خرداد
۲۴
    
Posted (حدیثه) in تولد, نیلو on خرداد-۲۴-۱۳۸۷

دوستت دارم؛

نه تنها برای آنچه که هستی، بلکه برای آنچه که هستم هنگامی که با توام.

دوستت دارم؛

برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی.

دوستت دارم؛

چون فراتر از هر سرنوشتی، شادی را به من ارزانی داشتی.

این همه را هدیه داده ای به هیچ تماسی و اشارتی.

به این کار توانا گشته ای چون خود بوده ای.

شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد.

بهترین دوست مجازی و در عین حال واقعی من، نیلوی گُلم، امروز روز تولدت بهترین و شیرین ترین روز واسه منِ چون عزیزی مهربون و صادق مث تو که خیلی کم پیدا میشه پا به این دنیا گذاشت. بند بند وجودم میخواد داد بزنه و بهت بگه که تولدت مبارک، تولدت مبــــــــــــارک!

تبریک گفتن برای تولدت واسه دومین بار تکرار شد (چقدر زود گذشت اون روزا) اما با احساسی پیچیده تر و زیباتر، امیدوارم تا سالیان متوالی من این روز عزیز رو بهت تبریک بگم! از خدا شادی بی حد و مرزی برایت خواستارم. :-*



 
خرداد
۲۴
    
Posted (حدیثه) in وبلاگ on خرداد-۲۴-۱۳۸۷

چهارشنبه ساعت ۱۲ شب من و صادق حرکت کردیم سمت تهران برای رسیدن به جشن. صبح با کلی تاخیر که اتوبوس محترمه ایجاد کرد رسیدیم به مقصد، بعدش رفتیم خونه پسرخاله برای استراحت! مراسم ۴ تا ۷ بعد از ظهر بود. من و ویدا هم که با اس ام اس با هم در ارتباط بودیم.

خلاصه ساعت ۳ و نیم رسیدم دم دانشکده مدیریت، چون به آقای زینل زادهحسین زینل زاده در توئیتر ” قول داده بودیم که دم در همدیگه رو ببینیم بعد بریم داخل سالن، حدود ۲۰ دقیقه منتظر موندیم، بعد اس ام اس دادن که من داخل سالن هستم :D، ما هم آه کشان رفتیم تو، چون سالن پایین پر شده بود بهمون گفتن برین طبقه بالا، دو تا بسته هم بهمون دادن به عنوان هدیه واسه من شامل: دو هفته نامه گل آقا، سی.دی های آموزش زبان ایتالیایی، دیکشنری بایبیلون (نسخه قدیمی)، فرهنگ لغت و آموزش گرامر، دو عدد سی.دی ایرانسرا که کاری از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و در مورد میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری هست و یک سری عکس و فیلم هم داخلش وجود داره، یه فرم اشتراک مجله شادکامی هم تو بسته بود (مجله ش رو نمی شناسم)! اینم بگم که همه بسته مث هم نبودن و سی.دی ها متفاوتی تو بسته ها گذاشته بودن.

مراسم دیروز رو تا اونجایی که تونستم توئیت کردم، میلاد میلاد در توئیتر ” باید جبران کنه ها گفته باشم. :)) برای خوندن تمامی اتفاقات دیروز پیشنهاد میکنم به وبلاگ آقای جادیجادی در توئیتر ” نویسنده کیبورد آزاد برین! دیروز ایشون و خانومشون رو ملاقات کردیم. من و ویدا ویدا در توئیتر ” که همدیگه رو یافته بودیم، برای بر طرف کردن تشنگی و گشنگی فراوان خود تصمیم گرفتیم بریم طبقه پایین، آقای مازیار مازیار در توئیتر ” واقعا نشناختمشون رو دیدیم و سلام علیکی کردیم! چقد آدم ها با عکسشون فرق دارن. در آخرین لحظات مریم مریم در توئیتر ” و آقاشون رو هم از نزدیک ملاقات کردیم، خیلی خوشمزه بود! صد در صد دوستان دیگری هم بودن که نشد از نزدیک با هم ملاقاتی داشته باشیم. :)

جا داره یه تبریک خیلی خیلی مخصوص هم به آقای میلاد احرامپوش بگم، خیلی خوشحال شدم که اسم وبلاگت جزء برترین ها بود.

