ بسته نون لواش و دو تا آب معدنی و … خرید! من با دیدن این همه خوردنی چشام از حدقه زد بیرون. وای خدای من کی میخواد این همه وسیله رو ببره؟! کلی غرغر کردم اما فایده ای نداشت. همگی میدانیم که همانا شکم واجب تر می باشد!

تا ساعت یک من در تلاش بود تا وسایل رو جم و جور کنم و ساندویچ ها هم که آماده شدن با خیال راحت رفتم به سوی لالا نمودن. هنوز چشمامو رو هم نذاشته بودم که گوشی محترم موزیک از خودش در کرد. من هم کلی آه و ناله کردم که خدایا آخه چرا؟ این همه زود؟! کی گفته بریم کوه اصن؟! ها؟! بیدار شدیم و خودمونو آماده کردیم.

ساعت چهار و ده دقیقه بود که دخترخاله به همراه آقای رضائی راهنمای گروه با ماشین اومدن دنبالمون. من و صادق و پسرخاله صادق که اینجا دانشجو می باشند راهی دفتر کوهنوردی شدیم.

حدودا نیم ساعت طول کشید تا از آستانه برسیم به سیاهکل. دوستان کم کم پیداشون شد و سر جمع همه شدیم ۲۰ نفر. کاغذ و خودکار رو از دخترخاله گرفتم تا گزارش رو من بنویسم. کلی هم کلاس گذاشتیم که آره بابا ما خودمون کوهنوردیم و بلدیم! اما دقیقا یه سال میشد که کوه نرفته بودم. دخترخاله به این کوه نرفته بود و منم که اصلا نمی تونستم حدس بزنم این کوه چقد تخصصیه و مسیرش چه جوریه. با خیال راحت راه افتادیم.

خلاصه! از مسیر سنگر رفتیم به کمربندی رشت و بعد هم رسیدیم منجیل. منجیل که میدونین کجاست؟ همونجا که از اون بادبزن های گنده داره!!!

ساعت هفت رسیدیم به منجیل، بعد که پیاده شدیم یه مسیر کوتاهی رو از وسط منطقه ای که بر اثر زلزله منجیل که در سال ۱۳۶۹ اونجا رو متلاشی کرده بود گذشتیم. چقد دلخراش بود. اون سال من همش سه سالم و چیزی یادم نمیاد اما از این و اون در موردش می شنوم. این زلزله بیشترین خسارت جانی و مالی را به منجیل و رودبار وارد کرد. برای اطلاعات بیشتر می تونین به این آدرس مراجعه کنین.

چه کوهای قشنگی داشت. چه صخره ها و سنگای یه دست و نازی. انگار همشون یه دست تراش خورده بودن! واو چه درختای نازی، دلم میخواست از همه شون عکس بگیرم، اما باید همش تو صف می بودم و تند تند حرکت میکردم. اما بعضی جاها سوء استفاده میکردم و عقب می موندم قبل از مسئول کوه که آقای بسیار محترمی بودن و تو مسیر برگشت بهم دلداری دادن، البته دلداری همراه با لیمو ترش! و عکس می گرفتم.

خلاصه ما هی می رفتیم هی نمی رسیدیم هی می رفتیم هی بازم نمی رسیدیم. تو مسیر ۴ ساعت و نیم رفتن به قله، اگه بگم ده دقیقه ش فقط سرپایینی داشت غلو نکردم. ساعت ده کنار رودخونه ای که پایین کوه بود نشستیم و صبحانه خوردیم. اونم چه صبحانه ای!!!! من که چیپس و کیکی که دست پخت دخترخاله بود رو خوردم. چند تا آقا هم بودن که اونجا اطراق کرده بودن برامون چای گذاشتن، برای من که نه برای بقیه گروه.

موقع حرکت احساس کردم که عضله پام گرفته شده، اما به روی خودم نیاوردم، هرچند قابل پیش بینی بود بعد از این همه وقت مسیری به این سنگینی رو بخوام راه برم پام گرفته میشه. دیگه نزدیکای قله بودیم که پاهام خشکید!!! با درد زیادی منو گذاشتن جلوی جلو دار تا آروم آروم راه برم و بقیه دنبال من بیان. همین که شروع به حرکت کردم آقایی که جلو دار بود گفت تو بودی پات گرفته؟ اینجور راه بری من که نمیتونم بهت برسم. بیا پشت سر من. ایشون که با دو تا باطوم راه می رفتن گفتن من پام مشکل داره نمیتونم با این سرعتی داری میری بیام. باهاشون صحبت کردم متوجه یه پاشون فلجه، اون موقع یه جوری شدم، واقعا چه روحیه ای با سن و سال زیادش کلی دل شاد بود و به راحتی مسیر رو جلو میرفت. نصف گروه کوه سنشون بالای ۵۰ بود، موهاشون سغید و دل شاد. خیلی ذوق میکردم می دیدمشون. چقدرم که مهربون بودن!! بقیه مسیر رو تا قله براتون عکس میزارم، واقعا نمیتونم خودم مسیر به این زیبایی رو توصیفش کنم.

