مرداد
۳۱
    
Posted (حدیثه) in آموزشی on مرداد-۳۱-۱۳۸۷
  • درست است که پودر ابرو بسیار خوب عمل میکند و کاملاً طبیعی به نظر می رسد، اما‬ دقت کنید که این پودر بعد از گذشت چند ساعت لکه دار شده و از بین می رود. برای این منظور بهتر است ابتدا با مداد ابرو نواحی خالی ابرو را پر کنید و بعد پودر را روی آن بزنید.
  • همیشه بلافاصله بعد از اینکه از حمام بیرون می آیید از فرمژه استفاده کنید. وقتی مژه ها با آب گرم خیس شده باشند، راحت تر و زیباتر برمی گردند و نمی شکنند
  • بعد از زدن کرم پودر روی صورت، کمی کف دست ها را به هم بمالید و بعد به آرامی آن را روی گونه ها، چانه، پیشانی و بینی بمالید. گرما باعث می شود که پودر بهتر روی صورت بنشیند و کاملاً طبیعی جلوه کند.
  • یک راه خوب برای اطمینان از اینکه آرایشتان افراطی نشود این است که از آخر به اول شروع کنید: مثلاً بعد از زدن کرم پودر، قبل از انجام آرایش چشم، رژگونه و رژلبتان را زنید. با اینکار چهره تان روشن تر به نظر می رسد و درنتیجه سایه و خط چشم و ریملتان را کمرنگ تر خواهید زد و آرایشتان طبیعی تر جلوه خواهد کرد.
  • برای اینکه مژه ها بلند و پر بدون گوله گوله جلوه کند، از ریمل های دو سره استفاده کنید. ابتدا سر حجم دهنده آن که کرم رنگ است و مژه ها را پر میکند را استفاده کرده و بعد از گذشت چند دقیقه که خشک شد، سر دیگر را که کار بلند کردن مژه ها را انجام می دهد را استفاده کنید.
  • اگر یک روز رژلبتان تمام شد و چیزی دم دستتان نبود، نگران نباشید خودتان هم میتونید رژلب درست کنید. ابتدا انگشتتان را کمی چرب کرده و بعد درون پودر سایه چشم فرو کنید و بعد روی لب بمالید.
  • برای مجذوب کردن بیشتر بیننده، اطمینان یابید که بین خط مژه ها و خط چشمتان فاصله ای نباشد. ابتدا از سایه پودری استفاده کنید بعد پلک را بالا برده و خط چشم را تا حد امکان نزدیک به خط مژه بکشید. اینکار باعث می شود که مژه هایتان هم پرتر نشان دهد.
  • موقع کشیدن خط چشم یا خط لب، سعی کنید آرنجتان را روی جایی محکم کنید مثل میز توالتتان. اینکار باعث می شود که بتوانید خط را بدون حرکت و نوسان دست و راحتتر بکشید.
  • برای از بین بردن خستگی و قرمزی چشم ها می توانید از خط و سایه چشم آبی استفاده کنید. در این مواقع از استفاده از سایه هایی که قرمز در خود داشته باشد مثل بنفش، ارغوانی، حتی قهوه ای، خودداری کنید.



 
مرداد
۲۹
    
Posted (حدیثه) in قرآن on مرداد-۲۹-۱۳۸۷
فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (١١٨) فَأَنْجَیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ (١١٩) ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ (١٢٠)
اکنون میان من و آنها جدایى بیفکن. و مرا و مؤمنانى را که با من هستند رهایى بخش! (۱۱۸) ما، او و کسانى را که با او بودند، در آن کشتى که پر (از انسان و انواع حیوانات) بود، رهایى بخشیدیم! (۱۱۹) سپس بقیه را غرق کردیم! (۱۲۰)


 
مرداد
۲۸
    
Posted (حدیثه) in شخصی, عکس on مرداد-۲۸-۱۳۸۷

چند روزی نبودم و دیروز برگشتم به خونه و اینترنت! دیروز هم اولین که اولین سالگرد جشن عروسیمون بود، و طی یک عملیات ضربتی رفتیم بیرون، و بسی بهم خوش گذشت!

از بس موضوع زیاده و حرف واسه نوشتن تو سرم میچرخه نتونستم در مورد دیروز چیزی بنویسم و پابلیش کنم! به همین دلیل فقط تعداد خیلی کمی بهم تبریک گفتن! :D  از تک تکشونم ممنونم مخصوصا اونایی که نگفته بهم تبریک گفتن و کارت تبریک فرستادم، به شدت ذوق زده شدم!!! البته کامنت همه دوستان رو تو وبلاگ صادق خوندما، از همگی هم ممنونم! ایشالله روزی بشه که من و صادق بیام بهتون تبریک بگیم و کارت عروسیاتونو ببینیم!

بعدش خواستم یه مطلب بنویسم که صادق گفت ننویس اینا رو و منم سعی کردم چیزی ننویسم! :)) اما داشتم عکسای چند روزی که نبودم و گرفته بودم رو می نگریستم که دیدم دو تا پوشه رو دسک تاپمه، بازش کردم یهو یادم اومد قرار بود چه کار کنم به مناسبت دیروز… اسمایلی آفرین به هوش خودم!

حالا هم که دیر نیست این پست رو می فرستم رو هوا شاید کسایی باشن که خوششون بیاد و از عکساش مث من، لذت ببرن!

برای دیدن بقیه عکسا ادامه مطلب رو ببینید!

