با تواَم! تو که به عشقت میگی عشقِ آسمونی،
بگو از زخمای پیر این قبیله چی می دونی؟
تو که غیر از قُلُ زنجیر تا حالا هیچی ندیدی،
تو که جُز صدای گریه هیچ صدایی نشنیدی،
تو که چرخیدی یه عمرِ تو این مدار تکرار،
همیشه زنده گی کردی، میون چهار تا دیوار،
چی می دونی از تبار ساکت نفس بریده؟
چی می دونی از ستاره؟ چی می دونی از سپیده؟
…
حالا ما رو خوب نگاه کن، که گرفتار سوالیم!
اما از وحشت ساطور، مثِ نعشِ مُرده لالیم!
پ.ن: یغما گلرویی - بی سرزمین تر از باد - کتابش هدیه است!









این شعرو اول من گفتم . بعدش یه روز یغما اومده بود خونه ی ما داشتیم برای کنکور درس میخوندیم . توی باطله هام اینو دید و برد به اسم خودش چاپ کرد .
گفتم افشا سازی کرده باشم .
عجب آدمیه ها، خوب شد گفتی! به همه میگم این اثر کاره تو بوده! کتابشم می ندازم تو باطله ها
ساتور با ساطور فرق فوکوله؟؟؟؟
آخ جون بازم یغما جونم
نی دونم فرق فوکوله؟
من از رو کتابش همین جوری کپی پیست زدم
دلم یه حالی شد از این شعر

ای پرسپولیسی سه آتیشه… رفتی جزء نامردا؟
تو چرا باهام تفاهم نداری ندا جون؟
ساطور درسته. زندهگی؟
راستی چرا هممون شدیم معلم املا؟
اوهوم درسته ! نی دووونم اخه کلا املاها ضعیف شدن، شاید واسه اینه