جمعه خوشمزه

دیروز از اینور گیلان رفتیم اون ورش، اون ورش یعنی ماسوله! برای ناهار کنار جاده ما بین رودخونه و کوه موندیم. بعد از ظهر هم رفتیم رو پشت بومای خونه های مردم راه رفتیم! خیلی قشنگ بود.

بازارچه هاشو دوست داشتم! مخصوصا زیور آلاتش رو که اکثرا از سنگ های خوشگل بودن. برای خودم یه گردنبد فیروزه ای خریدم. چه همه ترشک و آلوچه های ترش خوشمزه داشتن وای وای وای خیلی خوشمزه بودن! یه جا هم آش رشته داشتن نتونستم جلو خودمو بگیرم با اینکه خیلی حساسم رو اینکه غذا رو کی درست کرده اما واقعا نتونستم جلو خودمو بگیرم! دو سه تا دختربچه کوشولو داشتن می فروختنش دیدم تر تمیزن دلم یهو خواستش! هنوز مزه ش تو دهنمه.

شب هم کوبیدم رفتیم دریا، تمامی راههای ورودی به دریا رو بسته بودن تو هر کوچه ای هم سه تا مامور واستاده بود و ماشین ها رو به سمت خارج شدن از محوطه هدایت می کردن. ما هم محو تماشای زورگویی هاشون بودیم که یه ماشین اشاره زد و به مسیر دیگه رو نشونمون داد!

خلاصه با کلی مکافات رسیدیم به لب دریا اما چه فایده هیچ مکانی برای خرید شام وجود نداشت. بعد از نیم ساعت تصمیم به زورگویی گرفتیم! با ماشین رفتیم جلو آقایان مامور نیروی انتظامی گفتیم میخوایم بریم تو!!! هی اونا میگفتن نه ما میگفتیم آره! اخرشم خسته شدن گفتن بفرما ماشین از وسط بردار برو داخل ببینم میتونی بری یا نه. با چه بدبختی اون کوچه ها طی شد، سر هر نبشی دو تا مامور رو راضی کردیم اما چه فایده دو تا گوسفند در اخرین لحظه حالمونو گرفتن. پشت سر یه ۲۰۶ بودیم که تا اون پیچید ما هم خواستیم بپیچیم اون رد شد ما نپیچیدیم یعنی پیچیدیم اما رد نشدیم!!! و به کل پیچونده شدیم سره جای اول! :D

با حالتی بسیار بسیار ضایع رسیدم سر خیابون! سعی کردیم سوت زنان رد شیم اما نشد. بعد از صحبت و اینا که چرا اخه بستین راهو از اون ور که مشخص کاملا خلوته و اینا!!! گفتن یه چیزی میگیم ناراحت نشین شما خانواده  هستین بهتره که نرین داخل! :| ما هم حرف گوش کن رفتیم اون یکی ماشین رو هم خبر کردیم که بریم تو شهر شام بخوریم.

خیلی خوش گذشت مخصوصا تیکه های رانندگی در شب و موزیک و …. !

۱۲ نظر

  1. aMiN:

    خیلی باحال نوشته بودی

  2. گجمو2:

    سلام.
    تا شماها باشین قبل از رفتن به دریا اول با من مشورت کنید.
    دلم براتون سوخت.
    حالا امشب ساعت ۱۱ با اجازه ات میرم انزلی و جات تلافی می کنم.
    سو سو
    سو سو
    سو سو
    سو سو
    سو سو
    سو سو
    :D
    :D
    :D
    انزلی انزلی من دارم می آیم :D

    ما اومدیم مشورت کنیم که عمو شما نبودی :D
    اوووووووووو باشه عمو سوسو واسه ما به شما خوش بگذره ما راضی هستیم :دی دیگه هر هفته ما می ریم انزلی شما سالی یه دفعه میای باید اینقده ذوق داشته باشین :)) :D
    so so :D

  3. ایلیا:

    ما سه بار رفتیم ماسوله هر سه بارش شب بوده ! حسرت به دل من موند روز های ماسوله رو ببینم !
    ولی عشق من آلوچه هاییه که اونجا میفروشن ! همه جای دیگه هم هستا ولی اونجا یه مزه ی دیگه داره !

    خب ایلیا جان یه جوری حرکت کنین که شب نرسین به ماسوله، البته فک کنم شب هم قشنگ باشه ! موافقم باهات خیلی خوشمزه س الوچه هاش وای به به =p~

  4. صادق:

    در کل ماسوله شهر قشنگیه :D

  5. علیرضا:

    آخجون ماسوله!
    یک نوستالژیک خفن من از این ماسوله دارم! یکی از دوستامون اونجا از این خونه ها داره! منم حدودا چهار پنج ساله بودم که رفته بودیم اونجا و دو سه روزی مونده بودیم! چیز زیادی یادم نمیاد، فقط چندتا از این عروسک ها کاموایی هستا، یادمه که توی یه مغازه میفروختن و چندتا دختربچه “کوشولو” دورو بر مغازه میگشتن!
    در کل یادمه که خیلی حال داده بود!
    این عکس رو هم بارها از زوایای مختلف دیدم… ولی هیچ وقت تکراری نمیشه!
    مرسی، جالب بود!

    چقد خوب باید خیلی خوش بگذره چند روز موندن تو ماسوله. همه جاهاشو میشه دید و سرک کشید ! :) اره از عروسکاشم عکس گرفتم. ولی وسط راه شارژ دوربینم خالی شد دلم سوخت :p

  6. دل‌زده:

    حتما خیلی شلوغ بوده نه؟

    خیلی خیلی شلوغ بود. واسه داخل شدن به شهرش به سختی باید جا پیدا می کردیم واسه پارک. دو سه دفعه رفتیم و اومدیم تا یه جایی رو یافتیم. خیلی خیلی شلوغ بود! :)

  7. شقایق:

    من تا حالا ماسوله نرفتم ):
    خوش به حالت

    ایشالله قسمت شما هم میشه شقایق جان :)) :-*

  8. ayyoob110:

    ببینم اون آشه توش سوسک نبود؟ :دی

    نوچ. خیلی تر تمیز بود :D

  9. نیلوفر:

    دلمان…
    ماسوله
    آلوچه
    آش رشته
    دریا
    خواست!:D
    نمی گی من دارم اینجوری تعریف می کنم بچه ی مردم دلش میخواد؟!!خوووووب منم دلم خواااستندی…

    الهـــــــــــی خب پاشو بیا پیش خودم همه اینا رو که دلت خواست یه جا بهت بدم >:D< :*

  10. منیره:

    ما پنجشنبه اونجا بودیم :دی

  11. منیره:

    شادم رفت بگم : ماسوله خیلی قشنگه ولی نمیدونم چرا این قدر پچله

  12. Jozeph:

    دلم لک زده واسه اومدن انورا…

نظر شما

توجه: نظر شما پس از بازبینی منتشر خواهد شد.