Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2006 » September
شهریور ۱۵

سلام دوستای گلم!

یه خبر دارم! میخوام برم خونه نو، دارم اسباب کشی میکنم!

 بالاخره توی کوچه پشتی یه خونه بهم دادن! صادق جونم زحمتشو کشیدن. فعلا که ذوق دارم، اونم از نوع خیــلــی!

ولی اینم بگم، دل کندن از این خونه خیلی سخته ها!

توی این مدتی که اینجا می نوشتم، با افراد زیادی آشنا شدم و ازشون خاطره های خوب و بد دارم! حرفای قشنگ، پر از محبت،و نصیحتای خوب خوب!

ورود به خونه جدیدم رو میخوام با یه داستان شروع کنم!

 یه داستان ناز که دنباله داره! دوسش دارم! خوشحال میشم بیاین پیشم!                                    

از همه تشکر میکنم!

دوسِتون دارم!

حدیث!

پ.ن۱: اگه زحمتی براتون نیست لینکمو تو پیونداتون عوض کنین! ممنون میشم!

پ.ن۲: آدرس خونه جدیدم    Sad Eye Never lie     :X

شهریور ۱۳

ادامش با من :

من خودم آب شدم . روون مثل دریا . چاله رو با وجودم پر کردم . حالا دیگه هدف بزرگتری دارم . حالا دیگه نمی خوام به دریا برسم … فقط به اقیانوس فکر می کنم … راه سختیه … پر از کوه و دره … اما من قوی هستم . قوی تر از قبل . دیگه قطره نیستم . من حالا خود دریا هستم

هدف بزرگی دارم! با تموم وجودم سعی خودمو می کنم که بهش برسم! خیلی هم مراقبش میشم! چقدر احساس شیرینیه بر خلاف قبلنا که تلخ بود!

این حس رو دوست دارم و با تمامه وجودم می خوامش:( 

شهریور ۱۲

                     دوست ندارم کسی تکه ای از احساس مرا گاز بزند!

من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم٬ می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم! آرزو داشتم برم تا به دریا برسم! شب رو آتیش بزنم تا به فردا برسم" اما دست سرنوشت سره رام یه چاله کند "

Smiley