Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2008 » February
اسفند ۱۰

بازم بازی وبلاگی، این بار ترانه ها. مرسی دوستی! :-*

* هایده، سوگند!
من اونقدر پر عشقم
من اونقدر پر دردم
که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم
آخ دیگه خواب تو چشام نیست
امیدی تو نگام نیست
پر از دردم و ای وای
که یه درمون سر رام نیست
یه درمون سر رام نیست

* سیاوش قمیشی، قاب شیشه ای!
شهر من من به تو می اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را می بینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو میگیر
من تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم
تن من پاره ای از آن تن توست
و قشنگترین شبای پر ستاره شب توست

* هایده، راز دل!
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
روز نوروز بپینی گل سرخ
بر سره راه نگار فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کاره کیست؟
تو براش گفته نتونــی، چقده سخته خدایا! چقده سخته خدایا

* سیاوش شمس،  بچه ها!
رفتم به سوی خونه، خونه اون آشیونه
دیدم درا بسته، پنجره ها شکسته
کوچه ها همه ساکت، صدای بچه ها نیست
نگاه ها همه سرده، دیگه اون خنده ها نیست
دیدم یه پیر خسته، کنج دیوار نسشته
گمشده تو خیالش، باده به دست و مسته …..

سیاوش قمیشی، حباب!
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری، یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حباب، یه روز سنگ صبوری …..

* سیاوش قمیشی، گره گم!
با هرکه سخن گفتم، در خود گره ای گُم بود
چون کرم شبانگاهان، می تابی و می تابی
بر هر که نظر کردم،گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران، می باری و می بارم
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده دیرین را می دانی و می دانم
بر مرثیه ام بنگر رنگ رخ خود بینی
این قصه غمگین را می خوانی و می خوانم

* و آخری هم، لیلا فروهر، ماه من! جدید خونده
ماه من غصه نخور، زندگی جزر و مد داره، دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن، همه که پره ترک مثل تو و من نمی شن!
ماه من غصه نخور،  مثل ماها فراوونه، خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه!
ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماس، تر و تازه موندن گل ماله اشک شبنم اس!
ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمی شه، اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه….

 

- بازم هست ولی خب همینا باشه به حساب تا بعد. صادق مهربون، حدیث عزیز، مریم خانوم، ژوبین، سینای بداخلاق و تمامی دوستان به این بازی دعوت شده اند!;;)

اسفند ۹

مودیگلیانی نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی است که بیشتر زندگی هنری اش را در پاریس گذراند.مودیلیانی در لیوُرنو در مرکز ایتالیا به دنیا آمد و تحصیلات هنری اش را در ایتالیا(قبل از مهاجرت به پاریس در سال ۱۹۰۶) شروع کرد و از هنرمندان سبک‌ها و جنبش‌های مختلف هنری زمانش تاثیر گرفت. او بر اثر بیماری سل که به خاطر فقر، کارزیاد، مصرف زیاد الکل و مواد مخدر تشدید شده بود، در سن ۳۵ سالگی در  پاریس درگذشت.

او گردن سوژه‌هایش را بلند و چشمان آنها را بادامی و بسیار ریز می‌کشید که سبک مخصوص او و مشخصه آثارش است.

 

درسال ۲۰۰۴ فیلمی به نام مودیلیانی  براساس زندگی او توسط میک دیویس وبا بازی اندی گارسیا (مودیلیانی) و امید جلیلی در نقش پیکاسو ساخته شد.

چانا اُرلوف، مجسمه ساز  روس مودیلیانی را با دختر ۱۹ساله زیبایی به نام ژان ابوترن، آشنا کرد که دانشجوی هنر و مدل تسوگوهارو فوجیتا بود. ژان به خاطر رابطه اش با مودیلیانی که از نظر خانواده  مسیحی و مذهبی ژان رابطه‌ای نامشروع بود، تحت فشار بود.با این که خانواده ژان مخالف رابطه آنها بودند خیلی زود مودیلیانی و ژان زندگی شان را با هم شروع کردند. پس از مهاجرت آن دو به نس  در فرانسه، ژان در ۲۹ نوامبر ۱۹۱۸ دختری به دنیا آورد که اسمش را ژان(۱۹۸۴-۱۹۱۸) گذاشتند. بعداز مرگ مودیلیانی، پدرومادر ژان اورا به خانه خودشان بردند.دو روز پس از مرگ مودیلیانی، ژان خودش و کودکی را که در شکم داشت، با پریدن از پنجرهٔ طبقه پنجم ساختمان کشت. این صحنه خیلی دردناک بود.

 پ.ن۱: رامک گُلی!

پ.ن۲: دعایم کنید.

 پ.ن۳: شونصد دفعه من پست رو نوشتم و مرتب کردم. وای خسته م کرد. =(( الان شد شونصد و یک دفعه!!!

اسفند ۸

وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ (٥٢) وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ (٥٣) إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ (٥٤)

 و هر کارى را انجام دادند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است، (۵۲) و هر کار کوچک و بزرگى نوشته شده است. (۵۳) یقینا پرهیزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، (۵۴)

 

پ.ن: چه طوره؟ خوبه؟ خوشتون میاد؟ سنگین نیست؟ :)

اسفند ۷

جلل الخالق!

نمُردیم و یه خواننده هم اسم خودمون دیدیم. خودتون اگه خواستین برین موزیکاشو دانلود کنین! از آهنگاش خوشم اومده، شما هم یه بار گوش بدین شاید خوشتون اومد! این هم سایت طرافداراش!

