و زنان از کارافتادهاى که امید به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست که لباسهاى (رویین) خود را بر زمین بگذارند، بشرط اینکه در برابر مردم خودآرایى نکنند; و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است; و خداوند شنوا و داناست.(۶۰) بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهى نیست (که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهى نیست که از خانههاى خودتان (خانههاى فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب مىشود بدون اجازه خاصى) غذا بخورید; و همچنین خانههاى پدرانتان، یا خانههاى مادرانتان، یا خانههاى برادرانتان،یا خانههاى خواهرانتان، یا خانههاى عموهایتان، یا خانههاى عمههایتان، یا خانههاى داییهایتان، یا خانههاى خالههایتان، یا خانهاى که کلیدش در اختیار شماست، یا خانههاى دوستانتان، بر شما گناهى نیست که بطور دستهجمعى یا جداگانه غذا بخورید; و هنگامى که داخل خانهاى شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتى از سوى خداوند، سلامى پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را براى شما روشن مىکند، باشد که بیندیشید!(۶۱) مؤمنان واقعى کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند و هنگامى که در کار مهمى با او باشند، بىاجازه او جایى نمىروند; کسانى که از تو اجازه مىگیرند، براستى به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند! در این صورت، هر گاه براى بعضى کارهاى مهم خود از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که مىخواهى (و صلاح مىبینى) اجازه ده، و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است!(۶۲
۱۵ نظر
نظر شما











آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۲ ب.ظ
اول
بازم جلو خودمو می گیرم که اون مثال رو به کار نبرم
آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۳ ب.ظ
واقعاً که اسلام فکر همه جا رو کرده.
با اسم من کامنتیده بودی درستش کردم
آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۵ ب.ظ
na be jadam ke khodesham shahede man jai ro nabastam
gerefti maro
اِ نه به جد خودم قسم که راس میگم، اومدم کامنت بزارم جایی نبود
آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۷ ب.ظ
سلام!
خوشمان آمد! سپاس!
ضمناً با اجازه تان، شما را به تک رنگ پیوند دادم!
بدرود!
مرسی منم لینکیدم
آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
ا وا چه همه اهل فامیل جمعن اینجا

واقعا باید این همه اجازه گرفت؟
من که ترجیح میدم هیچی نخوردمو هیچ کاری نکنم که اینقده نخوام انرزی صرف اجازه گرفتن کنم
یه بار دیگه بخونش
آذر ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۹ ب.ظ
اینها واسه زن های کور و لنگ و ایناست ؟ یا هر زنی ؟
زیاد توضیح داده نه؟
آذر ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۲ ب.ظ
چی بگم؟
هر چه دله تنگت میخواد بگو! سوزی خوبه؟
آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۲:۵۶ ب.ظ
واقعا که حرفاش جالب و باحاله!

آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۶:۵۵ ب.ظ
سلام خوبی مرسی که به ما سر می زنی
بازم بهمون سر بزن خوشحال می شیم
چشم
آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۴ ب.ظ
سلام گلی جوونم

(
پس باید ا عتراف کنم نگرفتم…
امروز چه بد شد:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۷ ب.ظ
وااااا اینا همش گریه بوووووود که


آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۸ ب.ظ
آاااااااااااااااه چرا اینجووووووری میشه ایناااااااااا گریه س




آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۸ ب.ظ
میدونم چرا قاطی میشه آخه سر همون موضوع که الان واست پی ام گذاشتم عصابم خورده
الهی فدات شم.غصه نخور دیگه حل میشه گلی
آذر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۲ ب.ظ
سلام حدیث جان
پوزشی بدهکارم خوب من. ببخش اگر دیر خانه ات آمدم. کمی گرفتار بودم. حالم خوب است. شما چطورید ؟ آقا صادق خوبند؟ پرنده ها چطورن؟
ببین وقتی دیر می یام چقدر ازت بی خبرم!خودت خوبی؟
اوووهههه خیلی وقته بی خبرمت
خدا رو شکر که خوبی . ما هم خوبیم
آذر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۹:۴۲ ب.ظ
خوشگل شده اینجا وا
.مبارکه..
اِ وا
تو هم دیدیش؟