استدلال

اول نوشت: دوست دارم کامل بخونید و نظرتونو بگین! :)

در یکی از پستهایت چند روز قبلت سوالهایی مطرح شد و جوابهایی داده شد. فکر می کنم اگر هر کس استدلالهای خودش را بنویسد و جایی بگذارد که بقیه بخوانند مجموعه قشنگی شود.

من استدلال های خودم را می نویسم. نمی خواهم قضاوت شوم. فقط میخواهم خوانده شوم و انگیزه ای شوم که بقیه هم برای خود استدلال کنند و بنویسند و بفرستند و من بخوانم و دیگران هم بخوانند.

هر کس بر پایه اعتقاداتش استدلالی دارد و من با استدلال هایی در حد خودم این جوری شروع کردم و جواب دادم: من به چه چیزی شک ندارم؟…..

به این که ما یک مشت موجودیم که توی یه دنیایی داریم زندگی می کنیم و با قدرت فکر و دانش و تکنولوژی هر روز پیشرفهایی داشتیم و اطلاعات جدیدی از اطراف به دست آورده ایم. خوب تا این جا را من یکی شک ندارم.

دراین دنیا به نظر میرسد ما تنها موجود زنده هوشمند در کل جهان باشیم. کس دیگری نیست. تنها موجودات دارای هوش که روش زندگی خود را خود می سازند و قدرت انتخاب دارند ما انسانها هستیم. طبق تحقیقات همین آدمها، چندین هزار سال است که نسل انسان وجود دارد و این قدر باهوش بوده که در هر دوره با وجود مشکلاتی مثل بیماریهای کشنده و قحطی و جنگ که باعث انقراض نسل بسیاری ار حیوانها شده است؛ نه تنها منقرض نشده ، که بیشتر و پیشرفته تر هم شده است.

خوب حالا من سه حالت را برای آینده فرض می کنم: ۱-نسل انسان منقرض شود. ۲-نسل انسان آنقدر باهوش شود و مترقی شود که بتواند آفریننده هستی و موجودات جدیدی شود. ۳- تا ابد!!! به همین شکل نسل از پی هم به وجود آید و برود و بیاید.

درحالت اول: بقیه دنیا چه می شود؟ اگر قرار بود منقرض شویم چرا زودتر نشدیم. چه چیزی باعث شد که تاحالا بمانیم؟

در حالت دوم: موجوداتی که ما به وجود می آوریم چه می شوند؟ در بهترین حالت سرنوشت مارا پیدا می کنند یعنی آفریننده می شوند و…. سیکل تکرار می شود.

در حالت سوم: خوب آخرش چی؟ این که خیلی بی مزه است. یک مشت آدم آمدند و یکسری چیز برای خود ساختند و بیشتر و بیشتر … .

و در هر سه حالت: در این میان یک سری عذاب کشیدند و عده ای خوش گذراندند. بعضی، بعضی دیگر را آزار دادند. رییس جمهوری آمد و حق ملتی را به باد داد و کسی نتوانست کاری کند. رییس جمهور دیگری آمد و قشون کشی کرد و مردم کشور دیگری را به خاک وخون کشید و رفت و بعد هم … و هیچی. یعنی همه اینها کشک است؟ کسی نیست که کمک کند حق های به باد رفته را بگیریم؟ کار و فعالیت و رنج وعذاب و انتظار و امید و …. یعنی همه اینها کشک است؟ اگر من ارزش وجود انسان را در کل جهان وجود قبول دارم و اگر هوش ودرک و فهم او را که طی هزاران سال باقی مانده و زندگی کرده و پیشرفت کرده ،قبول دارم پس اینها کشک نیست.

باید چیز دیگری هم باشد. چیزی که در آن احساس باشد. لذت باشد. جاودانگی باشد. چیزی که شور زنده ماندن داشته باشد. حرف مساوات من را با آن آدم اهل اروپا و امریکا بزند. باید چیزی باشد که حتی اگر من یک آدم عامی هستم که محتاج نان شبم ، که وقتی آدمی هستم زحمتکش، که قدرت خرید مثل بقیه را ندارم تحقیرم نکند و به من حرمت دهد و ارزش دهد.