Hadise

اسفند ۵

هوای آفتابی هم عذابِ! از خونه بیرون اومدم دیدم از ته کوچه تا سره کوچه فرش پهن کردن که خشک بشه. سوار تاکسی شدم آقای راننده مهربون میگه:

 

- خانوما دیگه پیداشون نیست!

 - گفتم همه دارن فرش می شورن!!!

 - هر چی آفتاب کنه بهتره، خانوما فعال تر میشن، سلامت تر می مونن. شما چطور در رفتی؟

 

  ( نگفتم دیگه چطور شد در رفتم ) !! بعدش گفت:

 

 - پودر لباس هم گرون شده، شده ۲۵۰!

 - تا مردم به چیزی نیاز پیدا میکنن قیمت رو می کشن بالا.

 - من که میگم همه رو بفروشن، فرش نو بگیرن!

 - (بی خیال بابا؛ خیلی پولداریا) اِ نه اون وقت قیمت فرش دو برار میشه!

 - عجب حرفی زدی، درسته درسته!!!

 - (چی فکر کردی؟ :D ) !

 - کدوم  دیوانه ای داره این شش طبقه رو اینجا می سازه؟

 - نمی شناسیم. کیه؟

 - ( اسمشو گفت ) بی خود نبود می گفتن، خونه داری درست میکنی اِیوون دار بساز تا رو اِیوونش بشینی کدو بخوری!!!

 - مرسی آقا پیاده میشم.

 - خوش بخت بشی!

 - :D

 

پ.ن۱: درس + کار خونه! روزه خوبیه!!

 پ.ن۲: دوس دارم نظرتون درمورد رنگ وبلاگم  بدونم!

اسفند ۴

آخه چقدر من ناله کنم! چقدر بعضی آدما فهمیده هستن، آدم از هم صحبتی باهاشون لذت می بره! کاش منم جزء اون دسته از آدما باشم که دیگران باهام صحبت میکنن خوششون بیاد. حالا اینا چه ربطی به هم داره، خدا میدونه.

 

هر کی هر چی میگه واسه اینکه دلشو نشکونم و احساس بدی بهش دست نده قبول میکنم، با جون و دل اون درخواستی رو که از من کرده انجام میدم و دست رد به سینه ش نمی زنم. ولی فکر کن نــه خدایی فکر کن از همون یارو یه درخواست مهم و حیاتی بکنی به روش نیاره که هیچ ، خبرتم نکنه که میتونم یا نمی تونم اخرشم غرورت له و لَوَرده میشه خودت زنگ میزنی میگه نمیشه اخه بیام ! 

 

 پ.ن: زیاد واضح حرف می زنم نه؟!

پ.ن۲: دوستمان بسی از همه تشکر کرد!

پ.ن۳: از امروز تا روز تولدم میخوام احساساتم رو اینجا بنویسم، ببینم اخه من چقدر بزرگ شدم و تغییر کردم! امروز که احساساتم قاطی بود.

 

 * جنیفر لوپز فارق شد. بچه هاش اسفندی شدن! درسته بچه هاش! دوقلووووو، یه دختر یه پسر!!!

اسفند ۲

فکر می کردم تو دنیای من هیچ کسی جز اون وجود نداره!

داستان عشق من از یه اس ام اس شروع شد، خنده داره، ولی…..

یه روز که دانشگاه بودم اس ام اسی رو اشتباه فرستادم واسه یه نفر دیگه، اما اون فکر کرد که دوستانش دارن اذیتش می کنن. من که فهمیده بودم اشتباه سند کردم بی خیال شدم. اون پشت سر هم اس ام اس می داد و من هم واسه سرگرمی جوابش رو میدادم البته فقط در حد جُک. کم کم این اس ام اس ها بالا گرفت و به هم وابسته شدیم، تعداد اس ام اس ها هر روز بیشتر و بیشتر شد تا اینکه تبدیل شد به تلفن، از شنیدن صدای هم آروم می شدیم ( این احساس من بود ) ! احمقانه است ولی بالاخره یه روز همدیگر رو دیدیم چقدر اون روز شیرین بود.

بعد از مدتی به من گفت دوستم داره! الان که به حرفش فکر میکنم بغضم می گیره.

خانواده من نیمه مذهبی هستن و از این جور روابط خوششون نمیاد، اما رابطه من و اون کاملا جدی بود و بدون هوس. وقتی اس ام اس هامون سند نمی شود و نمیتونستیم به هم اس ام اس بدیم انگار یه چیزیمون کم بود. خیلی احساسات ما بالا گرفته بود. تا یه روز که پدرم می فهمه و باهاش تماس می گیره و جویای این رابطه میشه!!! در عوض اون برمی گرده میگه : ما رابطه مون فقط در حد اس ام اسه و چیزی بیشتر از این نیست. اون لحظه تمام روزا و لحظه ها اومد جلو چشمم، دیوانه کننده بود، داغون شدم، انگار با این حرفش منو خورد کرد.

الان احساس من دوست داشتنه همراه با نفرته. دوسش دارم ولی ازش متنفرم. همه عشق منو انکار کرد، آخه تا اونجا که می شناختمش از اون آدمهایی نبود هول کنه! نمیدونم چرا این کار رو با من کرد. یک سال و ۱۱ روز از دوستیمون می گذشت، یک سال زمان کمی نبود.

پ.ن: یکی از دوستان جدیدم که زیاد هم نمی شناسمشون در همین حد که شما خوندین واسم ایمیل زد و گفت دوست داره داستان عشقش رو واسش بزارم تو وبلاگم. فکر میکنم نظرات شما مهم باشه واسش. خوشحال میشم دیدگاه خودتون رو بنویسین چون حتما میاد و می خوندشون.

Page 1 of 3123»