Read the rest of this entry »



 
مرداد
۲۸
    
Posted (حدیثه) in شخصی on مرداد-۲۸-۱۳۸۷

خواستم یه پست بنویسم صادق نذاشت!!!!  :(



 
مرداد
۲۳
    
Posted (حدیثه) in عکس on مرداد-۲۳-۱۳۸۷

از ویدا تشکر میکنم بخاطر فرستادن این عکسا برای من، کلی لذت می برم هی نگاشون میکنم! :)) شما هم در سایز بزرگ ببینینشون. خیلی بانمکن. کسی نمیدونه قیمت اینا چنده ؟:D

برای دیدن بقیه عکسا روی ادامه مطلب کلیک کنید!

Read the rest of this entry »



 
مرداد
۲۲
    
Posted (حدیثه) in مینیمالکده on مرداد-۲۲-۱۳۸۷

در ادامه ی بحث اینکه چرا همش من باید روی صندلی شماره یک یا دو بشینم باید بگم که: دو روز قبل شماره صندلیم ۱۱۳ بود! دیگه داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم اخه صندلی های ۱۰۰ به بعد پایین بودن، تو یه کلاس نسبتا کوچیک که مراقباشون نگهبانای دانشگاه هستن، اینقد هم من وصف این ۲ مراقب رو شنیده بودم که به همه کساییکه تو کلاس امتحان می دادم حسودیم میشد! اوپن بوک اوپن بوک بود امتحانا.

رفتم سر جام نشستم. همزمان با ما یه رشته دیگه هم امتحان داشتن که یک در میون نشسته بودیم. بعد از امضا زدن و تحویل گرفتن برگه های امتحانی حدودا ۵ دقیقه ای می گذشت که رییس وارد کلاس شدن و بعد از چند دقیقه ای که زُل زد به یکی از بچه ها، نتیجه گرفت که بغل دستیش تند تند داره جواب میده به همین دلیل ایشونو که جلوی من نشسته بود رو بلند کرد گفت برو بالا. منم مثبــــت سرم رو برگه خودم بود که اومد بالا سرمو هی زوم کرد رو برگه م. خلاصه رفت و یه دور زد و گفت شما هم برو بالا! من از شدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم تو دلم گفتم: اصلا به ما آزادی و تقلب نیومده.

هِلِک هِلِک رفتم بالا، دیدم دقیقا یه جای خالی وسط دوستان گرامی و گل و گلاب که همگی دست و دلباز هستن و سره نترسی دارن و مث من اهل فشار افتادن به سمت پایین نیستن خالیه. مث :D رفتم نشستم و شروع کردم به جواب دادن سوالا.

بعد از اینکه که کاملا به جوابا مسلط شدم سرمو آوردم بالا. وای چی می دیدم :O برگه های تقلب دست به دست می چرخید اونم با اون همه مراقب و کنترل. منم گفتم وا خب مگه من چیم کمتره؟ حالا که نذاشتن پایین بشینم بیام و یه کاره خیری انجام بدم :دی ! یه ویدا نامی داریم تو کلاسمون بچه بندرعباسه، دوستش دارم بامزه س، جنوبیه خون گرم. دیدم هی میگه حدیث حدیث سوال ۶ و ۱ و ۴ تو رو خدا بهم بگو. منم دل رو زدم به دریائو هر سه تا سوالُ رو کاغذ نوشتم و دادم دستش !!! هفت و نیم نمره فیکث رسوندم. برای اولین بار شاهکار بود. خودم که کلی کیف کردم.

بعد از اینکه اومدیم بیرون سحر و مُژی کلی شاکی بودن که تو چرا ما میگیم، قلبت تندتند میزنه و فشارت می افته، نمیتونی تقلب کنی. تو دلم گفتم حالا بیا و درستش کن… گفتم بابا یهو پیش اومد دست خودم نبود که و به کل قضیه رو پیچوندم !! اخه قبلنا وقتی میخواستن بهم تقلب هم بدن کلی خواهش میکردم و قسمشون میدادم که بیخیال من شین من همینجوری راحتم حاضرم سفید بدم اما تقلب تو دستم نباشه.

این از اون امتحان. تا امروز هم که رفتم سره جلسه دیدم به به همون شماره ۱۱۳ به نام خودم افتاده. اما این دفعه تا امضا زدم گفتم اینجا جای یه نفر دیگه س. اقای رییس هم گفتن برو بالا بگو جامو عوض کردن !! وای چه حالی داد دوباره رفتم وسط جمع دوستان تازه مُژی و سحر رو هم کشوندم عقب و همه با هم به صورت مشورتی شروع به حل مسائل کردیم. اینقده باحال بود. من جواب نگرفتما فقط چک کردم که درست هست یا نه! همین. :دی این مراقبامون مارو کُشتن، چقد سعی می کنن با خشانت رفتار کنن و کنترل رو به دست بگیرن اما نمیتونستن! چه صحنه های نابی بود خدایی. امتحان اخر بود دیگه کاریش نمیشد کرد. یه حرکتی هم سحر اومد الان دارم بهش فک میکنم خندم میگیره! یه کاغذ با محتویات بسیار ریزی انداخت تو بغلم منم با همون کاغذ، با سر رفتم تو کیفم که جلوم بود. خب نکن دختر این کارو آدم سکته میکنه!!!

پ.ن: نتیجه ۵ تا از امتحانامو گرفتم. قبل از ورود به جلسه دو تا ۲۰ مو دیدم ذوق مرگ شدم. بعد جلسه هم ۳ تا دیگه شو دیدم که یکیش با رقم ۱۶ دپرس مرگم کرد! فعلا که راضی هستم تا ببینیم بقیه رو چه گُلی میزنم به سرم.