هوای آفتابی هم عذابِ! از خونه بیرون اومدم دیدم از ته کوچه تا سره کوچه فرش پهن کردن که خشک بشه. سوار تاکسی شدم آقای راننده مهربون میگه:
- خانوما دیگه پیداشون نیست!
- گفتم همه دارن فرش می شورن!!!
- هر چی آفتاب کنه بهتره، خانوما فعال تر میشن، سلامت تر می مونن. شما چطور در رفتی؟
( نگفتم دیگه چطور شد در رفتم ) !! بعدش گفت:
- پودر لباس هم گرون شده، شده ۲۵۰!
- تا مردم به چیزی نیاز پیدا میکنن قیمت رو می کشن بالا.
- من که میگم همه رو بفروشن، فرش نو بگیرن!
- (بی خیال بابا؛ خیلی پولداریا) اِ نه اون وقت قیمت فرش دو برار میشه!
- عجب حرفی زدی، درسته درسته!!!
- (چی فکر کردی؟
) !
- کدوم دیوانه ای داره این شش طبقه رو اینجا می سازه؟
- نمی شناسیم. کیه؟
- ( اسمشو گفت ) بی خود نبود می گفتن، خونه داری درست میکنی اِیوون دار بساز تا رو اِیوونش بشینی کدو بخوری!!!
- مرسی آقا پیاده میشم.
- خوش بخت بشی!
- 
پ.ن۱: درس + کار خونه! روزه خوبیه!!
پ.ن۲: دوس دارم نظرتون درمورد رنگ وبلاگم بدونم!