آیا فقط منم که این فکرها را می کنم؟ نه. وقتی کتاب می خوانم می بینم همیشه این سوالات بوده و جوابهایی هم بوده. یکی از هزاران جوابهایی که هست و بیشتر از همه مطرح شده و بیشتر از همه طرفدار دارد؛ این است که خدایی وجود دارد. کتابهایی هم در دنیا هست که گفته می شود از طرف خداست و آدمهایی هم هستند که ادعا دارند با خدا ارتباط دارند.

نمی دانم آیا این جواب می تواند همه سوالات ذهن مرا جواب دهد و مرا راضی کند؟ و یا این که من باید بروم و دنبال جواب دیگری بگردم؟ آیا آن چیزی که من می گویم باید وجود داشته باشد خداست؟ من کتابهای منسوب به خدا را نگاه میکنم. سوالات مرا و خواسته های مرا جواب می دهد. ولی نه همه را. من آنها را می خوانم. استدلالهایی دارد و من می پذیرم خدا وجود دارد. میگوید اساس هستی بر عشق است. بر راستی است و بر عدل است. می گوید که ما روحی داریم و جاودانه است و اعمال ما جاودانه اند و هر عملی که در دنیا انجام دهیم اثر آن می ماند. اینها را می پذیرم.

اما … در همه این کتابهای منسوب به خدا ، مطالبی هست که با هم جور در نمی آید. در بعضی نظراتی هست که در بعضی دیگر آن را رد کرده است. بعضی به نظر می آید در زمان ما صحیح نمی باشد. نکند بعضی دروغ باشد. کتاب زرتشتیان , کتاب انجیل , کتاب زبور, کتاب تورات, کتاب قران, کتاب جبران خلیل, کتاب شعر فردوسی،کتاب شعر کعب ابن اشرف, کتاب شعر سعدی، تاریخ ویل دورانت،کتاب مفاتیح و…. کدام یک واقعا کتاب خداست؟ اصلا خدا کتاب دارد؟ کدام یک از اینان واقعا با خدا ارتباط داشته اند؟

یک سری از این کتابها خودشان ادعای کتاب خدا بودن را ندارند . حالا این وسط چرا من آنها را منسوب به خدا بدانم؟ اصلا من می خواهم همه کتابها را بخوانم و آنچه را که با عقل خود مناسبتر برای شرایطم می دانم. انتخاب کنم. چه میخوانم ؟ کتاب حافظ و سعدی و جبران خلیل جبران و مارکس …. بخوانم و بهترین ها را انتخاب کنم.

مشکل من این است که خیلی از این مطالب را نمی فهمم. می ترسم پس از کلی وقت گذاشتن و فهمیدن تازه بفهمم خطا دارد خطایی از نوع انسانی. هرکدام را می خوانم به خودم می گوید پس آن یکی دارد اشتباه میکند. گیج می شوم. وقت هم کم می آورم. بعد هم مگر می شود هر آدمی برای بهتر بودن بخواهد همه اینها را بخواند و در واقع تحقیق کند .

مثلا همان میوه فروش سرکوچه ما هم؟ فرض کنم می شود حالا در و اقع من زمین ضاف را دارم و می دانم آن چیزی که خدایش می نامم آن بالاست؛ ولی نمی دانم کدامیک از نردبانهایی که اینجاست تکیه گاه درستی داردو پله هایش هم سالم است و کوتاه هم نیست و می توانم تا پله آخر بروم و برسم ……. می توان یکی یکی همه نردبانها را امتحان کردو به نتیجه رسید. ایرادی هم ندارد؛ قفط شاید وقت کم بیاورم و شاید هم طوری زمین بخورم که لگنم بشکند و چند ماه گچ و بستری بیمارستان و …. کسی می داند من چقدر وقت دارم؟

راه دیگر این که می توان اول آنها را نگاه کرد و بررسی کرد که آیا سالم است؟ محکم است؟ اندازه اش مناسب است؟ بعد از قیاس از آن که بهترین است بالا برویم و ببینیم چقدر می توانیم بالا برویم. شاید هم خدا علامتی روی نردبان واقعی گذاشته که من بتوانم آن را از بقیه تمیز دهم. یک نشانه مثلmade in god که لب نردبان حک باشد.