آهان آقای ابطحی برای چندمین بار در مراسمی ملاقات کردیم، چقد چسبید بهم، من عاشقشم. یه کوچیک با آقای بوترابی، مدیر پرشین بلاگ هم صحبت شدم، خوشمان آمد، پر انرژی و خوش صحبت و خوش برخورد بودن. خانوم ویولت نویسنده من و ام اس رو هم دورادور دیدم. این خانوم شال نازنجی تو عکس خانوم ویولت هستند.

ششمین سال تولد پرشین بلاگ

می تونین بقیه عکس ها رو در اینجا و اینجا و اینجا بینید! دیروز با تمام خستگی راه و گرما و هوای بد تهران باز هم بهم چسبید.

لیست وبلاگ های اعلام شده:

یک پزشک ، وب.۲ ، کلاشینکف دیجیتال، اکرنه، دیرتش باد، میلاد، من و ام اس، یک دختر ترشیده !

پ.ن: گزارش کامل در وبلاگ آقای جادی



 
خرداد
۲۲
    
Posted (حدیثه) in قرآن on خرداد-۲۲-۱۳۸۷

این پست رو در پاسخ به کامنت دوستی درباره اثبات اعجاز قرآن نوشتم. اگه کم و کاستی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید.

وبلاگ شما رو کاملا تصادفی دیدم, باید آدم جالبی باشید. همیشه برام سوال بوده که وقتی افرادی اینقدر با احساس مثلا یک آیه قرآن رو میخونن ازشون بپرسم که چطور شده که اینقدر به قرآن اعتقاد دارند؟ منظورم اینه که چی شده که بهش اعتقاد پیدا کردند؟ چه مدرکی دارند که حرفهای قرآن صحیحه؟ آیا چیزی بجز اینه که از بچگی بهمون تزریق شده؟ اکثرا یا در جواب سوالاتم عصبانیت دیدم و نهیب شنیدم یا اینکه در جواب چیزهایی شبیه به این شنیدم:
- اونا: خوب قرآن سخنان خداست که پیامبر نقل کرده و نمیتونه اشتباه باشه.
- من: چرا نمیتونه؟
- اون: خوب مگه شک داری پیامبر از طرف خدا اومده بوده؟
- من: حق ندارم شک داشته باشم و برای شکم دلیل بخوام؟
- اونا: واقعا شرم آوره که کسی به همچین اصولی شک کنه. مگر آدم به موضوعی به این بدیهی میتونه شک کنه؟
- من: خوب اگر کسی شک داشته باشه آیا حق نداره دلیلی برای رد شکش بخواد؟
- اونا: توی قرآن گفته شده که پیامبر از سمت خداست, حالا چطور میتونی همچین چیزی رو رد کنی؟
- من: کی گفته که قرآن رو سخنان خداست و خدا همونیه که قرآن گفته؟
- اونا: خوب پیامبر گفته که این قرآن کلام خداست.
- من: این که نمیشه که قرآن پیامبر رو تایید کنه پیامبر هم قرآن رو و ما به همین اکتفا کنیم, یه گردش میشه, مثل این که من از تو تعریف کنم تو هم از من و به همین دلیل برای خوب بودنمون اکتفا کنیم؟
- اونا: اصلا مگر توی قرآن چه چیزی بجز خوبی گفته؟ گفته به همدیگه نیکی کنید و آدمهای خوبی باشید و …
- من: خوب اینکه بگیم یه شخصی حرف خوبی میزنه با اینکه ادعای آسمانی بودنش رو داشته باشیم خیلی فرق میکنه. خیلیا توی دنیا هستن که حرفای خوب میزنن آیا همشون پیامبر هستن؟
- اونا: اصلا با آدمی مثل تو نمیشه بحث کرد, من هم با تو بحثی ندارم, این یه موضوع اعتقادیه و منم اعتقاد بهش دارم و هیچ دلیلی ندارم که به تو ثابت کنم پیامبر واقعا پیامبر بوده و قرآن هم همه چیزش درسته.
- من: چی بگم والا…
شما نظرتون چیه؟

