خدا رو شکر که برف بند اومد، ما هم برگشتیم به روزای عادی خودمون.
دیشب خواب دیدم تولدمه. همه دعوت بودن ، من آخر از همه با کلی اضطراب و استرس رسیدم به مراسم اونم با چه قیافه زشتی، گریه م گرفته بود! موهام بیش از حد بهم ریخته بود! یه لباس زشت هم تنم بود! کلی تو خواب غصه خوردم. ![]()
امروز به خودم قول دادم بشینم درست و حسابی با فتوشاپ کار کنم. آخه به آرایشگرم قول دادم کارت ویزیت براش بزنم. یه نمونه درست کردم وقتی تکمیل شد می برم نشونش میدم! خیلی خانوم گُلی هستن. من که اینقد دوسش دارم… خلاصه خواب دیشب بهانه ای شد که یه کار خیری بکنم ! ![]()
آها یه دوست بنگلادشی هم پیدا کردم! چون چت به زبان انگلیسی واسم یه خورده زیاد سخت بود بنا به این شد که فارسی یادش بدم. منم که عشق محبت و دوستی و کمک کردن. الان خیلی قشنگ همش بهم میگه: Khahare azize man Hadiseh ! باحاله، خودم که کیف میکنم.
چقد من حس انسان دوستیم زیاده آخه! ![]()











دی ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۶ ب.ظ
خانم جان اینقدر در فکر قیافه و ظاهر نباش! تو که به این خوشگلی هستی.
هان؟
دی ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۴۵ ب.ظ
دی ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۴۶ ب.ظ
ببخشید دوستم
من تا اومدم جوابتو توی جیتاک بدم دی سی شدم
بخدا شرمندم… انشاالله زود زود ببینمت خوب؟

دی ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۴۷ ب.ظ
راستی قالب وبلاگت برای من بهم ریخته!!!! همش سفید و با یک فونت غیر استاندارد نشون میده … نمیدونم اشکال از بروزر منه یا خراب شده!
خدا نکنه!
من میخواستم برم، تند تند یه سلام علیک کردم و رفتم قربونت برم
با چی بازش کردی؟ همه جا خوب نشون میده. حتما عکساش نیومده بودن
دی ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۲۲ ب.ظ
این شکلک انسان دوستیت خیلی خیلی بامزه بود…
)
موافقم
دی ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۵ ب.ظ
واااااااااااااااااای خدا این شکله خیلی نازه………..
همین دختره که خیلی همدردی می کنه ! آدم روحش زنده میشه…
خیلی بانمکه. راستی این قالب با این رنگ منو یاد دو تا از دوستام میندازه. خیلی قشنگه. منم خیلی صورتی دوست دارم.راستی لینک تون رو همین الان قرار دادم.
شاد باشید همیشه و سلامت.
همه خوششون اومده ها
دی ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۷:۲۸ ب.ظ
اونقدر از دست ارایشگرم کفری ام…. که دلم می خواد هرچی آرایشگره از دم تیغ رد کنم!!!!
اوه خدای من! بهتره هرچه زودتر بحث رو عوض کنم
دی ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۶ ق.ظ
خدا هموطن های نوعدوستی مثل شما رو حفظ کنه اگه تعداد شما بیشتر بود به جا اینکه ملت برن زبان خارجکی یاد بگیرم میومدن فارسی یاد میگرفتن
خجالتم ندین
، لینک نزاشتی؟! یادم نیست وبلاگتون چی بود! ولی می دونم یه لیمویی بود… اهل انزلی هستین؟
دی ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۴:۳۱ ق.ظ
سلام
من گیلان نبودم اما لاهیجان که زنگ می زدم می گفتن اوضاع اینورا خیلی خرابه مخصوصا رشت.
خدا رو شکر که بند اومد.البته من که کلی کیف کردم یه امتحان داشنگام که هیچی هم نخونده بودم عقب افتاد.
راستی چه خواب وحشتناکی دیدی.احتمالا همون آرایشگرت نفرینت کرده بود که کارشو انجام نداده بودی واسه همین نفرینت کرد.
فعلا
دی ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۶:۵۳ ب.ظ
با حرف آقاتون موافقم شدید
دی ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۲ ب.ظ
من با این قالب تو فیدخوانم مشکل دارم، یه جوری کج و معوج شده
راستی این بنگلادشی ها زبونشون بد نیست ، اگه تونستی تو هم متقابلاً از اون یاد بگیر
مرسی که گفتی! اگه شد حلش می کنم.
زبان من هم داره کم کم خوب میشه!