اسفند
۰۵
    
ارسال شده توسط (حدیثه) در موضوع شخصی در تاریخ اسفند-۵-۱۳۸۶

هوای آفتابی هم عذابِ! از خونه بیرون اومدم دیدم از ته کوچه تا سره کوچه فرش پهن کردن که خشک بشه. سوار تاکسی شدم آقای راننده مهربون میگه:

 

- خانوما دیگه پیداشون نیست!

 - گفتم همه دارن فرش می شورن!!!

 - هر چی آفتاب کنه بهتره، خانوما فعال تر میشن، سلامت تر می مونن. شما چطور در رفتی؟

 

  ( نگفتم دیگه چطور شد در رفتم ) !! بعدش گفت:

 

 - پودر لباس هم گرون شده، شده ۲۵۰!

 - تا مردم به چیزی نیاز پیدا میکنن قیمت رو می کشن بالا.

 - من که میگم همه رو بفروشن، فرش نو بگیرن!

 - (بی خیال بابا؛ خیلی پولداریا) اِ نه اون وقت قیمت فرش دو برار میشه!

 - عجب حرفی زدی، درسته درسته!!!

 - (چی فکر کردی؟ :D ) !

 - کدوم  دیوانه ای داره این شش طبقه رو اینجا می سازه؟

 - نمی شناسیم. کیه؟

 - ( اسمشو گفت ) بی خود نبود می گفتن، خونه داری درست میکنی اِیوون دار بساز تا رو اِیوونش بشینی کدو بخوری!!!

 - مرسی آقا پیاده میشم.

 - خوش بخت بشی!

 - :D

 

پ.ن۱: درس + کار خونه! روزه خوبیه!!

 پ.ن۲: دوس دارم نظرتون درمورد رنگ وبلاگم  بدونم!



۱۵ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)