امروز از وبلاگ خوندن لذت بردم! دیر به دیر میام به وبلاگاتون. آخه میدونین هوا خیلی سرده دستام یخیده، تازشم درس دارم درس. فیس بوک هم که میرم! بازی های جدیدش رو دوس دارم. مهمون داری هم میکنم! در کل زندگی سخت شده بید.
درسای آموزش زبان نصرت رو می ریزم تو گوشی و شبا بهش گوش میدم. تا حدی راه افتادم، اگه سره تلفظ مشکل دارین یا خجالتی هستین در صحبت کردن پیشنهاد میکنم برای چند روز هم که شده نصرت رو گوش بدین. واسه من که خوب بود و هست تا ببینیم آخرش چی میشه. تا یادم نرفته بگم که سی.دی هاشو از نمایندگی هاش بگیرین یه وقت از این تقلبی رایت شده ها نگیرین. نوچ نوچ نوچ خیلی بده (
). من که اصلاً اصلاً عذاب وجدان ندارم.
ششم عیدعروسی داداشمه، نمیتونم تصمیم بگیرم که ابروهام رو تاتو کنم یا نه؟ هر کی یه نظری میده منم موندم سره چهار راه، دو سه ماهی میشه که سره چهار راه منتظر موندم! هر چند می دونم که الان تصمیم هم بگیرم فایده ای نداره چون خیلی دیر شده تا عید ترمیم نمیشه. نمیدونم موهام رو مش کنم یا رنگ… نمیدونم واسه عید خونه رو تغییر بدم یا نه…. تازشم نمیدونیم کِی بریم مسافرت و البته به کجا بریم…. خیلی دوس دارم برم اونجا که بزرگ شدم، شرق کشور یکمی به سمت پایین. آفرین درست حدس زدین، ایرانشهر! دلم میخواد ایرانشهر رو به صادق نشون بدم. البته صادق میگه بریم شیراز!
حالا هر وقت رفتیم بلوچستان خبرتون میکنم. 











بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۳ ب.ظ
میتونم بپرسم چی رو میدونی ؟
نه نمی تونی
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۸ ب.ظ
خوش بگذره
این رنگ صورتی اینجا بد فرم میزنه تو چشم
اُو حال منو میگیری؟ از سزب (سبز) تو که بهتره
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۹ ب.ظ
سلام حدیث جوون . خوبی…آره سیاوش قمیشی هم گوش میدم.ترانه هاش قشنگه و خیلی از اوقات تنهایی ها و دلتنگیهامو با صدای قمیشی پر می کنم…
پیشاپیش عروسی داداشت رو تبریک میگم . امیدوارم خوشبخت بشن.
عروسی داداشه من هم اسفند ماه همین امسال برگزار میشه . آخه مراسم حنابندان رو همدان می گیرن یعنی خونه عروس و عروسی هم خوزستان یعنی خونه ما و بعدش می خوان برن مشهد … وای چی شد این عروسی .ایرانگردی شد…! خوب مثله همیشه سرتو با پر حرفی هام درد آوردم …!
امیدوارم توی زندگی ، درس و بقیه کارهات موفق باشی.
قربانت حدیث…!!!
فدات شم عزیزم. به به منم از این عروسیا دوس دارم. منم تبریک میگم بهت، خواهر شوهر شدی ها. حواست رو جمع کن
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۳ ب.ظ
من نتونستم نصرت رو کامل کار کنم!
یعنی همه کارام همینجوریه
نیمه کاره ول میکنم میرم
مسافرت اینورا هم بیاین
خوش میگذره
متولد چه ماهی هستی؟
یهو دیدی اومدیم اونورا خدا رو چه دیدی! ما هم که پر رو
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۰۵ ب.ظ
مبارک باشه .پس به سلامتی خواهر شوهر میشی D: خودم به شخصه از تاتو می ترسم ولی اگه خوشگل تر میشی تاتو کن….آخی من شهرهای جنوبی کشورو خیلی دوست دارم.عموی منم ایرانشهره ولی تاحالا یه بار هم نرفتم پیشش.هر وقت رفتی اونجا حتما عکس بذار
راس میگی؟ وایی دوس دارم تاتو. خواهر شوهر به اون معنا که فکر میکنی نه! آخه دخترخاله است
واقعا؟ بیا با هم بریم پس! بعدشم میریم چابهار
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۸:۲۵ ب.ظ
مهر

