تیر ۹

* اِ ساکت باشین دیگه، هوا که گرم هست، شما اون ته نشستین خنکِ هی سر و صدا می کنین. این جلو غیرقابل تحمله. کمتر سر و صدا کنین. صحبتاتون در مورد چیه بگین ما هم بدونیم؟!

وقتی تهدیدهای لوسانه استاد اثر نمیکنه، لیست رو از بین جزوه ها بیرون میکشه و اسما رو صدا میکنه.

* آقای اف (معروف به رابین)، تو خیلی شلوغی ها. دو نمره ازت کم میکنم گفته باشم.

** استاد یعنی -۲ میشم؟

کلاس یه کوچیک می ترکه !!!

* حالا من هرچی میگم تو شوخی بگیر. از اون ردیف فقط تو شلوغی. آقای ر! تو هم خیلی وضعت خراب! بعدا نگی چرا نمره ندادم.

** مــن؟ من استاد؟ من که امروز ساکت بودم.

* هر چقدرهم ساکت باشی فایده ای نداره، اصلا تو مطمئنی واسه درس اومدی؟

** آره استاد من میخوام مهندس شم.

* تو؟ با این وضع؟

** آره میخوام مث پسرخالم شم!

* همون دیگه، پسرخاله ت دیگه چه جوری مهندس شده که تو میخوای مهندس شی.

** اتفاقا پسرخالم ۱۸۰ درجه با من فرق داره. خیلی …

در این بین صدایی از سمت رابین به گوش می رسد.

* یعنی چی؟ رو دستاش راه میره؟

به طرز وحشتناکی کلاس یه بزرگ از خنده منفجر میشه و این جوری میشه که اکثریت علامت زیبای منفی را بدست می آورند. جز ردیف اول

بی ربط: همین دیگه به ما میگن کشور توسعه یافته. همه ما رئیسیم، همه ما عقل کلّیم، همه ما می فهمیم، همه ما میخوایم که منافع خودمون رو خودمون تامین و تعیین کنیم، چون به دیگران اطمینان نداریم!!! جای بسی خوشحالی ست و بس.

تیر ۶

دیروز همزمان با روز بزرگداشت مقام زن، در وبلاگستان هم یه پروژه جدید حمایتی از وبلاگ نویسان زن شروع شد. در این پروژه که بانوی وبلاگی نام داره، به وبلاگهایی که وبلاگنویساشون خانوم هستن لینک داده میشه و محیطی بوجود میاد تا با هم بیشتر آشنا بشن و رقابت سالمی هم با هم داشته باشن.

در اولین اقدام تعدادی از وبلاگها لینک داده شدن و با توجه به میزان فیدکانترشون دسته بندی شدن. اونچه که جای تاسف برای ما خانومها داره اینکه فقط ۱۵% از وبلاگهای این لیست فیدکانترشون فعال بوده و بقیه یا فعال نبوده یا اصلاً به فید وبلاگشون اهمیت نمیدن. برای حفظ آبرو هم شده لازمه که به همدیگه کمک کنیم تا این مشکل رو هر چه سریعتر حل کنیم و یه گام وبلاگستان خانومها رو بالا بکشیم.

اینکه میگن “فید” یه وقت فکر نکنین که کلمه قلمبه سلمبه ای هست و مثلاً کسی که دانش کامپیوتریش زیاد نیست، نمیتونه از پسش بر بیاد! نه اصلاً هم اینطور نیست. اولاً که فید یعنی “خوراک” و همه عالم و آدم میدونن که خانومها توی آشپزی از همه سرترن. پس توی این آشپزی اینترنتی هم نباید کم بیاریم. ثانیاً راه انداختن فید وبلاگ با سه کلیک ساده امکان پذیره. هر کسی هم میتونه به راحتی این کار رو انجام بده.. خیلی از وبلاگها راهنمایی هایی برای این کار نوشتن. وبلاگ بامدادی یه لیست از این آموزشها رو تهیه کرده که میتونین از اونها استفاده کنین، اگه هم کمکی خواستین، من در خدمتم و خوشحال میشم در آشپزی بهتون کمک کنم.

