Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2007 » December
دی ۹

نمیدونم چه حکمتیِه!

هرباری که کلی خوشی بهت برسه، سه سوت نشده همه از دماغت درمیاد.

این مدت خیلی دلتنگ بودم و دلم خیلی چیزا می خواست و خیلی اتفاقا افتاد! از همه مهمترش اومدن نیلو بود، به سلامتی رسیدن، دیروزم باهم صحبت کردیم، یک دنیا خوشحال شدم که هنوز یادمه و همه چی واسه خاطره نرسیدن اس ام اس بوده!

دیروز هم که عید غدیر خم بود و کلی مهمون داشتیم و خونه شلوغ پلوغ بود، خلاصه سید بودن هم بهانه ای می تونه باشه واسه دید و بازدید و ته کیسه دادن. دیشب هم مهمون بازی و جشن و عقد و عروسی تموم شد و هر کی رفت سی خودش.

یه حسی خاص دارم، تا به حال اینجوری نشده بودم. مثه اینکه روز پنج شنبه، دخترخاله کوچیکم ( یه سال از من کوچبکتره و میشه گفت من و اون آخرین دخترای خانواده هستیم ) تصادف کرده! حالا کِی به من گفته باشن خوبه؟ دیروز یه ساعت مونده به اینکه مهمونا بیان خونمون :-o !!!!! میگم چرا زودتر بهم نگفتـــــــــــــین؟ خیلی راحت میگن نمی خواستیم برنامه ریزتون بهم بخوره!!! هنوز بنده خدا خالم هم خبر نداره. امروز تونستم به زور برم تو بخش آی.سی.یو و از پشت شیشه ببینمش! هیچ نمیتونم خالی کنم خودمو. اشکم در نمیاد. فقط یه حس بد دارم. با امروز میشه ۴ روز، هنوز تو کُماست و خیلی خیلی صدمه دیده و خون ریزی داره، لگن شم شکسته. همه چشم انتظارن که کی به هوش میاد. اینقد دلم می سوزه واسش، بعد اینکه به هوش بیاد کلی عمل رو باید بگذرونه. :( میگم خدا چرا دست می زاره رو بنده های تک ش ؟! من هیچ باورم نمیشه فرزانه با اون وضع فجیح تو بیمارستان باشه. یه دختر ساکت، مظلوم، کم حرف! یادمه چند وقت پیش کلی ازش عکس گرفتم. به شدت با عکس مخالف بود خیلی بدش می اومد ازش عکس بگیری! ولی اون شب مثه این عقده ای ها تند تند ازش عکس میگرفتم و اون فقط ابروهاشو تو هم میکرد. هنوزم باورم نشده

خدایا خودت نگهدارش باش.

دی ۱

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

 

اینم از فال شب یلدا

:x

آذر ۳۰

به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا

یلدامون مبارک. یلداتون مبارک. یلداشون مبارک. فال حافظ یادتون نره ها….

ممنون بابت تبریکای خوشگلتون. راستشو بخواین این کیک برای دو نفر خیلی زیاد بود. هر کی بازم دلش کیک خواست آدرس بده حتما پست میکنم!

آهان یه چیزه دیگه، دعا کنین اون متنی که به دخترخاله جان دادم برنده شه تو کلاس زبانش! در مورد شب یلدا بود. ۲۵ تا کتاب جایزه شه. نصف نصف!

آذر ۲۸

تولد یهویی داشتیم امروز! به جای اینکه بیشتر با وبلاگم باشم فقط تونستم مدت زمان کوتاهی گیر بیارم تا بتونم بیام و بگم که دوسالگی منم تموم شد! خیلی هم هول هولکی! آقای همسر هم ما رو با این کیک خوشگل حسابی شرمنده کردن، کلی خجالت کشیدم که چرا من برای تولد بلاگ نوشت کاری نکردم!اوه داشت یادم میرفت! این وبلاگ من کلی داستانا داشته که یکی از بهتریناش همین خرسای تِدی هست، تصمیم گرفتم به دوست داران این خرسیای بانمک هدیه بدم! البته کسانیکه دوستش نمیدارن هم بد نیست یه نگاهی بندازن، کاره دیگه شاید خوششون اومد….

- نشد با قالب جدیدم آماده شم واسه تولد! :(

آذر ۲۴
و زنان از کارافتاده‏اى که امید به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست که لباسهاى (رویین) خود را بر زمین بگذارند، بشرط اینکه در برابر مردم خودآرایى نکنند; و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است; و خداوند شنوا و داناست.(۶۰) بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهى نیست (که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهى نیست که از خانه‏هاى خودتان (خانه‏هاى فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب مى‏شود بدون اجازه خاصى) غذا بخورید; و همچنین خانه‏هاى پدرانتان، یا خانه‏هاى مادرانتان، یا خانه‏هاى برادرانتان،یا خانه‏هاى خواهرانتان، یا خانه‏هاى عموهایتان، یا خانه‏هاى عمه‏هایتان، یا خانه‏هاى داییهایتان، یا خانه‏هاى خاله‏هایتان، یا خانه‏اى که کلیدش در اختیار شماست، یا خانه‏هاى دوستانتان، بر شما گناهى نیست که بطور دسته‏جمعى یا جداگانه غذا بخورید; و هنگامى که داخل خانه‏اى شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتى از سوى خداوند، سلامى پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را براى شما روشن مى‏کند، باشد که بیندیشید!(۶۱) مؤمنان واقعى کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‏اند و هنگامى که در کار مهمى با او باشند، بى‏اجازه او جایى نمى‏روند; کسانى که از تو اجازه مى‏گیرند، براستى به خدا و پیامبرش ایمان آورده‏اند! در این صورت، هر گاه براى بعضى کارهاى مهم خود از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که مى‏خواهى (و صلاح مى‏بینى) اجازه ده، و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است!(۶۲
آذر ۲۱

چهار شاخه دیگه از مهریه م کم شد! هفتصد و شصت و هشت تا دیگه مونده ;)

از این به بعد در کامنت دونی به تمامی کامنتها جواب میدم! قبلی ها رو هم جواب دادما….;;)

آذر ۲۰

سر از پیله در آوردنم خودش هنریه ها!

سعی و تلاش واسه بزرگ شدن ، واسه تازه شدن ، واسه نفس کشیدن! واسه پرواز، واسه زیبایی! تازه این یه سره داستانه…. حالا گیرم سر از پیله در آوردی ، بعدش چی؟

درسته… تازه ماجرا ها شروع میشه !

زنده نگه داشتن خودت تو شرایطای بحرانی و سخت و عذاب دهنده … و …. و ….. اووووووف !!!!

پیله

یا سر از پیله در نیار ، یا اگرم سر از پیله در آوردی تا آخرش واسه زنده موندن تلاشه خودتو بکن حتی اگه ….فقط نزار لِه بشی … نزار تو تاری که عنکبوت تنیده گرفتار بشی …

Page 1 of 212»