وقتی من یک VCD می خرم دنبال دفترچه راهنمایش می گردم. انتظار دارم برا ی این که بفهمم چطور از آن استفاده کنم راهنمایی وجود داشته باشد. که بفهمم چکار کنم که زود خراب نشود. حالا من یک چنین چیزی می خواهم که بفهمم با VCD (با خودم ) چکارکنم که بهینه استفاده باشد ( که هرز نروم). که نخواهم آزمون و خطا بکنم که نخواهم حرف آدمهایی را گوش دهم که آنها هم در حد من هستند و فکرمی کنند و در حد من با VCD (با خودم) آشنا هستند. آرزوی بزرگیست؟ شرکت سونی یا شرکت تکنیک و یا شرکت پانا سونیک که توانسته یک VCD بسازد می تواند یک دفترچه هم چاپ کند که مشکلات مرا برطرف کند. هم مشکلات مرا به عنوان یک استفاده کننده و هم مشکلات یک تعمیرکار را جهت رفع ایراد این دستگاه. نمی تواند؟

خدا هم میتواند و هم می خواهد و هم باید اینکار را بکند. چون من این را می خواهم. منِ انسان. اگر مرا علیرغم میل خودم به وجود آورده حالا باید کمی هم به حرفهای من راه رود. نباید؟ و من برای خودم عزیزم. نمی خواهم زشت جاودانه شوم. می خواهم بهترین باشم. زیباترین باشم و ثروتمندترین باشم و آنگاه جاودانه شوم و آن خدایی که آن جا نشسته باید به من بگوید چه کنم و چه نکنم. وگرنه….. خودم را می کشم. وگرنه ادامه نمی دهم. وگرنه نسل خود را منقرض می کنم.

بعد از هزاران سال تلاش انتظار نداریدکه کوتاه بیایم. دارید؟ حالا من انسان یک VCD دارم و یک کتابچه راهنما .آیا این کتابچه هایی که به من داده اند کدامشان کاملتر است؟ کدامشان همه نکات را نوشته است؟ کدامشان را کسی پاره نکرده؟ کدامشان اشتباه چاپی ندارد؟ یک سری از این کتابچه ها شاید مال سه هزار سال قبل باشد و جدیدترین آن مال ۱۴۰۰سال قبل است. از بعضی از آنها نسخ مختلف وجود دارد و هر کس یک کتاب دارد و ادعا می کند که کتاب اصل را دارد. در این میان کتابی هست که هرجا بروم یک شکل است. در هر خانه و در هر کشوری که بروم همه شبیه هم است و یک واو هم تفاوت ندارد. این نشان می دهد که کسی در جایی به میل خود آنرا دستکاری نکرده و بعد تحویل جامعه اطرافش دهد. نکند از همان اول این کتاب نوشته دست فرد باهوشی بوده که توانسته این گونه کتابی را به همه غالب کند؟

چطور می توان ثابت کرد که این کتاب از خداست و نه از انسان؟ چه راههایی وجود دارد؟

۱- اگر ثابت شود مطالب این کتاب از قدرت نوشتن یک انسان خارج است پس خداییست.

۲- اگر ثابت شود مطالب این کتاب خطا دارد انسانیست

۳- اگر ثابت شود محمد قبل از نوشتن این کتاب سالها تحقیق کرده و در خلوت مرتب مطالبی را یاد داشت می کرده و با دانشمندان دنیا مراوده داشته می توان کفت شاید نویسنده کتاب خود اوست.