ضمناً اگه خانوم هستین اما هنوز وبلاگتون توی این لیست نیست، حتماً خبر بدین که بهتون لینک بدن.

تیر ۵

I was sad and I was silent
In shadow of my soul
Ever seeking the horizon
For promises untold

I dream of silent oceans
And I sing of waters blue
With the crossing of angels
Brought forth to guide me through

To a distant shore so welcoming
where I was free to roam
In a land of ancient mystery
That I could call my own

:Chorus

This is me and you
And we are running
To change the world
Where hope is shining through
Gaia’s green and blue
And we are running
To save the world
That we’re about to lose

We’ll be running
Watch it coming
Green is shining through
Love is rising
Worlds colliding
Green is shining through

[Repeat chorus]

Can you hear the distant beating
Of passion born of old
Reaching out to far horizons
Of prophecy untold

I will wander through the desert
I will seek you in my hand
In the silence of shadows
In palaces of sand

Then a voice called from the wilderness
Whose spirit held the key
To a world and soul united
Forever strong and free

Download Music

تیر ۴

هیچ گاه در زندگی نمی توانید محبتی بهتر، بی پیرایه تر و واقعی تر از محبت مادر خود بیابید.

گوته

این عکس برای من نماد کاملی از روز مادر و مهربانی های یک مادر ست. تقریباً سه سال همیشه این عکس رو تو پست روز مادر گذاشتم، و فکر میکنم همه سال همین رو بزارم یه حس خوب و شیرینی تو این عکس هست نمیدونم شما هم احساسش می کنین یا نه؟ :)

جا داره من هم به نوبه خودم به تمامی مادرهای مهربون، خانوما و دخترخانومای امروز و مادران فردا وبلاگستانی و غیر وبلاگستانی این روز عزیز رو تبریک بگم. آروز می کنم روز خوب و شادی رو سپری کنین و البته یادتون نره ها فقط به مامانای خودتون تبریک نگین؛ هر مادری که می شناسین رو با یه تبریک کوچولو خوشحال کنین.

آقایون محترم هم کادو یادشون نره، حالا کادو هم نشد یه تبریک با یه شاخه گل هم کلی آدم رو به وجد میاره، حتما که نباید کادوی گرون هدیه داد. گل پسرا هم ماماناشون یادشون نره، یه وقت حس خجالت باعث نشه که به روی خودتون نیارین. :D خلاصه با یه تبریک کوچک دلی رو که منتظره شاد کنین.

پ.ن: به مناسب امروز یک حرکت جدید در وبلاگستان در حال آغاز شدن است که قرار است به حمایت از بانوان وبلاگستان بپردازد، اطلاعات بیشتر را از اینجا کسب کنید. خوشحال میشم دوستان خوبم برای شکل گیری این حرکت همکاری کنند. ;;)

تیر ۳

دیروز یکی از دوستان صادق خبر خودکشی دختر دانشجو را در دانشگاه آزاد لاهیجان را به اطلاع رساندند. منم سریع با شنیدن این خبر تو فرندفید نوشتم و برای مطمئن شدن این خبر رو سرچ کردم. دومین خبری که تو گوگل لیست شد مربوط به خبرنامه امیرکبیر بود! با این مضمون:

دختر دانشجو دانشگاه آزاد لاهیجان خود را از محل اتاق حراست دانشگاه در طبقه چهارم به پایین انداخته و جان سپرد

بحث در مورد اینکه عکسی که تو خبرنامه امیرکبیر زده شده قدیمی بوده و مال یه سال پیش و واقعی نیست بالا گرفت و بهانه ای شد که از خواهرشوهر گرامی که تو همون دانشگاه تحصیل می کنند اطلاعاتی کسب کنم، که این دانشجو چه لباسی پوشیده بودن. من محتویات اس ام اس های رد و بدل شده رو می نویسم شما بخونید و قضاوت کنید!!!! چرا خبر رو اینجوری میپیچونن و جو رو متشنج میکنن؟

سلام. دختره کی بود خودکشی کرده؟! دیدیش؟

من اون روز اونجا بودم، آمبولانسم از پیشم رد شد ولی نذاشتن دختره رو ببینیم، از کجا فهمیدی؟

سایت خبرگذاری. مُرد؟

آره در جا مُرد.