سلام دوست عزیز، من اصلا عصبانی نشدم اما تا حدودی به فکر فرو رفتم. سوالات شما تلنگری بود برای اینکه خوب به خودم نگاه کنم تا بتونم به این سوالا جواب بدم، اما واقعا سخته.

اولین حرفتون رو قبول دارم، شاید از بچگی به همه ماها به هر طریقی که فکرشو بکنی تزریق شده که باید خدا رو پرستید و به قرآن اعتقاد داشت.

در مورد من باید بگم که تقریبا خانواده م به خصوص مادرم مذهبی بودن، و من هم از بچه گی با قرآن و افرادی که اعتقاد زیادی به خدا و قرآن داشتند آشنا بودم، و ازشون تاثیر گرفتم.
قرآن یه جور دلگرمی خاصی بهم می داد و هنوز هم میده. مثلا آیة الکرسی رو هر وقت ترسی دارم یا دارم شروع به کاری میکنم میخونم. از کلاس پنجم ابتدایی بود که حس میکردم این سوره کمکم میکنه، حالا یا واقعا اینجوریه یا ذهنیتیه که خودم واسه خودم ساختم.

ولی این امکان برای ما وجود داره که بعد از کاملتر شدن فکر و ذهنمون درباره مسائلی که شک می کنیم، تحقیق کنیم و شک و تردیدهامون رو برطرف کنیم.
درمورد اثبات قرآن من این دلایل رو خونده ام و قبولشون دارم:
- یکی از دلایل اثبات قرآن، امی بودن پیامبر اسلام هست. چون به گواهی تاریخ و تائید خود قرآن، حضرت محمد سواد خوندن و نوشتن نداشته و ادیبان عرب زبان ادعا دارند که یک آدم بیسواد که هیچ حتی باسوادش هم نمی تونه چنین صرف و نحوی رو با فصاحت و بلاغت زیبا کنار هم ردیف کنه. از طرف دیگه پیامبر در زمانی زندگی می کرد که دانش بشر خیلی محدود بود و خصوصاً مکانی هم که پیامبر در آن بود دوران جاهلیت رو سپری می کرد، و با توجه به اینکه روز به روز مطالب علمی متنوع تر و پیچیده تری از قرآن استخراج میکنند، خیلی بعید به نظر میرسه که قرآن بتونه کار بشر بوده باشه.
- در مورد فصاحت و بلاغت قران هم به سخن یکی از دانشمندان مخالف اسلام اشاره می کنم. ابوالعلای معری، از شعرای معروف عرب میگه: این سخن مورد تائید همه هست که کتاب محمد چنان فصاحت وبلاغتی داره که ذهن ها رو مسحور خودش میکنه و واقعاً هیچ کس نمی تونه مثل اون بیاره. سبک این کتاب با هیچکدوم از سبکهای موجود در زبان عربی همخونی نداره. بطوری که اگه یه آیه از اونو در بیان یه دیوان بزرگ عربی بزارین براحتی قابل تشخیصه.
- از دلایل دیگر اعجاز قرآن، تحدی در همه زمانها و همه افراد هست. قران میگه اگر کسی میتونه فقط یک آیه مثل من بیاره! من که سوادم در اون حد نیست. ولی اگه دشمنان با سواد اسلام می تونستند چنین کاری کنند حتماً در کنار اون همه بودجه هایی که برای دشمنی کردن با ان دین صرف می کنند، این کار رو هم می کردند. حالا این آیه آوردن میتونه از چند جهت باشه که یکی شون همون فصاحت و بلاغتی هست که در جمله بندی عربیش وجود داره. یا ترتیب آیات بصورتی که امروزه روابط ریاضی پیچیده و زیبایی ازشون بیرون میاد.
- از اینها که بگذریم در قرآن مسائل علمی زیادی مطرح شده که در ۱۴۰۰ سال پیش هنوز کشف نشده بودند. مثلاً مسئله جو زمین (آیه ۳۲ سوره انبیا)، رابطه رعد و برق و باران (آیه ۲۴ سوره روم)، عظمت آفرینش آسمانها (آیات سوره مومن)، زندگی در کرات دیگر (آیه ۲۹ سوره شوری)و…
این مسائل و بسیاری از مسائل دیگه که الان به خاطر ندارم باعث میشه که من به حقانیت قرآن پی ببرم و دین مبینی رو که حضرت محمد (ص) آورده قبول کنم و خداوند یکتاش رو بپرستم.
مسلما شما هم می تونید با یک جستجوی کوچک در اینترنت بسیاری دلائل و شواهد دیگر از موافقان و مخالفان این دین رو بخونید و شک و تردیدهای خودتون رو در این باره برطرف کنید. :)