برای بررسی این موارد چند کار می توان کرد:

۱- به ۱۴۰۰سال قبل سفرکنیم و ببینم دقیقا چه اتفاقی افتاده که فعلا این کار عملی نیست.

۲- از نوشته های آن دوران استفاده کنیم ببینیم اطرافیان محمد چه گفته اند. گفته اند تاجر بوده و بی سواد. شاید نوشته ای که خلاف آن را هم نوشته وجود داشته باشد. یعنی این همه آدم در طی ۱۴۰۰سال سر کار بوده اند و تا حالا کسی این مطلب را انتشار نداده که جلوی انحراف بقیه را بگیرد؟ آن هم کسانی که دشمن بوده اند و دنبال یک نقطه ضعف میگشتند.

شاید من همان آدم یگانه ام که باید پته او را روی آب بیاندازم و البته این کار را بدون سند و مدرک نمی توانم بکنم باید بروم سند تاریخی بیاورم و بگویم چطور به این نتیجه رسیده ام. پس یا باید یک محقق تاریخی و دینی شوم و یا سخنان محققان تاریخی و دینی را که در این زمینه کار کرده اند بپذیرم. غیر از این راه دیگری دارم؟ فکر نمی کنم بتوانم الکی دستم را رو … بگذارم و بگویم همه دروغ می گویند ولی من دلیلی برای اثبات دروغگویی آنها ندارم. می توانم؟ حالا در نهایت اگر قبول کنم که قرآن کتابیست خداییست و خطا ندارد دیگر کاری نمی ماند؛ جز فکر کردن و باور داشتن و خواندن و عمل کردن. می ماند؟ اگر خدایی بودن قرآن را قبول کنیم در فرستاده بودن محمد شکی نمی ماند. می ماند؟ آیا تاحالا کسی قرآنی با یک مطالب دیگر دیده که چاپ شده باشد؛ که بروم و بررسی کنم که آیا تحریفی صورت گرفته یانه ؟ همه یکیست . همه یک شکل است. پس اصلا ادعایی وجود ندارد که ثابت کردن بخواهد یا بررسی کردن لازم داشته باشد. آن کتاب را که ادعای خدایی دارد نشان دهید تا بررسی کنیم. ( در خدایی بودن تورات انجیل و زبور کسی شک ندارد. متعدد بودن نسخ آن هم نشانه تحریف آن است. اصلا اگر این کتابها بدون عیب بود چه لزومی داشت پس از آن کتاب دیگری نازل شود؟ پس باز هم جای شک ندارد. بقیه موارد هم باید هر کدام تک به تک بررسی و ثابت شود)

حالا وارد مرحله دیگری می شوم . شما یک VCD دارید. چه فیلمی درآن می بینید ؟ در چه سطحی از ساختار فیلم لذت می برید؟ یکی ممکن است با یک فیلم فارسی لگد درهوا بزند. کسی ممکن است فیلم هالیوودی بخواهد و یا یک فیلم هندی. یا سبک فیلم ترسناک و یا فیلم ….. و یا خانوادگی. آیا انتخاب یک فرد بی سواد و میوه فروش با یک فرد ی که باهوش است و زیاد فکر می کند یکسان است؟ هر کدام یک نوع فیلم سفارش می دهد و می بیند.

اگر کسی باشد که تابه حال در عمرش تلویزون نداشته و ندیده آن وقت باید او را با تشویق و التماس نشاند و برایش توضیح داد تا از این جعبه نترسد.

همین برخورد را آدمهای مختلف با کتابهای مختلف و یا بعضا با یک کتاب دارند. کسی می خواهد قرآن یخواند بعد ترس و وحشت جهنم آن را خیلی غالب می بیند. کسی دیگر بعد قوانین و ادای فرایض را و کسی بعد س ک س و صیغه و حوری را می چسبد.

