Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2007 » May
خرداد ۱۰

خیلی حال میکنم با اینکه خیلی منظم نمیرم آیروبیک٬ اما هی وزنم داره کم میشه! :D تا مرداد فک کنم همه چی حل شه!

                      

بعد از دو هفته ادامه کلاسای MCSE داره شروع میشه!(کُرس ۲۷۰-۷۰ ، ویندوز XP )خیلی امید دارم به اینکه میتونم مدرکش رو بگیرم، مخصوصا که صادق جون هم همراه و همکلاسمه!:X خیلی باحاله که شریک زندگی آدم تو همه مراحل باهاش باشه…..

پ.ن۱: فکر میکنم این پست برام خوش شانسی میاره، اونم با عدد ۱۳۷/ از این عدد خوشم میاد.

پ.ن۲: MCSE مخفف Microsoft Certified Systems Engineer . دوره های جامع یک ترمه مهندسی مایکروسافت! پیش نیازش ۳۰ساعت  +Network است.

با گذروندن مراحل زیر مدرک MCSE رو دریافت می کنید:

۲۷۰-۷۰    Installing.configuring and Administering Microsft Wnidows Xp Peroffeional

290-70    Managing and Maintaining a Microsoft Wndows Server 2003 Enviroment

291-70    Implementing.Managing and Maintaining a Microsoft Windows Server 2003 Network Infrastructure       

293-70    Planning and Maintaing a Microsoft Windows Server 2003 Network Infrastructure

 294-70    Planning, Implementing and Maintaining a Microsoft Windows Server 2003 Active Directory 

297-70    designing a Microsoft Windows Server 2003 Active Directory and Network Infrastruacture   

350-70   ISA server 2004

 

خرداد ۶
:(

چشم قلمبه هم مُرد :(

خرداد ۵

امسال و جوجه رنگیای جدید!

هدیه بچه دخترخالمه

:D

خرداد ۲

دیروز با خواهر شوهرم رفتم سراغ لباس عروس، بعد از اینکه کلی اینور اونور چرخیدیم، یه لباس سفارش دادم. حسابی گشنمون شده بود! تصمیم گرفتیم بریم یه ساندویچی چیزی بخوریم!  رفتیم تو پیتزا فروشی. هنوز کیفمو رو میز نزاشته بودم که یا آقای ریشو و پیراهن رو شلواری با یه بی سیم گفت: شما دو تا بیاین بیرون! ما هم خیلی ریلکس پاشدیم، با خودم داشتم فک میکردم کجای تیپمون ناجوره که داره ما رو بین اون همه ادم بلند میکنه؟!  خلاصه بلند شدیم و داشتیم می رفتیم به طرفش که گفت: شما نه :-o ، شما بشینین، خانوم تو پاشو بیا!  

یک دختر خانومی که درست پشته سره ما نشسته بود و بلند کرد و برد!  حسابی همه شکه شده بودن! از من و خواهرشوهرم گرفته تا همه افرادی که اونجا بودن. این برادر ریشو مثه اینکه آخونده که صبح با لباس آخوندی پا میشه میره بیرون و بعد از ظهرا هم با لباس شخصی میافته دنبال خانوما، اونم تو فروشگاهها و کافی شاپا و رستورانا. من که از کاراشون سر در نمیارم! یکی با وضع بسیار افتضاحی میاد بیرون و خیلی راحت میگرده، از چشمشون دور میمونه، یکی دیگه که صد بار بهتر از دخترای جلف سره خیابون لباس میپوشه رو میگیرن می برن! خدا به داد جوونا و این مملکتمون برسه! :-s

اردیبهشت ۳۱
P.N

پ.ن۱: ماهی قرمزم مُرد! حالا اون یکی ماهیم داره از غصه میمیره!

پ.ن۲: ۲ بار امتحان واسه گواهینامه دادم و دفعه دوم قبول شدم!

پ.ن۳: درپی تدارکات برا لباس عروسو از این بند و بساطا هستیم! ( هستم )

اردیبهشت ۳۰

مشت می کوبم بر در

پنجه میسایم به پنجره !!!

من دچار خفقانم

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بکشم …آی

با شما هستم ..آی

این در ها را باز کنید

می خواهم فریاد بلندی بکشم

چا ره ی درد مرا باید این داد کند

از شما خفته ی چند

چه کسی می آید با من فر یاد کند !!!!!!!!!!!!!

اردیبهشت ۲۱

جمعه صبح ساعت ۳:۴۵ دقیقه از  خواب بیدار شدیم! و به سرعت خودمون رو آماده کردیم! تا غذا رو ردیف کنیم٬ ساعت شد ۴:۳۰ و ما باید ساعت ۵ می رسیدیم رشت! گروه کوه اونجا منتظرمون بودن!زنگیدیم آژانس. چه ماشینی گیرمون افتاد……  نگو و نپرس. تا رسیدیم رشت اشکمون در اومد٬ هی گفتیم رفتن بابا بیاین برگردیم! اگه نباشن چی؟ آخه اینم شد ماشین؟!

ساعت ۵:۳۰ دقیقه٬ بالا پایینش یادم نیست٬ رسدیم به برو بچ. اما چی؟ هنوز خبری نبود. من که از اون همه حرصی که خوردم خندم گرفته بود!

هنوز از محدوده رشت خارج نشده بودیم٬ که برادران سپاه بهمون گیر دادن که باید بند و بساط رو بگردن! تا اجازه رفتنمون صادر بشه…..

خلاصه بعد از اینکه برادرا اجازه مرخصی دادن حرکت کردیم٬ به اولین شهر رسیدیم. فومن! در مورد کلوچه هاش شنیدین؟طرفدار زیاد داره.

بعد از فومن کم کم وارد طبیعت سرسبز و زیبای ماسوله شدیم!

ساعت نزدیک ۸ بود٬ حرکت کردیم به سمت « کله قندی»! قرار بر این بود که قله رو بزنیم! تو راه خیلی خوش گذشت٬ بچه های گروه خیلی باحال بودن…..

بعد از ۳ ساعت کوه پیمایی رسیدیم به دشت زیبایی که زیره قله بود! تعداد کمی از افراد گروه بعد از نیم ساعت استراحت به طرف قله راه افتادن و بقیه همونجا موندن!

بعد از چند ساعت که همه داشت به خوبی پیش می رفت٬ هوا مه آلود شد٬ مه به همراه بارون که نم نم بود! اما همون بارون نم نم کاره خودش رو کرد! نصف گروه که رفته بودن بالا نتونستن تا آخرش برن و برگشتن ما هم که خیس آب شده بودیم! بند و بساطمونو جمع کردیم و برگشتیم پایین!

زنده یاد ابراهیم مبرهن٬ شخصی که در سال ۱۳۸۰ براثر سکته قلبی همین جا که عکسش رو می بینین در گذشت. به خاطر زنده نگه داشتن یادش این سنگ یادبود رو در اونجا گذاشتن! این همایش کوهنوردی ما یه جورایی برای گرامیداشت این کوهنورد عزیز بود.

Page 1 of 212»