Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2006 » April
اردیبهشت ۹

اکنون دوست دارم فرصتی یابم تا خویشتنم را کامل کنم.

اما چگونه می توانم این چنین کاری را انجام دهم٬

مگر آنکه فرمانروای زندگان خردمند باشم؟

آیا این گمشده ی هر انسانی در زمین نیست؟

مروارید معبدی است که اندوه٬ آن را بر گرد دانه ی شن بنا ساخت

پس آن همه اشتیاق از برای چیست؟

کیست آن که پیکرها را آفرید؟

و آن حبابهای گرداگردش چیستند؟

چون خداوند مرا به صورت ریگی در این دریاچه شگفت انداخت٬

آرامش آن را بر هم زدم و بر سطح آن دایره های بی شمار پدید آوردم.

اما چون به ژرفایش فرو رفتم٬ مانند او آرام گرفتم

و سکوت به من آموخت چگونه در تاریکی شب ٬ سرازیر شوم.!

اردیبهشت ۶

از دیروز ٬ دورم دیواری کشیده ام به بلندی احساسم.!!!!!!!!!!!!!!!!

اردیبهشت ۵

بله حدیث که من باشم جوجو دار شدم :D

دوست جونایی که می خوان با دست نوشته های جوجوئه ما آشنا بشن اینجا کلیلک کنن .

                              دست نوشته های جوجوجون              :X

اردیبهشت ۴

ماندن به ناگزیر و

                      به ناگزیری

                                   به تماشا نشستن

که رو تاتیف ها

                   چه گونه

بزرگ ترین دروغ ها را

به لقمه هایی بس کوچک

                                  مبدل می کنند.

و دم فروبستن ــ آری ــ

به هنگامی که سکوت

                             تنها

                                 نشانه ی قبول است و رضایت.

دریغا که فقر

               چه به آسانی

                                 احتضار فضیلت است

به هنگامی که تو را

از بودن و ماندن

                    چاره نیست!

بودن و ماندن

و رضا و پذیرش.

اردیبهشت ۲

سلام بی سلام.

نمی دونم چرا هر چی بدشانسیه از امروز غروب به من رو کرده. اه … !

خیلی دلم پره ! می دونم مقصر خودمم زودی با یه حرف بهم می ریزم.

کم ظرفیتم دیگه . میگی چی کار کنم ؟ یا شایدم توقع من زیاده ؟؟  هیچ نمی دونم .

بعضی وقتا کارایی می کنم که خودم می مونم توش.

بد نیست یکمی هم جدی باشیم .

چطوره بازم طریق روش بدم ببینم چه طوره ؟ ها؟

بی خیال.! طبق معمول. :-w

 

پ.ن ۱: فردا تولد دوست جونمه " نریمان " از همین جا پیشاپیش بهش تبریک می گم٬ شاد باشی. @};-

اردیبهشت ۱

الان دیگه تقریبا سره ظهره ٬ نتونستم به درسم برسم ولی اشکالی نداره امروز تجربه خوبی بود.

داشتم می چتیدم با هرمس ٬ یکی از دوستان وبلاگ نویس ٬ کمی تا حدودی به نوشته هاش آشنایی دارم .

مطالبشو خوندم ٬  زیاد با عقل من جور در نمیاد . یه جورایی برام سنگینه !

پست جدیدش رو ببینید و بخونید تا متوجه بشین منظورم چیهاو.کی؟

من بعضی از صحبت هاشو دوست دارم ٬ خوشم میاد ٬ دید آدم رو عوض می کنه.

                             ..::::::::…………..::::…………..::::::::..

ــ اولین سوال :آیا خدا فکر می کنه؟

ــ پاسخ : نه ! نیازی به تفکر نداره .

ــ دومین سوال :زمانی که خدا داشت در روزهای مختلف موجودات رو می آفرید٬ قبل از زمان آفرینش آدم به جبرئیل گفت می خوام آفرینش خودمو تکمیل کنم٬ بعد از مدتی این کار را انجام داد.!! حالا به نظرت خدا طی این مدت چی کار می کرد؟

ــ ….   ( یعنی داشت فکر می کرد؟ یا نه آزمایش می کرد ؟ یا … ؟) نمی دونم.!