هر کدام از این آدمها به چیزی می رسند که می خواهند و بقیه را ول می کنند. در واقع هر کسی از ظن خود شد یار من. دراین میان کسی سود بیشتری کرده که همه را خوانده همه را یکسان برداشت کرده و بستر آماده ای هم داشته است. یکی وقت ندارد دنبال این کارها برود و به شنیدن چند آیه از بقیه اکتفا می کند. شاید فردی که یک آیه نقل قول می کند همان آدم س ک س ی باشد و برای شما دراین باب آیه نقل قول کند. و یا آن فرد خشکه مقدس باشد و فقط برای شما از ادای فریضه آیه بیاورد. این آدمها هیچ کدام واقعا بد نیستند. ولی تنگ نظرانی هستند که فقط در تاریکی به خرطوم فیل دست زده اند و فکر می کنند فیل شکل ستون است.

یا من می خواهم از همین دسته آدمها باشم و یا نمی خواهم. اگرنمی خواهم پس باید خودم بروم بخوانم ( همه اش را هم بخوانم ) و فکر کنم و معنی کنم و باز هم فکر کنم. با بقیه صحبت کنم و در جستجو باشم. کتابهای دیگر را بگردم. شاید پس از خواندن کتاب دیگری به درک مفهومی برسم که در قرآن آمده است. شاید وقتی بینوایان را بخوانم و یا موسیقی بتهون را گوش دهم و یا نقاشی رامبراند را ببینم به حسی برسم که دیگر بعضی آیه ها برایم نا ملموس نباشند و با آن ارتباط روحی برقرار کنم. در واقع هر چه بکارم درو می کنم.

این شما هستی که انتخاب می کنی از کدام دسته آدم باشی و کجای قرآن را بخوانی و درک کنی و عمل کنی.اینجا وقتی قرآن را اضلی بدانم آن وقت بقیه موارد را فرعی فرض می کنم. بقیه موارد مثل یک زمین صاف و یک تکیه گاه است و قرآن مثل یک نردبان است و خدا آن بالاست. هر کدام کامل نباشد این بار به منزل نمی رسد.

حالا به اینجا که رسیدی آن وقت قضاوت کن که آیا قرآن را می تواند یک انسان بنویسد یانه؟ و آیا خطا دارد یا نه. اینجا دیگر می توانی یک کارشناس باشی. در واقع یا باید کارشناس باشی یا باید حرف کارشناسان راقبول کنی. آن هم نه هر کارشناسی.کار شناسانی که کتاب خوانده باشند و زحمت کشیده باشند و فکر کرده باشند. اگر به همه آنها شک داری” بسم الله” راه بیافت و خودت کارشناس شو.

من به خدا و پیامبرش و قرآنش ایمان دارم. باقی فسانه است. مهرو ۳۶ ساله تهران

پ.ن: مهرو عزیز تشکر میکنم، ایمیل جالب و کاملی بود. واقعا لذت بردم. امیدوارم همه دوستان این متن رو کامل و با حوصله بخونن و دلایل خودشون رو بگن.

۹ نظر

  1. شاهین:

    دنبال چیزی میگردیم که خودمون هستیم..ولی وقتی میفهمیم وحشت میکنیمو فرار میکنیم؟؟..از خودمون؟>.ما همه خداییم..یعنی یه قطره از دریایی از عشق که اسمش رو تو بذار خدا..من بذارم نور..یکی دیگه بذاره انرژی..دور خودمون نچرخیم..من خدا هستم..تو خدا هستی..ولی به اندازه یک قطره..وقتی ما دستهامون رو به هم بدیم..دل هامون رو به هم بدیم..دریا میشیم..فقط کافیه خودمون رو تافته جدا بافته ندونیم چون اون وقت یه قطره کوچیک میشیم که زود بخار میشه..تمام سوالات جوابش تو همینه..در مورد عدل و ضایع شدنحق حافظ جواب میده:لطف خدا بیشتر از جرم ماست..نکته سر بسته چه دانی خموش..یه سوال..اگه خدا یه روز بگه من همه رو میبخشم..چه خوب و چه بد..همه برید به بهشت..تو ناراحت میشی؟

