من قاتل نیستم

بهمن

۱۴

چرا هیچکدومتون نگفتین بچه خرگوش از تاریکی می ترسه؟!

داشتیم می خوابیدم خوب بودا. تمام طول روز هم با ما توی شرکت بود.

اما هنوز چند ساعتی بیشتر نبود که خوابیده بودیم، با سر و صدای بلندش بیدارمون کرد.

داشت جون میداد…

پ.ن:اعصابم خیلی قاطیه، همه جا روحشو می بینم! دیگه تا عمر دارم حیوون نمی خرم!!!

خرگوش
حدیثه این پست رو در بهمن ۱۴, ۱۳۸۶ منتشر کرد!

۱۶ نفر تاحالا نظر دادن! شما چی؟! »

  • آزاده در 2008.02.03 گفت:

    الاهی مرد بیچاره؟ :-o

    بیچاره من نه اون :(

    • مریم در 2008.02.03 گفت:

      دهههههه؟زنده است یا مرد؟آخی خیلی ناز بود

      • ژوبین در 2008.02.03 گفت:

        به همین راحتی کشتیش!؟
        خرگوشای من که همیشه توی تاریکی بودن چرا نمی‌مردن؟

        ایمیلیدم برات

        • چشم غمگین در 2008.02.03 گفت:

          من نکشتمش!!!! :(( ترسید دیگه چی کار کنم خوابم می اومد. نمی تونستم تا صبح بغلش کنم :(( =((

          • شاهین در 2008.02.03 گفت:

            یعنی چی؟..تا حالا ندیده بودم حیوونی از ترس مرده باشه..شاید جونوری گازش گرفته..مگه میشه از تاریکی بترسه بعد بمیره؟اصلا خرگوشم شد جونور اخه؟..

            • چشم غمگین در 2008.02.03 گفت:

              من نمیدونم! از هر کی پرسیدم گفت خرگوش ترسوئه! شب قبلش همش بغلش کردم تا آروم گرفت. جونور کجا بود خونه پاستوریزه است بابا :-s

              • ReZa در 2008.02.03 گفت:

                یواش یواش سایز بچه هات داره میره بالاتر. از همستر شروع کردی و حالا هم خرگوش میترسم به فیل افریقایی هم رضایت ندی دنبال ماموت بگردی یا شایدم دایناسور. تو شهرتون یه ژوراسیک پارک راه بنداز منم میام تماشا. من شنیدم خرگوش اگر تو خونه نگه داشته بشه خونه بو میگیره. حال خودت چطوره راستی؟

                اوهوم خودمم خوبم! تو خوبی؟ درسا خوبه؟ هوا خوبه؟ :)

                • فرشاد در 2008.02.03 گفت:

                  ابجی خرگوش ما که تو بالا پشتبوم ول بود. دیگه برای خودش این آخرا تریپ ماسک شده بود. تو لحظه مرگش گفت:‌ آق فری یه چیزی تو این دل صابمونده گیر کرده بود وا نمیتوستم بهت بگم- آق فری من پسرعموی پسر شجاعم
                  خلاصه ما فهمیدم که این خرگوش ما که انقدر شجاع بود نگو نسبت فامیلی داشت با پسر شجاع
                  یادش بخیر عضو افتخاری شهردای شده بود برای مبارزه با سگهای ولگرد. صبح با من از خونه بیرون میومند من میرفتم مدرسه اون هم میرفت شهرداری سر کار
                  اره محدثه خرگوش شما اون اول که دیدم فهمیدم چه نانازی هستو چه فیس افاده ای داره
                  روحش شاد

                  >:) کاش مال منم پسر شجاع بودش! حیف شد در ضمن حدیثه

                  • ReZa در 2008.02.03 گفت:

                    ای بابا اول کامنت نوشتم بعد پست رو خوندم فکر کردم هنوز همون قبلیست. عجب خرگوش ترسویی بوده تاریکی افتاد مرد. ای بابا… بهتره بی خیاله حیوون میوون بشی. تا حالا چندتا کشته دادی

                    آره دیگه من بی خیال شدم. ولی صادق می گه باز خرگوش بگیریم. هی من میگم نه اون میگه آره. من دیگه هیچ دل ندارم :-s
                    زیاد کشته ندادم به خدا :-p

                    • Jozeph در 2008.02.03 گفت:

                      آخی حیوونکی
                      منم عاشق خرگوشم
                      ….
                      ….

                      • محمد کشوری در 2008.02.04 گفت:

                        ااااچی کارش کردی ؟

                        • لیلی در 2008.02.04 گفت:

                          دیروز مرغ مینای منم مرد!انقده الان ناراحتم… حالتو درک می کنم.نمیگم غصه نخور ولی پیشنهاد میدم دیگه حیوون نخری.

                          • ندا.ح در 2008.02.04 گفت:

                            :( چرا پس؟ :((
                            آخه خرگوش رو کی میشوره اونم اگه بچه باشه!!! مال تاریکی نیست مال اینه که شستیش :( آخه اون که طاقت آب به اون زیادی که ریختی روش رو نداره که دختر :(
                            عیب نداره دخترم تجربه میشه برات :*

                            خرگوش باید شسته بشه خوب. هفته ای یه بار. از شستن نبود. ترسید اما نمیدونم از چی. اینو مطمئنم چون تا دو ساعت قبلش چیزیش نبود. :">

                            • سینا در 2008.02.04 گفت:

                              ببینم شما با این برادرانی که دانشجو ها رو توی زندان سلاخی میکنن نسبتی نداری؟!

                              اوهوم =(( :(

                              • فرا کاو در 2008.02.04 گفت:

                                امیدوارم حداقل مراسم تشییع باشکوهی برایش بگیرید.

                                می تونید که وبلاگستان رو دعوت کنید. و ما هم وظیفه خود دونستیم و برای عرض تسلیت خدمت رسیدیم.

                                امیدوارم با خر بلعم بالعورا و سگ اصحاب کهف محشور گردد.

                                اون وقت یقه منو نمی گیره اون دنیا؟ :-o

                                • علی در 2008.02.04 گفت:

                                  آخی زدید کشتیدش خانم قاتل!
                                  چرا این حیوونها رو اذیت می کنید هان؟!
                                  ولی بی شوخی گناه داشتها…

                                  خودم: :">