اسفند ۱۵

نیلوی عزیزم امروز خیلی خوشحالم کردی، چقدر بهم چسبید! فیلم عروسی رو با هم نگاه کردیم خیلی لذت بردم. واقعا ازت ممنونم، خیلی دلم برات تنگ شده بود. مرسی که اومدی و دوباره خاطره ها رو زنده کردی! ممنونتم خیلی زیاد.

تقدیم به تو

اسفند ۱۵

با انجام دادن یک تست بسیار ساده در فیس بوک، به این نتیجه رسیدیم که بله ما خود انشتین هستیم.

The Brain Game

پ.ن: با ربط به بعضی از دوستان.

اسفند ۱۴

خودش فرق گاو و گوسفند رو بَلَتــه. با این حال بازم مرسی از اینکه یادآوری کردین، نمیدونم چرا با گذاشتن این گاوه اعصبانیتم خوابید؟! الان رو فرمم و حالم خوبه. امـا گاهی اوقات همه چی از دستم در میره، نمی تونم زندگی گوسفندی رو تحمل کنم. خدایا خودت به داد همه ماها برس!

آخه چرا؟ چرا مردم اینقدر احمقن؟ نمی تونن جلوی خودشون رو بگیرن و حقوق دیگران رو ضایع نکنن!!! کلافه ام. هر چقدر تو جامعه بیشتر فرو می ری حق کُشی و حق مردم خوری بیشتر می بینی!!! جمع کنیم بریم تو روستا زندگی کنیم خیلی به نفعمونه فک کنم.

حتی یک کوشولو هم نمیتونم ساکت بمونم تا کسی بخواد حق منو ضایع کنه!!! اگه هم نتونم و مجبور باشم سکوت کنم مثل پست زیر فوران میکنم.

یهووو میرم بالا ، یهوووو تالاپی می خورم زمین. جمع کن بابا این مسخره بازیا رو !

 

الان از رشت برگشتم، مردم چقدر شور و شوق خرید لباس عید دارن. من هیچ وقت نتونستم خودمو قانع کنم تا کفش و لباس و کیف نو بپوشم تو عید! احساس ضایع بودن دارم. این بچه ها رو دیدن کتونی های سفید می پوشن با شلوار لی های تمیز و اتو کشیده! :)) حالم بد میشه. عروسی داداش هم شد ۱ فرودین! جالبه واسم، صبح سال تحویلی بعد از ظهر تا شب عروسی و عید تبریک گویی! کارتاشون آماده شد رفتم گرفتم خیلی خوشگلن. بعدا میزارم عکسشو. یکمی هم از این سنگای تزئینی گرفتم واسه کف تنگ ماهی! آخی امروز از اون ماهی چشم قلمبه های خودم رو دیدم تو بازار. این دفعه باید زیاد بموننا گفته باشم! (حالا به کی دارم میگم؟) سنگاش صورتین. بَهــداً که ماهی خریدیم واسه عید، عسک می گیرم نشونتون میدم.

اسفند ۱۴

اگه بخوایم خیلی دقیق به زندگی نگاه کنیم به این نتیجه می رسیم که همه مون به نوعی گوسفندیم! 

اسفند ۱۳

راز شاد زیستن عشق است.

همه چیز و همه کس را دوست بدار.

جهان را دوست بدار.

 

Be Happy My love

عشق من همیشه با تو خواهد بود عزیزم.

 

اینا جملاتی هستند که کلر در نامه ای به عشق قدیمی اش نوشته که پس از مرگش پسر کلر بهش می ده. دوسش داشتم! دیشب فیلم Innocence رو دیدم. دو عاشق که پس از سالیان سال در زمان پیری با اینکه زندگیشون کاملا جدا بود و هر کدومشون صاحب خانه و زندگی بودن، برای دومین بار عاشق می شن. تمامی احساساتی رو که سی سال پیش داشتن بازم تجربه میکنن و همسر کلر از این قضیه خیلی ناراحته. نمیدونم چرا مردا اینجورین؟ تا می بینن زن شون به چیزی علاقه دارن و اون رو در وجود شخص دیگه ای می بینن می خوان سریع طرفُ از رو زمین محو کنن و خودشون رو شبیه به اون بکنن. خب عزیز من سریعتر این کار رو بکن. شوهر کلر هم دقیقا بعد از اینکه می فهمه چقدر همسرش به عشق ورزیدن اهمیت میده و عشق قدیمیش زنده شده، میخواد همین کار رو بکنه. بعد از چندین سال برای اولین بار بهش می گه ” دوستت دارم “!:-w

 

 

چرا اینقدر دل نازک شدم، با دیدن هر فیلمی چشام قرمز میشه، این که نشد کار! شبکه GEM هم یه هفته هر شب فیلم خنده دار می زاره، یه هفته درام، از شانس خوشگله منم فیلمای غمناکش میخوره به پستم.

اسفند ۱۲
KEO

به بازی نامه ای به هزاره پنجاه و دوم دعوت شده ام. ” در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد. “

 

سلام. خوبین؟ خوشین؟ راستش اصلا دوست ندارم چیزی بهتون بگم! یعنی هیچ حسش نیست به این فکر کنم که شماها هنوز در حال زندگی کردن هستین. [-( ولم کن بابا…

ببینم هنوزم قطعی برق دارین؟ من دو ساعت فیکس نشستم تا برق بیاد این نامه رو پابلیش کنم.آها اینم بگم که در نوشتن نامه خیلی ضعیفم!اصلا زبون منو می فهمین؟ آها آها یه درخواست! می تونین قبر منو پیدا کنین و رو قبرم گل بزارین؟ ترجیحاً گل رُز.

 

ندای گل که خیلی علاقه مندی به این بازی دعوت شدی، بعد سینای بد اخلاق، بعدی ییلاق ذهن، بعدی چوبین مهربون، بعدترشم حدیث عزیز همزادم و هر کدوم از شماها که دوست دارین در این پروژه شرکت کنین از طرف من دعوتین!

مطالب بعدی »