Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2006 » August
شهریور ۶

هرگز به کسی که دوست دارید دوا ندهید

به او مربا یا نان بدهید

و به او آرزو یا آسمان بدهید

اما هرگز به کسی که دوست دارید دوا ندهید

چون هر چه که به او بدهید

روزی به شما باز خواهد گرداند…

" عمو شلی "

شهریور ۵

آسمون امشب چقدر زشته، اولش قشنگ بودا، ولی چرا یهو این جوری شد؟

سر درد دارم! هیچی نمیفهمم! وای چرا گیج میزنم؟!

تا حالا این حس و داشتی که یه جا باشی طرف مقابلت حرف بزنه تو اصلا نفهمی که چی میگه؟ فکرت جای دیگه باشه؟! من الان اینجوریم ولی فکرم جایی مشغول نیست! احساس گنگ بودن دارم! دنبال یه تغییر بزرگ هستم!

چقدر خوب بود که ته هر جمله ای که می نوشتم یه نقطه بود، تموم میشد می رفت پی کارش!

ولی مثه اینکه نمیشه تموم کرد سخته!

-         بی خیال بابا از زندگی بیرون بیا!

-         چ ش م .

-         خیلی سخت میگیری! این رسمش نیست!

-         چ ش م .

-         دلت تنگ شده؟

-         آ ر ه .

-         خیلی؟

-         خیلی!

-         دلت میخواد برگردی؟

-         نمیدونم…..      

شهریور ۵

از بس دروغ گفتم حالم بد میشه!

بدتر از همه خجالت میکشم!

حس بدی دارم!

:-s

شهریور ۲

خورشید را می دزدم

فقط برای تو!

می گذارم توی جیبم

تا فردا بزنم به موهایت

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . می دانم !

آخ … فردا!

راستی چرا فردا نمی شود ؟

این شب چقدر طول کشیده …..

چرا آفتاب نمی شود؟

یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟      << فالکو >>

پ.ن: منم عضو وبلاگ گیلانیان شدم!  مبارکه! به سلامتی ایشالله! ;;):-&gt;

مرداد ۳۰

و در آن لحظه که سرشار از احساس سبکی رو به بالا می روی نگاهی به پایین بیانداز و لذت ببر . . . لذت ببر از زندگی . . . از حس بودن . . . و خوشحال باش که اکنون قلب تو می تپد . . . چشمان تو می بیند . . . ریه های تو نفس می کشد . . . اگر چه نه برای تو اما . . . زیباست که زندگی نه فقط برای من و تو که برای همه جریان داشته باشد . . . حتی اگر من نباشم . . . وفردا آسوده خواهم بود در پیشگاه خداوند و روسفید . . . حال آرام بخواب . . . آرام آرام . . . دیگر هیچ چیز خواب آرام تو را بر هم نخواهد زد . . . خداوندا شکر 

این یه متن بود که یکی از دوستان که تو سایت واحد فراهم آوری اعضای پیوندی عضو هست نوشته بود!خوشم اومد اینجا نوشتم!

من خودم عضو هستم شما هم یه سر بزنین فکر نکنم بدتون بیاد! :)

مرداد ۲۸

دفترا و سررسیدا و تقویما رو نگاه کردم! البته نه همه همه رو، فکر کنم پارسال بود که تموم خاطراتم رو پاره کردم!!

اما یه تعدادی رو که از قبل مونده بودن و این نوشته های اخیر رو خوندم!

یه حسی قلقلکم میده!

چه روزایی…. چقدر زود میگذرن! بعضی از اونا تو ذهنت حک میشه….

خاطراتِ

خوب ، بد

شاد ، غمگین

پر از محبت ، پر از نفرت

و پر از دوست داشتن……

خاله جان هم که از شیطونی های من هی میگه! یادت میاد؟؟؟!!! خالــــــه ، نگـــو دیـــگه!

خاله میگه تمومه این شیطونیات بخاطر این بود که تو ناز بزرگ شدی، چون دو تا دختر قبل تو مُرده بودن…. چون خیلی دوست داشتن….

یادت میاد؟؟؟ تو چمدون؟؟؟

یادت میاد؟؟؟؟

چقدر باحال:X

خاله وقتی تعریف میکنه، از من، داداشام، مامانم، بابام، عشق مامان و بابام!

کلی حال میکنم! ذوق میکنم! دوست دارم هیچ وقت اون ساعتی که پیشه خاله نشستم تموم نشه همین جوری ادامه داشته باشه….

و حالا

تمام تنهاییم رو میریزم توی یه چمدون کهنه میفرستمش به یه جزیره دور و متروک!

و به پایان هیچ داستانی هم فکر نمیکنم!

مرداد ۲۳

Page 1 of 212»