    نظر شما هم محترم شاهین جان. ولی آره اگه یهو بخواد ببخشه ناراحت میشم ! /:)

  2. ادیب:

    سلام.
    این دلایلی که ایشا ن نوشته اند درست ولی آن چیز که به نظر من حقیقت مینماید : کتابهای تورات و انجیل که کمی تا نسبتی تحریف شدن ولی قرآن چون با زیرک اندیشی پیامبر و صحابه وی به هرجا که راه داشته فرستاده شده غیر قابل تحریف است و البته دلیل دیگر هم ناتوانی در آوردن کلمات و جملاتی که ” از طرف خدا فرستاده شده ” بنماید . پس من نتیجه میگیرم که : قرآن تحریف نشده .
    در آن دوران که قرآن به جاهای مختلف فرستاده شد , روئسا و عالمان آن نواحی هر کدام تفسیری جداگانه از قرآن ارائه کردند ولی این تفاسیر آنی نبود که پیامبر گفته بود. در نتیجه هرکس قرآن را جوریکه به کارش آید تفسیر کرد.
    پس من از این نتیجه میگیرم که : تفسیر قرآن تحریف شده.
    نتیجه کلی : این قرآن نیست که تحریف شده بلکه تفسیر آن است.

  3. امید:

    سعی کردم مطلبت را (به همراه مطلب قبلی) با دقت هر چه تمامتر بخوانم. روند بیان مطلب بسیار منطقی و آسان فهم بود. اما سر بزنگاه از بیان استدلال طفره رفتی و نتیجه‌گیری کردی. تو سه شرط برای خدایی یا انسانی بودن قرآن مطرح کردی، اما از بررسی آنها خودداری کردی و یک راست رفتی سراغ نتیجه‌گیری. صرف نظر از این که آیا این شرطها برای چنین استدلالی کافی هستند یا نه، سعی میکنم آنها را بررسی کنم. در شرط سوم که بحثی نیست. سیره حضرت محمد هم گواه این است که آیات قرآن بدون تفکر قبلی به زبانش می‌آمده است. اما می‌گویی “اگر ثابت شود مطالب این کتاب از قدرت نوشتن یک انسان خارج است پس خداییست” و “اگر ثابت شود مطالب این کتاب خطا دارد انسانیست”. بر خلاف نظر شما تا کنون بسیاری از دانشمندان و کارشناسان از ابعاد مختلف بر “تحدی” قرآن خرده گرفتند. جدا از ابوالعلا معری (متفکر و روشنفکر عرب) که “منشئات” خود را اصیلتر و برتر از قرآن می‌دانست، بسیاری از زبانشناسان عرب بیش از صد مورد انحراف از اصول و استخوانبندی زبان عربی را در قرآن یافته‌اند که به هیچ روی قابل توجیه نیست. البته از ابداعات بیمانند قرآن در ادبیات عرب، حماسه روحانی و نیروی اقناعی شدید آن که در سوره‌های مکی مثل والضحی و والنجم موج می‌زند نمی‌توان گذشت، ولی برای همه‌ی اینها نمی‌توان کمالی کبریایی قائل شد. از حیث محتویات مشکل بیشتر است. چیز تازه‌ای که دیگران نگفته باشند در آن نیست. تمام دستورهای اخلاقی قرآن از امور مسلم و رایج است و قصص آن هم مقتبس از روایات یهودی و مسیحی است. علاوه بر آن مواردی در قرآن هست (نظیر تشریح ارتباط پیامبر با زنانش، یا نفرین دشمنانش) که قرآن را از شأن یک کتاب آسمانی دور می‌کند. از تردستیهای بازی با اعداد قرآن که اخیراً خیلی باب شده است که بگذریم، میبینیم که در بسیاری جاها اشتباهاتی هم در قرآن دیده میشود. به عنوان مشتی از خروار، آیه الذی یتخبطه الشیطان من المس (سوره بقره)، آشکارا می‌گوید «دیوانگی ناشی از تماس و تصرف جن و شیطان» است که از عقاید اعراب جاهلی بوده و در حقیقت قرآن به زبان قوم سخن گفته است. سخنهای فراوان از هفت آسمان (که صدها سال تحت نام علمی تئوری بطلمیوس پذیرفته شده بود و دست آخر نادرستی آن اثبات شد)، یا این که شیاطین استراق سمع می‌کنند و خدا با شهابهای آسمانی آنها را میراند (سوره صافات آیات ۱۰-۱) به هیچ روی برای منی که ۲۰ سال از عمرم را به درس خواندن پرداختم پذیرفتنی نیست، و جالب این که مفسران هم از تفسیر بسیاری از این اشتباهات درمانده‌اند و استدلال‌های عجیب و غریب‌تر از اصل ماجرا آورده‌اند یا مثل آیت‌اله طالقانی خطا را می‌پذیرند و آن را با مصلحت مرتبط می‌دانند…. می‌بینیم که نمی‌توان از آن شروط اولیه به نتیجه‌گیری خوشبینانه تو برسیم.
    مطلب بسیاری برای گفتن دارم. اما فرصت اندک است و اینجا هم جای مقاله نویسی نیست! اگر خواستی مفصلتر در زمان مقتضی می‌توانیم بحث کنیم.