دختره لنگرودی بود، یه پسره رو میخواست! مثل اینکه پسر محلش نمی کرد به خاطر اون خودکشی کرد.

جدا؟ :-o چه احمقی بوده :-o وا! پسره تو همون دانشگاه بوده؟

آره هم کلاس بودن. دختره دانشجوی زبان بود ترم پیش تموم کرده بود! یکی از استاداشون وقتی پسره رو می بینه یه سیلی می خوابونه بیخ گوشش!

بیچاره پسره الان چه عذاب وجدانی داره. مرسی خبر دادی.

خواهش میکنم، امروز رفتیم قشنگ جایی رو که دختره افتاده بود رو بررسی کردیم، همه رو آب و جارو کرده بودن، میگن مغزه دختره بیرون ریخته بود.

یه سوال دیگه؟!! از تو حراست خودشو انداخته بود پایین؟

نه. از روی طبقه چهار، آزمایشگاهه تو اون طبقه.

داری تو وبلاگت وارد می کنی؟

آره. ;-)

بنویس حول و حوش ۱۱ و نیم ، ۱۲ ! بعدش از پشت ساختمون خودشو انداخت چون حیاط پشتی خلوته.

پ.ن: دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان در ویکی پدیا.

پ.ن۲: اینجا و اینجا و اینجا هم می تونید نوشته های تعدادی از دانشجوهای دانشگاه آزاد لاهیجان در رابطه با خودکشی این دختر رو بخونید!

تیر ۲

ناخن نیز مانند هر عضو دیگری احتیاج به مراقبت و تغذیه دارد، مخصوصا که ناخن دست و پا مسئولیت مراقبت از نوک انگشتان ما را دارند و زمانی که ما ناخن های مقاوم و سالمی داشته باشیم، بهتر و راحت تر می توانیم کارهایمان را انجام دهیم.
نقش ویتامین ها در سلامت این عضو، بسیار مهم می باشد و ویتامین های A,B,D از جمله این ویتامین ها بوده، کلسیم ، ید و پتاسیم نیز از املاح مورد نیاز ناخن ها هست که باید در برنامه غذایی به این مواد توجه لازم بشود.

