Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 2006 » February
اسفند ۱۰

خیلی تنهام

خیلی تنهام چه کنم؟

ای خدا با کوه غم ها چه کنم؟

تکیه کردم

تکیه کردم بر عشق

با همین دل

با همین دل ساده

:(

کسی نیست بشکنه تنهایی مو

اسفند ۴

سلام دوست جونا.

امروز گفتم آپ کنم . آخه معلوم نیست پست بعدیمو کی بزارم .

یه مدتی می خوام برم مسافرت . از همه چی دور باشم . نه همه چی ها 

ولی خوب واسم لازمه تا یکمی خودم رو بسازم .

دلم برا دوستای خوب ومهربونم تنگ میشه ، این شعرم برا شما….:*

 

روزگار بهتری از راه می رسد

و تا آن زمان ….

خود را باور بدار.

همواره هوشیار

بکوش تا دورنمای هر چیز را در نظر آوری.

مهمترین ها را به یاد بسپار

فراموش نکن که دیگری نگران توست

در جست و جوی بهترین باش

بیاموز درسهای آموختنی را

با تکیه بر توانایی - لبخند - خرد و خوش بینی

به سوی گنجینه های دورن راه بگشا

اینهاست ….

پاره های یگانه وجودت

آری روزگار بهتری از راه می رسد.

آری تا وقتی هنوز نفس می کشیم باید امیدوار باشیم "      سوزان پولیس شوتز "

 

کی اینا رو داره میگه :D

بهمن ۲۷

متنش از کتابیه که صادق دوست عزیزم به من هدیه داده     .

بهمن ۲۵

سلام دوست جونای گلم .

بابا مردیم تا این بلاگفا رو به راه شه . از صبح تا حالا کلی حرص خوردم.

ولی عجب ولنتاینه باحالی شده امروز .

الهی من بمیرم برای خودمون

اول رامک گلی اومد پیشم ………  بعدش عاطی جون با شکلات

یکی منو بگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره 

ولینتاین بر همه مبارک :X

خیلی باحاله نه خودمون به خودمون کادو می دیم     :D 

الهی من بمیرم، دارم ذوق مرگ می شما .

خصوصیه (…… )  :X:*

گفتم داستان ولینتاین رو بنویسم شاید خوشتون بیاد هر چند کامل نیست .

اگه شما کاملتر می دونید برام بنویسین.

روزی روزگاری در زمان یه پادشاهی که نمی دونم کی بود .

برای اینکه همه به فکر جنگ باشن ازدواج و دوستی رو ممنوع کرده بود.

اما

در این بین یه کشیشی بود به نام " والنتین "

این کشیش مهربون تو کلیساش مخفیانه دختر و پسرا رو به عقد هم در میاورد

و می زاشت که با هم حرف بزنن ……..

تا روزی از روزا که ۱۴ فوریه بود  این پادشاهه این کشیش مهربون رو می کشه.

و این روز به روز ولینتاین  " روز عشاق " معروف شد به یاد این کشیش مهربون . ;;)

بهمن ۱۳

من لئوناردو داونچی هستم

بزرگترین نابغه قرن

در زندگی ام ، هرگز فرصت شوخی نداشتم ،

من ماشینهای پرنده را طراحی کردم ،

مجسمه ساختم ، نقاشی کشیدم

و خیلی کارهای دیگر که شما نمی دانید…..

اما مهمتر از همه این که من مونالیزا را کشیدم .

با لبخندی که هیچ کس معنی اش را نمی داند ، حتی خودم

می بینید که چطور بعد از مرگم سر کارتان گذاشتم

این هم به تلافی جبران همه شوخیهایی که هرگز فرصتش نبود

:-p