                             ..::::::::…………..::::…………..::::::::..

شک و تردید؟ آیا این درسته؟ من تو این بحث به این نتیجه رسیدم که خیلی ایمانم ضعیفه .

به نظر من خدا نیازی به فکر نداره از همه چی آگاهه! این خوده آدمه که باید در هر صورتی به خدا ایمان داشته باشه ….مثل همون پست زخم های هرمس! اگه گوش می داد که نمی مُرد .! همش دو متر فاصله بود ( انسان هم خودخواهه)

به نظر من خوده همین شک کردن باعث شد بمیره ! انسان قدرت بحث در این جور مسائل رو نداره ٬ تفکر بیش از حد انسان نسبت به خدا شک و تردید میاره و در پی این هم چیزی جز زخم نیست .

« زخم های هرمس» نمونه ای از همین زخمهاست که من تازه امروز متوجه شدم .

شک و تردید رو باید کنار گذاشت :)!

اردیبهشت ۱

صبح داشتم وبلاگ می خوندم .

اونم به به چه وبلاگایــــــــــــــــــــــــــــــی . شاهکاره شاهکار بود.

خوب بعضیاش جالب بود ٬گفتم چقد خوبه آدم عقیده هاشو بیان کنه ٬ چقدر زیباست . به به .!!!!

تا چشتون روز بد نبینه دستم رفت رو لینک به وبلاگی که قبلا دیده بودم . اونم چه طوری ؟؟؟؟

خیلی قبلنا پیش  ( جمله بندی رو داری؟). یکی از بروبچ آدرس یه وبلاگی رو هم داد گفت طراحیش کاره خودمه.

اوف !!! امروزم رفتم خوندم .!!! نمی تونم بگم بد بود . چون طرفدار زیاد داشت . اونم چه طرفدارایی .!

اما من خوشم نیومد . یه سری عقاید خیلی مزخرفی داشت که با منه مسلمون زاده جور در نمی اومد .

آخه این دیگه چه مدلشه با همه چی شوخی ..!!!  با دین هم شوخی‌.!!؟؟؟؟با عقاید منه مسلمون هم  شوخی؟

کنجکاو شدم رفتم از اولین آْرشیواش شروع کردم به خوندن .

پست اول رو که خوندم حالم گرفته شد . ایش .!! اه  اه اه .!! از خودم بدم اومد که رفتم  وقتمو گذاشتم پاش که مطالبشو بخونم .

نه دیگه خوشم نیومد. هرچقدر هم ایمانمون ضعیف باشه ٬‌این تریپی نیستیم.

به مسایل سیاسی کاری ندارم هر کی می خواد عقیدشو یه مدلی بیان کنه . شاید هم مثه ته خیار تلخ باشه . به من چه .؟؟؟ ما نه سره پیازیم نه ته پیاز .  ( میوه فروشی باز شد تو این جمله(

نمی دونم شاید خیلی از افراد مطالب رو (که نمی خوام مستقیما ذکر کنم کدوم بودو چی بود کی نوشته بود ) می پسندد٬ شاید با عقایدشون جور در میاد !

آخه یکی نیست بگه احمق جون ٬ خودت ایروونی هستی به ایروونی توهین میکنی .!

تو خودت این مدلی از بقیه چه انتظاری می شه داشت .! ها؟ ها؟

بی انصافی نکنم بعضیاشم واقعیت داشت ٬ خودم قبول دارم ٬‌با چشم خودم دارم تو زندگی می بینم .

اما در کل نه در این حد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  او.کــــی؟!!!

در آخر هم بهتره بگم :

حاضرم هر چی متن در مورد عشق و عاشقیه بنویسم ٬‌

از این چرت و پرتا ( به قوله بعضی از وبلاگ نویسا ) بنویسم ٬ با همینا الکی خوش باشم٬ ولی اون مدلی ننویسم.

خیلی هم از این سبک نوشته خوشم میاد .

هر کی خوشش میاد می خونه هر کی هم نخواست به سلامت . (خیلی رک بود ) شرمنده  :D.

Page 1 of 212»