  4. گجمو2:

    سلام سیده بزرگوار.
    عجب پست طولانیه؟
    وقت کردم مطمئن باش میام میخونم و نظر واقعیم رو هم خواهم گفت.
    متشـــــــــــــکرم.

  5. نون وا:

    با تشکر از مطلب کاملت که وقت گذاشتی و نوشتی ؛
    به نظر من خود قران می تونه بهترین قاضی باشه ، به قول دکتر اله قمشه ای که می گفت یه بار قران رو بی طرفانه (نه با تعصب اسلامی نه غیر اسلامی ) بخوانید و خودتون نتیجه بگیرید.
    حقیقا بعضی آیات فوق العادگی زیبایی دارن ، مثلا :
    ” کسانی که خدا را فراموش کردند ، خدا نیز عذابی سخت به ان ها داد و اما این عذاب چیست ؟ خودشان را از یاد خودشان برد!!!!!! ” واقعا زیباست با تمام صفات الهی جور در میاد.
    ولی به هر حال هیچ اجباری نیست و مطمنا هر کسی راهی به سوی خدای خودش داره…

  6. صادق:

    یکی از جالبترین استدلالهایی بود که تابحال خوندم و واقعاً به دلم چسبید.
    اما امید عزیز! که ۲۰ سال از عمرتون گذشته و در این ۲۰ سال درس می خوندین! شما یه بار قرآن رو بدون تعصب و متفرکانه خوندین و به این نتایج رسیدین یا فقط به نقل قول دیگران بسنده کردین. شما که از اشکالات لغات عربی اون سخن میگین، حتماً شنیدین که در باب اعجاز سخنان و لغات عربی قرآن مطالب بیشتری نقل شده. آیا شما خودتون به این درجه از دانایی رسیدین که بتونین تشخیص بدین یا فقط با نقل قول دوستان و دشمنان دارین تصمیم می گیرین؟!
    همانطور که نویسنده گفت، ما فقط وقتی میتونیم اظهارنظر کنیم که روی موضوع مسلط باشیم، وگرنه حرفهامون فقط باد هواست!