رسیدن به قله خیلی هیجان داشت، باد خیلی شدیدی هم می وزید. من و صادق محکم همدیگه رو نگه داشته بودیم که پرت نشیم پایین! عجب قدرتی داره باد! قربون قدرت خدا برم.کل منجیل و سدش مشخص بود حیف که دوربینم اون قدر قدرت نداشت تا از صحنه های زیبا برای یادگاری هم که شده عکس بگیرم و نگه دارم.

اوه اوه بدتر از همه موقع برگشتن بود. آفتاب مستقیم تو صورت، شیب زیاد، سنگ ریزه، هوای گرم، پای داغون، دست سوخته… دیگه داشتم هلاک میشدم. تا وقتی که رسیدیم به مینی بوس من آه و ناله کردم. هی هم به صادق میگفتم من اگه باز جوگیر شدم گفتم کوه نزاری ها باشه؟ خدایا من چه جوری این همه راه رو اومدم بالا؟ چرا نمی رسیم؟ مُردم! نمیخوام. خودمو پرت میکنم پایینا. اصن نمیخوام بیام. دور و بری ها هم می خندیدن و دخترخاله هی حرف میزد که حواسم پرت شه منم که فهمیده بودم گفتم ببین من اصن اعصاب ندارما نمیخوام حرف بزنی، بیشتر کفری میشم!! صادق هم تایید کرد و تا پایین خودم تنهای تنها غر زدم. برای ناهار هم رسیدیم همون رودخونه ای که صبحانه خورده بودیم. همه بدو بدو پریدن تو آب، ولی من از ترس مار و خرچنگ و کوسه رو سنگ واستادم و با دست آب ریختم رو پاهام. بعد از اینکه درد پاهام کمی خوابید رفتیم برای ناهار. خیلی چسبید!!

چند تا نکته هم یاد گرفتم که دلم میخواد بنویسمش. یکی اینکه همیشه سعی کنین برای اینکه خسته نشین درست پشت سر جلودار حرکت کنین چونکه اگه عقب باشین اون فاصله های بین افراد که زیاد میشه شما هی در تلاش خواهید بود که فاصله رو پر کنین و این فشار بیشتری به آدم وارد میکنه. دومی هم اینکه زمانیکه عرق می کنین پوست سریع تر می سوزه، عرق روی صورت عملکردش مث ذره بین میشه، باید سعی کنین با یه دستمال سفید عرق رو خشک کنین. اونایی هم که پوستشون سفید تره بیشتر با این مشکل مواجه میشن مث بنده! قشنگ تابلو شدم نه تنها صورتم بلکه اون دستی که چوب دستی تو دستم هم بودم کامل سوخته.

رفتن و رسیدن به کوه هم لذتی داره که هر کسی باید خودش تجربه کنه. عطش رسیدن به قله و شوق فراوان برای برگشتن. وقتی رسیدیم پایین آقای مرد تنها تماس گرفتن که آستانه هستن! خیلی دلمون میخواست ببینیمشون اما نمیشد خلاصه این دیدار موکول شد به فردای اون روز یعنی شنبه که شنبه هم تماس گرفتیم دیدیم ایشون برگشتن و کلی ناراحت شدیم این موقعیت رو از دست دادیم!

شنبه هم کلاسا رو به دلیل گرفتگی عضلات و کمی تا قسمتی فلج شدن و ترسیدن از اینکه تو مسیر جا بمونم و خشک شم کلاسا رو تعطیل رسمی اعلام نمودم!

این بود خاطره کوه جمعه همرا با گروه کوهنوردی مرداویج!



 
تیر
۱۶
    
Posted (حدیثه) in ابونتو on تیر-۱۶-۱۳۸۷

تنها و بی کس تو ابونتو نشسته م و در و دیوار رو نگاه میکنم. نمیتونم به اطلاعات هاردم دسترسی داشته باشم. نه موزیکی نه کوفتی نه زهر ماری. دوستای مهربون که همه شب بیدارن و هیچ کدوم الان نیستن. من میخوام زند نصب کنم تا برنامه بنویسم، کلی از همه چی عقبم. اصلا حالم داره بد میشه.

سرچ هم میکنم به هیچ جوابی نمیرسم.کسی نیست که مرا یاری دهد؟ دلم پره.

فیکس ۲۰ دقیقه طول کشید تا از این اروری که میده عکس بگیرم و تو برنامه GIMP پیست کنم و به اندازه ای که دلم میخواد سلکت و ذخیره کنم.

- سودوکو بازی میکنم ! :|

پ.ن: مشکلم حل شد. مث اینکه همسر گرامی تو ویستا بودن و یهو زده برق قطع شده، بعد که من سیستم رو روشن کردم و با ابونتو اومدم بالا این مشکل پیش اومد. یه دفعه با ویستا بالا اومدم و دوره برگشتم به ابونتو مشکل برطرف شد. :-L