
تبریک خرسیه منو پذیرا باشین. سال نو مبارک.
چقدر من خوشحالم. امروز خبرای خوبی بهم رسیده!
![]()


تبریک خرسیه منو پذیرا باشین. سال نو مبارک.
چقدر من خوشحالم. امروز خبرای خوبی بهم رسیده!
![]()
در شب چهارشنبه سوری با یاد سه پند بزرگ ایرانیان (اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک) و یا به یاد امشاسپند (هرمزد، وهومن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد، امرداد) کوپه های آتش روشن می کنند و مراسم خاص را برگذار می کنند. آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و … از جمله این مراسمات می باشد.
آجیل چهارشنبه سوری از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین میانداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد. در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.

دیروز رفتم رودسر، خونه خواهرم! واسه چند ماه پیشاپیش ماهی سفید خریدم. کلی هم سبزی، تدارکات سبزی پلو با ماهی روز عیده دیگه چی کارش کنم. وایی ماهی ها زنده بودن. لباشونو هی غنچه میکردن، هی باز می کردن. دلم واسشون کباب شد. زنده بودن هنوز تازه از تور آورده بودن پایین. یه مقدار از ماهی ها مونده که پاک کنم، از سره ماهی می ترسم. مخصوصا از چشماش، موقعی که ماهی پاک میکنم، سرشو می پوشونم که نبینه منو!!! یهو همچین قلبم تکون می خوره، در حد سکته . دسته خواهری درد نکنه باز زحمت کشید چندتاشو پاک کرد، اما بازم مونده.
این روزا با اینکه کارام مث بقیه زیاد نبوده ولی آن چنان خستگی تو تنمه که اگه یه روز وقت بشه ۲۰ ساعت میخوابم. باید هرچه سریعتر این کارو بکنم وگرنه واسه عروسی مهران هیچ رمقی ندارم.