  • دانه های بلال به علت داشتن گوگرد، سیلیس، آهن، کلسیم و به علت سرشار بودن از ویتامین “B” ، برای ناخن بسیار مفید می باشد. بنابراین استفاده از آن چه به صورت خوراکی و چه به صورت ژله مفید است.
  • شنبلیله را ریز نموده و خوب آنرا له کنید. آب این سبزی باعث می شود تا ناخن های شما کج نشوند.استفاده از مشتقات جو ، برای تقویت ناخنها بسیار مفید می باشد. برای این کار بهتر است جو را خیس کرده و حدود ۲۰ دقیقه در آب بجوشانید و بعد ناخن را با آن شست و شو دهید.
  • خوابانیدن ناخن در آبلیمو از شکنندگی ناخن و پوسته پوسته شدن کناره آن جلوگیری می کند.
  • مالیدن زرده تخم مرغ روی ناخن ها باعث تقویت آنها و جلوگیری از شکسته شدن و بریدگی های کنار آن می شود.
  • اگر به درد ناخن مبتلا شده اید، یک پیاز سفید را در خاکستر داغ آتش بگذارید تا خوب پخته شود، سپس آنرا از وسط دو نیم کنید و انگشت خود را وسط آن بگذارید. اگر هر روز ، روزی ۲ بار این عمل را تکرار کنید به زودی ناخن درد شما برطرف می شود.
  • برای تورم چرکی ریشه ناخن، چنانچه شیره تره را در آرد ، مخلوط نموده و به صورت خمیری درآورید و یا شیره را با قسمت نرم درون نان، مالش داده و بر روی ناحیه متورم قرار دهید، باعث رسیدن و گشوده شدن کانون چرک دمل می شود.
  • هر گاه ناخن، خشک و پوسیده شود و پوسته هایی از آن جدا شود به خصوص از بیخ آن، روزی چند بار مغز قلم گاو، یا پیه مرغ یا موم را که در روغن کنجد ذوب کرده اید را بر روی آن بمالید.
  • برای رفع درد ناخن، برگ گل سرخ، با برگ سرو را کوبیده با سرکه، خمیر کرده، مواد به دست آمده را بر روی ناخن ها بمالید.
  • اگر رنگ ناخن زرد شده باشد ، تخم تره تیزک را کوبیده با سرکه خمیر کرده بر روی ناخن بگذارید.
  • برای رفع لک های سفید روی ناخن، شنبلیله و تخم کتان کوبیده را با سرکه به صورت خمیر درآورده و روی ناخن بگذارید. اگر این کار را موقع شب که می خوابید ، انجام دهید و ببندید و صبح بشویید، بهتر است.
  • سیب، تقویت کننده پوست مخاط ها و ناخن می باشد.

برای دوام بخشیدن به ناخن ها می توان از مخلوط زیر استفاده کرد:
به مقدار مساوی عسل، روغن بادام ، زرده تخم مرغ و نمک دریا را مخلوط کنید و ناخن ها را به مدت نیم ساعت در آن قرار دهید.

راه دیگر مستحکم نمودن ناخن ها استفاده از مخلوط زیر می باشد:
دو قاشق سوپخوری آب آناناس تازه را با دو قاشق غذاخوری زرده تخم مرغ و نصف قاشق چایخوری سرکه انگور ، مخلوط کنید و به مدت نیم ساعت ناخن ها را در آن قرار دهید.

منبع: یک ایمیل.

تیر ۱

صبح وقتی بیدار شدم، یه جوریم بود، آخه خوابای خوبی ندیده بودم. یه قسمت خواب این بود که دیدم بچه دارم و پسره، هی میگفتم اخه چرا پسر من که دختر دوس دارم و پسر نمیخوام و این جور چیزا. :D بیچاره بچهه! بعد خواب دلم واسش سوخت. بعدش نمیدونم چرا هی حس میکردم قراره یه اتفاق بدی واسم بیافته، مثلا تو راه تصادف کنم یا یه چیزی تو این مایه ها.

اما برعکس روزای دیگه درست سر ساعت و بدون هیچ استرسی به کلاس رسیدم! دم در دو تا از این بچه های لوس رو دیدم با لبخند بهشون سلام گفتم، دیدم میگن چه دلش خوشه راحتی؟ گفتم چرا؟ گفتن پس حسابی خوندی ها معلومه. منم ابروهامو دادم بالا گفتم وااااا چطور مگه؟ گفت امتحان داریم دیگه، جلسه قبل بچه ها سر به سر استاد گذاشتن امروز امتحان گذاشته خیلی هم رسمی و سختگیرانه. من همونجا دپرس شدم. خلاصه من موندم و یه جزوه و یه دل غمگین.

جلسه قبل کلاس رو پیچونده بودم، بی خبر از همه جا بودم. با اینکه از بچه ها جزوه جلسه قبل رو گرفته بودما اما هیچ کدومشون هیچی نگفتن بهم اینقد ناراحت شدم که نگو و نپرس. به دلیل برگزاری امتحانا کلاس رو تغییر داده بودن، منم رفتم تو کلاس اون ته نشستم و جزومو بغل کردم. یکی از دوستا گفت چی شده خوندی؟ من گفتم بابا هیشکی به من هیچی نگفته بود :( گفت اشکال نداره کنسلش میکنیم، بعدش دوباره برگشته میگه فکر نکنم کنسل شه آخه خیلی اذیتش کرده بودن. استاد رو میگفت. گفتم هی میگفتما یه اتفاقی می افته نگو این بوده!!!