  7. امید:

    صادق عزیز
    قصد ندارم اینجا مکانی برای بحث شود. فضاهای بهتری برای بحث وجود دارد که از نظر من گفتگوی رودررو از همه بهتر است. اما چند نکته:
    ۱- من الآن ۲۶ سال دارم و دانشجو هستم. با توجه به این که معمولاً کودکان ایرانی از ۶سالگی به مدرسه میروند با یک حساب سرانگشتی ۲۰ سال است که درس خوانده‌ام. جایی هم نگفته‌ام که ۲۰ سالم است. امیدوارم بقیه مطلبم را به همین دقت نخوانده باشی.
    ۲- من خودم به شخصه ۳ بار قرآن را بدون تعصب و متفکرانه خوانده‌ام. هر بار هم یک ترجمه فارسی را خواندم تا حتی‌الامکان چیزی را از دست نداده باشم. در حدود ۱۵۰ صفحه یادداشت برداری کردم (که هنوز هم موجود است) و با یک روحانی هم در مورد موارد تناقض آن صحبت کرده‌ام. (لازم به ذکر است از این مصاحبت به نتیجه‌ای هم نرسیدم)
    ۳- در باب اعجاز کلام قرآن که خودم هم بدان اذعان کرده‌ام. ولی حقیقتاً من یکی نمی‌توانم سوره‌ی بینظیر و سرمست‌کننده‌ی الرحمن را (با آن ترجیع‌بند تکان‌دهنده‌اش) با سوره‌ی درهم‌ریخته و بینظم بقره مقایسه کنم و آن دو را در یک کفه قرار دهم. برای من قابل قبول نیست که خدایم در پاسخ به پیامبرش در مورد علت بدر و هلال ماه پاسخ دهد که علت آن برای تعیین اوقات عبادات حج و معاملات مردم است. (بقره ۱۸۹) یا شهابسنگ را برای دور کردن شیاطین بفرستد. خدای من اینقدر خشن و عصبانی نیست که بگوید “هر که را از آنان یافتید به قتل برسانید و از شهرهاشان برانید…”، چنان که محمد (ص) هم هیچگاه چنین نکرد.
    ۴- پیامبر گرامی اسلام به نظرم بزرگترین و شخصیت تاریخ بشریت است. در این شکی ندارم. در این که به پیامبر وحی میشده است هم شکی ندارم. شخصیت روحانی و الهی پیامبر این ظرفیت را داشته است. اما از نظر من آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، فقط مضمون وحی است. وحی الهی قابلیت تبدیل به کلام را ندارد. ورای کلمات است. حکایت گنجاندن بحر به کوزه است. پیامبر این مضمون بیصورت را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود بدان اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند. به همین دلیل است که شخصیت او نقش مهمی در شکل دادن به کلام قرآن بازی می‌کند. اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. این است جبنه‌ی کاملاً بشری وحی.
    ۵- همچنان سخن بسیار است…
    از حدیثه خانم هم بابت این همه پرگویی در ملک شخصی‌اش (!) عذر می‌خواهم.

  8. چشم غمگین:

    به همه: من خوشحال میشم کامنتاتونو میخونم، هم یه چیزایی یاد میگیرم هم اینکه وادار میشم ایمان خودمو محکمتر کنم. :) از همه تون ممنونم.

  9. amin:

    مشکل نسل ما اینه که از اول زندگی…
    بدو تولد
    یه سری حکم و اعتقادو اسم گذاشتن جلومون
    گفتن شما باید اینارو باور داشته باشی
    این میون یه عده قبول کردنو راهشونو گرفتنو رفتن ….یه عده هم مثل ما یه کم بزرگتر شدیم تازه فهمیدیم که اِ ؟ چی بود ؟ چی شد ؟
    این موضوعم فقط مخصوص ما مثلا مسلمونا نیست…تو بقیه ادیانم همینطوره…به هر حال…همه میخوان حقیقتو بدونن که این مهمه
    ولی مساله اینجاست که ..
    عمر ما چقد قد میده…آخرش چی ؟
    مطلبو خوندم یه کم ( یه کمم ) ترسیدم … میترسم همینجوری که داریم برای خودمون استدلال میاریم…یهو از بالا ندا بیاد …
    Game over !!

نظر شما

توجه: نظر شما پس از بازبینی منتشر خواهد شد.