Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2006 » July
مرداد ۹

Another head hangs lowly

Child is slowly taken

And the violence caused Such Silence

Who are we mistaken

But you see it’s not me, it’s not my family

In your head, in your head

They are fighting

With their tanks, and their bombs, and their guns

In your head, in your head

They are crying

In your head

In your head

Zombie

What’s in your head?

Another mother’s breaking heart is taking over

When the violence causes silence

We must be mistaken

It’s the same old theme since 1916

In your head, in your head

They’re still fighting

With their tanks and their bombs and their bombs and their guns

In your head, in your head

They are dying

What’s in your head?

Zombie

Zombie

Zombie

……..

……

.

دیشب داشتم به این آهنگ گوش میدادم! دیگه کاملا حفظ شدم!

تا صبح سردرد داشتم! موقع اذان که شد از مسجد محلمون صدای قرآن اومد، یه حالی شدم بعدش نفهمیدم چه طوری خوابم برد؟!

دوست دارم اینجا باشم تنها! تنهای تنها….! احساس میکنم به هیچ کس نیازی ندارم! تنهاییمو بیشتر از هر کسی و هر چیزی دوست دارم!

پ.ن۱: اگه مشکل معنی دارین نگران نباشین تو پست بعدی ترجمه شو میزارم!

پ.ن۲: حالم هیچ خوش نیستا! تا بگی حدیث گریه میکنم….. :-s

مرداد ۸

پری کوچک غمگینی را

می شناسم!

که در اقیانوسی مسکن دارد٬ و دستش را در یک نیلبک چوبی می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از بوسه متولد خواهد شد!!!!

پری کوچکی که با یه آه سرد٬ قلبش از سرما یخ می زند!

پری کوچولو…………..

 

پ.ن۱: پری غمگین منو شما نمی شناسین؟!؟

پ.ن۲: سردرد شدید دارم:-s

مرداد ۵

سلام

**ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس٬ و چند ثانیه غفلت حضور هستی ماست**

اومدم فقط بگم که هستم:)!

 قبلنا یه اتفاقی می افتاد میزد به سرم یه چی می نوشتم اینجا! ولی حالا …..

نمیدونم چرا اینجوری شدم! آدم اینقدر بی احساس.!

 

بغض اندیشه ام را مسدود می کند

و تو همیشه ام را

بر محراب اندیشه ام تنها نگاه تو نماز می گذارد

تصویری از امتداد خیابان را می پایم

شاید

سایه ات را ببینم…

 

پ.ن: آقا میثم گفت منم نوشتم چون دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه!!!

تیر ۲۶

افتاد

آن سان که برگ

- آن اتفاق زرد -

می افتد

افتاد

آن سان که مرگ

- آن اتفاق سرد -

می افتد

اما

او سبز بود و گرم که

افتاد.

:)

تیر ۲۴

روز مادر مبارک!

تیر ۲۲

نفس کشید زمین٬ ما چرا نفس نکشیم؟!

:X

تیر ۲۰

میشه…

این بر میگرده به موضوع عشق یکطرفه…برخلاف همه کسانی که میگن عشق یکطرفه مسخره است…

باید بگم من فکر میکنم..اصلا عشق واقعی یک طرفه است…

چون ..فارغ از انکه اون طرف عاشق شما هست یا نه…شما این عشق یکطرفه رو داری…عاشقی که معشوقش رو میپرسته…اون رو به خاطر خود شخص معشوق. چیزی که در اون میبینه دوست داره..نه به خاطر اینکه اون شخص مال اون بشه…

به خاطر همین یک عاشق حقیقی حتی اگر معشوقش با شخص دیگه ای پیمان ببنده…و حتی عاشق او هم نباشه..اون رودوست داره…تا آخر عمر..

چرا؟

چون این خیلی خودخواهیه که کسی رو دوست داشته باشی به خاطر اینکه او هم تو رو دوست داشته باشه.تو اون رو دوست داری..به خاطر خودش..و به خاطر همینی که هست…با هر که میخواد باشه..و با هر که میخواد زندگی کنه..

پس به این نتیجه میرسیم که اصل عشق از دلبستگی هم جداست اگر این دلبستگی باعث حس تملک در فرد بشه…دیگه عشقی در کارنیست..در نهایت اینکه..بله میشه..خوبم میشه…ما او رو رها میکنیم که به سرنوشتی که خودش انتخاب میکنه..بره…

و در عین حال تا ابد عاشقش هستیم..بلا شرط…دلبسته نیستیم..بلکه وارسته و آزاده هستیم..

البته.دلبستگی اگر خودخواهی به بار نیاره در نوع خودش بد نیست..


مامان حدیث..نگفتم ازاین سوالا نکن؟…امشب چراغ کوچه پشتی خاموشه…بچه ها شام غریبون گرفتن…قرصای قلب منو ندیدی؟…به گمانم دلبستگی ماژور من داره عود میکنه.

 

پ.ن ۱:مرسی شاهین عزیز!

پ.ن ۲:خسته شدم از دسته بلاگفا کم‌کم داره طاقتم تموم میشه!

Page 1 of 212»