آخه چقدر من ناله کنم! چقدر بعضی آدما فهمیده هستن، آدم از هم صحبتی باهاشون لذت می بره! کاش منم جزء اون دسته از آدما باشم که دیگران باهام صحبت میکنن خوششون بیاد. حالا اینا چه ربطی به هم داره، خدا میدونه.
هر کی هر چی میگه واسه اینکه دلشو نشکونم و احساس بدی بهش دست نده قبول میکنم، با جون و دل اون درخواستی رو که از من کرده انجام میدم و دست رد به سینه ش نمی زنم. ولی فکر کن نــه خدایی فکر کن از همون یارو یه درخواست مهم و حیاتی بکنی به روش نیاره که هیچ ، خبرتم نکنه که میتونم یا نمی تونم اخرشم غرورت له و لَوَرده میشه خودت زنگ میزنی میگه نمیشه اخه بیام ! ![]()
![]()
پ.ن: زیاد واضح حرف می زنم نه؟!
پ.ن۲: دوستمان بسی از همه تشکر کرد!
پ.ن۳: از امروز تا روز تولدم میخوام احساساتم رو اینجا بنویسم، ببینم اخه من چقدر بزرگ شدم و تغییر کردم! امروز که احساساتم قاطی بود.
* جنیفر لوپز فارق شد. بچه هاش اسفندی شدن! درسته بچه هاش! دوقلووووو، یه دختر یه پسر!!! ![]()










اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۱:۱۷ ب.ظ
سلام. خوبی . من که یه بار باهات صحبت کردم و خیلی لذت بردم . هر بار که کانکت میشم میگم کاش آنلاین باشی و بشه یه کم دیگه باهم حرف بزنیم.
یه بار هم قبلا گفتم و باز هم میگم که از نحوه نوشتنت خوشم می یاد . چون خیلی ساده کلمات رو کنار هم میزاری و می نویسی.
بازم منتظر نوشته هات هستم.
قربانت حدیث…!!!
مرسی عزیزم؛ تو خوبی؟ فدای تو بشم من. عزیزم من بیشتر با گوگل تاک آنلاین هستم. کم یاهو رو باز میکنم.
اگه اکانت داری حتما بهم بگو
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۱:۵۸ ب.ظ
چه اتفاقی داره می افته؟ اوضاع مشکوکه…
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۲:۴۶ ب.ظ
آها… که اینطوره… نظرات منو تایید نمیکنی. باشه فقط اینو بدون خیلی بچه ای، سعی کن بزرگ شی… سعی کن. آدما بزرگ میشن ولی اگه مغزشون بزرگ نشه، دچار جنون میشن. اینو همیشه یکی از بهترین دوستانم (حامد ملک) میگفت
گفتم اگه تاییدت نکنم فکر میکنی کم آوردم
الان کی جنون داره؟
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۳:۲۲ ب.ظ
واسه چی قهری، مگه چی کارت کردم؟
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۳:۳۷ ب.ظ
من تو گوگل تاکم، اما آفلاینی…. بیا دیگه!
اسفند ۴م, ۱۳۸۶ @ ۵:۱۸ ب.ظ
معمولا وقتی از لینک یه بنده خدایی استفاده میکنن، اسم طرف رو ترک لینکه میزنن!
همون که گفتی درسته
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ
سلام.خوبی ؟ نمردیم و یکی ازمون اکانت گوگلمون رو هم خواست. چقدر من الان خوشحالم.
واست گذاشتم. البته تا حالا باهاش کار نکردم. باید یادم بدی ها. تازه همین الانه نرم افزارشو نصبیدم.
قربانت حدیث…!!!
مرسی خوبم. الهی فدات شم
چشم ما در خدمتیم خیلی آسونه چیزی نداره واسه یاد گرفتن. به لیست دوستانم اضافه ت کردم. بیا که بحرفیم
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۳۹ ق.ظ
هنوز ساده مینویسی و راحت، در اینکه بعضی ها خیلی قهمیده هستن و خیلی ها خیلی نفهم شکی ندارم!
…اینجا خیلی بهتر از بلاگفا است چند باره می خوام بگم یادم میره!
