از سوی مریم عزیز به بازی کتاب های ناخوانده دعوت شدم. هر چقدر که فکر کردم و به مغزم فشار آوردم به غیر از دو تا کتاب نخونده چیز دیگه ای یادم نیومد. مطمئناً بیشتر از دو تا بوده ولی هیچ یادم نمیاد.
۱/ ” با مادرم هرگز” هدیه ای بود از دوستی که به کل باهاش قطع رابطه کردم و هیچ اثر و نشونه ای از هم نداریم، اما دوران خوبی با هم داشتیم که هیچ وقت تکرار نخواهد شد. (می بینی مریم جون ما رو یاد چه چیزایی انداختی)
۲/ “هری پاتر و محفل ققنوس” هرچقدر من و صادق سعی کردیم این کتاب رو بخونیم و بعد فیلم پنجم هری رو ببینیم نشد که نشد. البته ناگفته نمونه که به دلیل شکسته شدن سایه ای که خیلی دوسش داشتم دو جلد از سه جلد هری پاتر و محفل ققنوس جر وا جر شد! ![]()
