 
خرداد
۱۹
    
Posted (حدیثه) in نفرت on خرداد-۱۹-۱۳۸۷

دیگر اینجا رو دوست نمیدارم! دلم میخواد برم یه جا که کسی نشناسَتَم. خیلی بده همه همدیگر رو می شناسن.

.

.

لعنت که نمیتونم کامل بنویسم. لعنت که کامل نمیتونم حرف بزنم. لعنت ……

.

.

احتمالا برم همونجا که قبلا بودم، بعد که آروم شدم باز میام همین جا.

پ.ن: ” آدمها بازیگران موفقی هستند. در طول زندگی با صورتکهای متفاوت نقش بازی می کنند! خیلی هم ساده است همه شماها این نقش رو به خوبی ایفا می کنید یکم جلو آینه واستین و به خودتون نگاه کنید.”



 
خرداد
۱۵
    
Posted (حدیثه) in آشپزی on خرداد-۱۵-۱۳۸۷

سالاد ماکارونی با انبه و مرغ

- مواد لازم:

ماکارونی صدفی - مرغ پخته شده - کنسرو انبه صاف و خرد شده

- مواد لازم برای تهیه چاشنی انبه:

سس مایونز کم چرب - ترشی انبه شیرین - پیازچه خرده شده - گشنیز خرد شده - پودر فلفل سیاه

  • ماکارونی را در قابلمه بزرگی در آبجوش بپزید سپس آبکش کرده و با آب سرد بشویید و کنار بگذارید.
  • ماکارونی، مرغ و انبه ها را در کاسه ای با هم مخلوط کنید.
  • برای تهیه چاشنی: مایونز، ترشی انبه، پیازچه، گشنیز و فلفل سیاه را در کاسه ای با هم مخلوط کنید. با قاشق چاشنی را روی سالاد بریزی و بهم بزنید تا ترکیب شوند. روی ظرف را بپوشانید و در یخچال بگذارید تا خنک شود.

- شما به جای استفاده از مرغ می توانید از گوشت بوقلمون و گوشت قرمز و نیز اگر فصل انبه است به جای کنسرو انبه از انبه تازه استفاده کنید.



 
خرداد
۱۴
    
Posted (حدیثه) in آموزشی, عمومی, عکس on خرداد-۱۴-۱۳۸۷

استعمال دخانیات از سده دهم هجری و ابتدا در دوره شاه عباس صفوی در ایران متداول شد. قلیان و چپق نیز از وسایل تدخین بود که هنوز هم در بسیاری از منازل قدیمی و قهوه خانه های سنتی رواج دارد.

این عکس از موزه چای کاشف السلطنه لاهیجان گرفتم، چای و دخانیات جالبه نه؟