بله بله کاملا موافقم! چقدر اعصابه ما رو داغون کرد این بلاگفا
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ @ ۱۲:۴۴ ق.ظ
واقعیتش بار اوله که اینجا می آیم.البته می تونی امیدوار باشی که با سرچ کردن جنیفر لوپز اینجا رو پیدا نکرده باشم.
نوشته ای که : هر کی هر چی میگه واسه اینکه دلشو نشکونم و احساس بدی بهش دست نده قبول میکنم
من هم یک زمانی اینجور بودم.اسم این مشکل روانی مهرطلبیه.
من تو خوابگاه زندگی میکنم.هر کس هر چی میگفت انجام می دادم و به هیچ کس نه نمی گفتم.کمد لباسم پر از لباس های بچه ها بود که چون جا توی کمدشون نداشتند لباس هایشون رو تو کمد من می گذاشتند و قفسه کتابخانه ام پر از کتاب های درسی آنها و کتاب هایم دست بچه ها و و و…بالاخره یک روز کتابی به دستم رسید به اسم دفترچه ممنوع. و من متحول شدم. تمام آت آشغال های دوستان را پرت کردم وسط اتاق و تمام وسایلم را ازشون گرفتند. یادم می آید یکی از بچه ها شروع به پرخاش به من کرد و من با بغضی گفتم جای تشکرته که این مدت این همه کمکت کردم.و اون خیال میکنی چی گفت:گاوی که شیر بده و آخرش برینه توی شیرش چه فایده داره؟
بله مردم همینند.و من دیگر تصمیم گرفته ام که گاوی نباشم که مرا بدوشند و حتی حق نداشته باشم در شیر خودم برینم.(با عرض معذرت از بد نوشتنم)
از اون موقع شروع کردم به ریدن و ریدن وریدن.
خیلی بیچاره شدم و شاید چند دوستم را از دست دادم(همان چیزی که ازش می ترسیدم) ولی الان بهترین دوستان رو دارم که مرا به خاطر کار هایی که براشون انجام میدهم(که نمی دهم) دوست ندارندبلکه مرا به خاطر خودم دوست دارند.
برات آرزوی موفقیت دارم.راستی به نظرم این رنگ صورتی و این شکلک ها که خیلی هم ازشون استفاده می کنی جلفند.علیرغم مطالبت که خیلی ساده و صمیمی هستند وقتی از شکلک ها استفاده می کنی ارتباطم را با مطالبت از دست می دهم حس می کنم تمام مدت داشتی دروغ می گفته ای. مثلا در مورد داستان عشقت من عمیقا خودم را با احساس تو شریک کرده بودم تا اینکه در پایان یه نگاهی به کل مطلب و دو شکلکی که استفاده کردی انداختم.احساس کردم تمام مدت سر کار بوده ام.
مرسی از اینکه تجربیاتت رو در اختیارم گذاشتی


جدی می گی جلفه؟ من خیلی به این رنگا علاقه دارم! فعلا نمیتونم قالب عوض کنم. ولی باشه از این شکلکا استفاده نمیکنم
من هیچ نیازی نمیبینم که در اینجا دروغ بگم و بنویسم
واااااااااااااا خیلی تعجب کردم، یعنی چی که سره کار بودی؟
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ @ ۹:۳۷ ق.ظ
akhey nazi hatman 2ta nini naz nazi dare
rasi tavalodet key hast
ببینم عکساشونو میتونم پیدا کنم
من تولدم ۲۲ اسفنده عزیزم
اسفند ۶م, ۱۳۸۶ @ ۶:۲۷ ب.ظ
من یکم قاطیم الان!
خوشحالم هستم البته
چون ریدرای وبلاگتون که همیشه بین سه تا ۵ تا بودن یه دفه شدن ۴۴تا!!
ایول!
اِ چرا قاطی شدی؟
آره خودمم شاخ در آوردم
اسفند ۹م, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۳۳ ق.ظ
قاطیم به خاطر اینکه ریدرای وبلاگم اینطوری بالا نمیرن!!!
چطوری؟ قاطی نباش