من منتظرم
قدمتون روی چشم
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۷ ب.ظ
نوچ
تاتو نکن من خوشم نمیاد!
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۸ ب.ظ
الان شب ۲۱ بهمن. فیس بوک باز نمیشه، نمیدونم واسه چی حالم گرفته.
نظر من شاید بدردت نخوره چون چند تا مشکل هست:
۱. من از تاتو خوشم نمیاد
۲. من از مسافرت خوشم نمیاد! زندگی فقط کافئین، اوبونتو، اینترنت!
۳. مسائل شخصی شما به من ربطی نداره! این مثل اینه که من از شما سوال کنم دوست دخترمو کجا ببرم بیشتر حال کنه.
وااااا خشن،به من چه
اصلا می دونی چیه؟ من از صبح تا حالا تو فیس بوکم
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۷ ب.ظ
فکر نمیکردم ناراحت بشی… ناراحت شدی؟
متاسفم!
تریپ غمگین برداشتم
بر طرف شد
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۴۱ ب.ظ
فیس بوک الان اومد بالا! ممنون بابت لطفی که به من دارین. تفدیم به شما:
http://feeds.feedburner.com/~r/popular_choice/~3/232399837/
مرسی، چقدر زیبا بود
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۴۴ ب.ظ
سلام حدیث جوون . خوبی … هر بار که می یام وبلاگت دوس ندارم ازش خارج شم . آخه همیشه روون می نویسی . اگه خوشحال باشی خوشحالیهاتو و اگه ناراحت باشی ناراحتی هاتو می نویسی … خیلی خوشم از این جور نوشتن می یاد… خیلی ساده اون حالتی رو که داری بیان می کنی … میشه احساست رو مجسم کرد …البته شاید فکر من اینجوری برداشت کنه ، بقیه رو نمیدونم …
راستی اگه میشه و اگه دوس داشتی به آی دیم پیغام بزار و یه کم بیشتر خودتو معرفی کن.خوشحال میشم باهات بیشتر آشنا شم.
قربانت حدیث…!!!
چقدر که تو مهربونی.
شما رو ادد کردم گلم
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۵۳ ب.ظ
خسته نباشی!

خوب اگه دوست داری میریم ایرانشهر! من که حرفی ندارم.
و این مدلیاست که میگم
بهمن ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۴ ب.ظ
مرسی که به ما هم سر میزنی.
خواهش
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۶ ب.ظ
تتوی ابرو رو بیخیال شو واسه تو خیلی زوده
واسه چهل وسه چهار سالگی به بعد روش حساب کن
چهره رو خیلی مصنوعی نشون میده
بهمن ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۸ ب.ظ
به به خواهر شووری خیلی مزه میده
فکر کن تو عروسی مقام خواهر داماد بودن کلی حال میده
حالا اگه عروس دختر خاله هم باشه خیلی فرق نمیکنه خواهر شوور شدن یه ابهت خاصی داره من که از حالا برای اون تاریخ نامعلوم خواهر شوهر شدن ذوق دارم 
فکر کنم تو از اون خواهر شوهرای با اصالت میشی
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۲ ق.ظ
درود
موفق باشید
http://1yas.wordpress.com
سپاس
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۵۴ ق.ظ
آخی عزیزم
مبارک باشه عروسی و اینا 
همین شکلی که خوشگلن بابا
ابروهاتو تتو نکن
اصلاً هر چی صادق بگه
صادق هم گفت: نه! بیشتره دوستان هم که گفتن ” نه ” دیگه بی خیال شدم
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۳ ب.ظ
برگشتیم !!!
خوش برگشتی
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۰ ب.ظ
سلام حدیثه.
۱) از ما گفتن بود تاتو نکن . اگه کردی پشیمون شدی ناراحت نشو.
۲) مش بهتره حالا خودت می دونی.
۳) ایرانشهر چیه ؟ یه سر بیاین بوشهر. البته ببخشیندا.