بعدش از اینکه همه تو کلاس جمع شدن استاد اومد تو سر تا پا سیاه پوشیده بود و با چشای قرمز نگامون کرد و گفت. ازتون فقط یه چیزی میخوام. تو رو به اون خدایی که می پرستین، درست رانندگی کنین! همش با این فکر بشینین پشت فرمون که پدری مادری خواهری کسی منتظر و چشم به راهتونه. بچه ها گفتن چی شده استاد؟ گفت نمیدونین؟ سرشو انداخت پایین و با صدای بسیار بم و آروم گفت ۵ تا جوون دیروز تصادف کردن و دو تاشون مُردن، دو تای دیگه وضعشون خیلی وخیمه! یکی هم قطع نخاع شده به زور زنده نگهش داشتن. عکس اون دو تا رو ندیدین؟ دانشجوهای همین جان. یکیشم برادر خودم بود.

وایی دلم درد گرفت، خیلی بهم ریختیم. استاد هم همونجور اشک می ریخت و خواهش و التماس میکرد مراقب خودتون باشین، و … و … ! بعدش رفت بیرون.

بازم من موندم و جزوه و فکر مغشوش و ناراحتی از دست دوستان.

وقتی رفتم بیرون عکس یکیشونو رو برد دیدم، اساسی بهم ریختم. همه هم کلاساشون لباس سیاه پوشیده بودن و سره جلسه نشسته بودن. دلم بدجوری سوخت. روحشون شاد. از خدا میخوام اون سه نفر رو از مرگ نجات بده، ولی هی مگم اون یکی که قطع نخاع شده و با اون وضع فجیح نگهش داشتن چـــی؟ اونو که دیگه هیچ چاره ای نیست.

ساعت بعد رئیس دانشگاه خودش اومده میگه آماده باشین واسه امتحان که استادتون گذاشته! وووووووای من تا اون لحظه هی میگفتم نه بابا همه چی حل میشه و کنسل میشه. یا حداقل یه فکری به حال من میکنه که نبودم و خبر نداشتم. :( واقعا دیگه نمیشد کاریش کرد!!! نمیدونم چه گندی زده بودن اون هفته که اینقد جدی برخورد کرده و کوتاه نمیاد. سوالا و همه کوفت و زهره مارا آماده بود. من هی در میرم تا یه گوشه رو جدول واسه خودم تنها بشینم، دوستان محترمه میچسبن بهم بدون اینکه به روی خودشون بیارن که بابا چرا ما دهن باز نکردیم و نگفتیم که امتحان داریم. منم سوت میزدم و یهو غیب می شدم. اَه آدم ۳ تا دوست این مدلی داشته باشه دشمن میخواد چیکار؟!

اینقد موندم، استاد که رسید تندی رفتم جلوش گفتم استاد اینجور اونجور شده، من چی کار کنم؟ خندید گفت هیچی نیست. بعد رفت. :|

سریع یه دور مسائل رو نگاه کردم و رفتم سره جلسه. چه اعتماد به نفسی داشتم من؟! اینقد خوب جواب دادم که خودم کف بالا آوردم. اولین نفر هم خودم بودم که برگمو تحویل دادم. استاد اومد بالا سرم گفت تو نخونده بودی؟ همه رو جواب دادی که دختر.

با این حال بازم روحیه م خرابه و ناراحتم. دلم میخواد فردا که رفتم دانشگاه عکس کسی رو رو برد نچسبونده باشن. تابستون که میشه یا خبر تصادف این و اون رو می شنویم یا خبر غرق شدن مسافرارو. تو رو خدا مراقب خودتون و خانوادتون باشین.

« مطالب قبلی