درختای آلوچه که تو هر خونه حداقل یکی هست، شکوفه کرده. خیلی شاد می شم وقتی درخت یه دست سفید می بینم. از الان روز شماری میکنم واسه غارت کردن آلوچه های نارس درختای خونه خالم!
یه روز قبل از تولدم؛ مش موهامو ترمیم کردم، ابروهامم … هــا! آره دقیقاً. تاتو کردم. از اون تاتوهای تابلو نیست، ظریف و باریک، بیشترشم تو ابرو خودمه. حالا با این قیافه دیروز چادر گذاشتم سرم، از صبح ساعت ۸ تا ۱۱ و نیم شب تو یکی از شعب اخذ رأی بودم.
اولش که سیستم در به داغونشون بالا نمی اومد، کابل برق مانتیورشم همراش نبود، کلی قاطی کردم! پنج دقیقه نشد که مسئولش از فرمانداری اومد و یه سیستم آک آک واسم چینـد رو میز.
آخه میشه رو سیستمی بشینی که سرعتش از زمین تا اسمونه! اون وقت اینترنت نری فقط کدملی وارد کنی؟ یواش یواش هم جی میل چک کردم، هم کامنتامو! تازشم فیس بوکم رفتم. حالا بماند که اولش با ایرانسل میرفتم تو گوگل تاکم.
عجب بساطیه این انتخابات، چه بخر بخری بود. مردم هم بی نصیب نموندن عیدیشونو پیشاپیش گرفتن. تا ساعت چهار بعد از ظهر همش نزدیک دویست تا رای داشتیم تا ساعت آخر که شد همه مردم اومدن رای بدن، دو ساعت تمدید کردن! گفتم الان دیگه کسی نیست درا رو می بندن، هیچی دیگه دوباره ده دقیقه به هشت اومدن خونه خاله رأی بدن! بابا بی خیال!!! بازم تمدید کردن. اخرش نزدیک ششصد تا رای داشتیم. بیست و هفتاشم یا اسم دوست دخترشون بود یا اسم خدا یا سفید.
منم رأی دادم. دور دوم هم به همون رأی میدم!
امروز اکثر وبلاگا در مورد عید و خونه تکونی و خرید و این جور چیزا نوشته بودن، خوب منم هوس کردم بنویسم.
گندمایی رو که خیس کردم واسه سفره هفت سین، یه کوچولو جوونه زده. یه کوزه هم آماده کردم واسه سبز کردن شاهی، روشو می پوشونم با تخم شاهی، خوشگل میشه. سمنو هم که خاله صادق درست کرد و فرستاد واسمون! ماهی قرمزم که میگن تو تحریمه!!! داری اینجا رو؟ تحــریـــم! واااااا خب من دلم ماهی قرمز میخواد و سیاه! چشم قلمبه! ناز نازی! روزای آخر می گیرم ماهی رو که بیشتر زنده بمونه. برای رنگ کردم تخم مرغم یه روش جدید یاد گرفتم، اول یه برگ جعفری (یا هر طرحی که خوشتون میاد) رو بزارین رو تخم مرغ و نخ پیچش کنین، بعدش بزارین تو آب که توش کلم قرمز یا پیاز زردچوبه اضافه شده و بجوشونین! خوشگل میشه.
دیگه خدمتتون عرض کنم که فردا از کله سحر تا آخر شب پشت سیستم نشستم واسه رای گیری و شاهده حضور با شکوه ملت شهید پرورم! میدونین که قراره فردا برای اولین بار یه سیستم رای گیری جدید رو تست کنن! بعله ما هم داریم میریم سره صندوق خودمون! ![]()
از بس خسته و عصبانی بودم که یادم رفت امروز تولد داداشمه، خودش زنگ زد! خجالت زده شدم. الان هم دارم با دبیر زمان هنرستانم چت میکنم، احساس شیرینی دارم.
تولدم مبارک باشـــه 
دارم واسه تبریکای تولدم لحظه شماری میکنم. میخوام به ترتیب، اسم کسایی رو که تبریکاشونو گرفتم بنویسم.
- اول از همه صادق جون بود وقتی که از خواب پا شدم. از بابت کارتای خوشگلتم ممنونم عزیزم.
- همزاد مهربون که با اس ام اس هاش ذوق زده امان کرد و چند دقیقه پیشم که تماس گرفت. فدات شم من.
- وای وای واااااااااااااااااااااااااای نیلویی من!!! مرسی از ایمیلت. دوستت دارم خیلی خیلی خیلی.
- دخترخاله و استاد همین الان همزمان.
- این دوس جونا هم تو فیس بوک ژوبین ، امین ثابتی ، فائزه مهربون ، دنیا جان.
چه روزه خوبیه ![]()
۱۱:۴۰
- و اکنون در توییتر: آقای فؤاد ، آقای دهقانی، آقا محمد کشوری و Mazoox !
11:44
- توییتر: آقای پدرام
- فیس بوک : آقای کمال
۱۲:۰۵
بابایی !
۱۲:۴۹
رامک با یه هدیه ناناز !![]()
۲۳م
حسن آی.تی لاین! ” منم تبریک گفتم ، اسم منم رو بنویس “
یک روز بعد نوشت: از صادق جون یک عدد دوربین دیجیتال پریمیر و گردنبند کادو گرفتم، مهمونا هم فکر کردن خیلی بزرگ شدم همه ظرف و ظروف بلوری کادو دادن. جز رامک جونم که یه چیزای دیگه بهم هدیه داد. حالا تا اخر سال کم کم هدیه ها می رسن! بزار مهران بیاد. آها اینو نگفتم که خواستم تولدم متفاوت باشه، شمع فوت نکردم سنم لو بره! آرزو هم نکردم واسه خودم. دیروز غروب هم خواستم برم لاهیجان از خجالت خودم در بیام گل بگیرم واسه خودم!!! نشد. اینقد واسه انتخابات شلوغ پلوغ بود که آدم جرات نمیکرد بیرون بیاد از خونه!!!