ش ک س ت م

مهر

۱۷

در نفرتی غوطه ورم که هیچ نمیتونم از دلم بیرونش کنم. حسرت میخورم. زیاد

دلم گرفته

                 زیاد

دلم شکسته….

              زیاد

جمع کردن خاطرات گذشته برام سخته. دیگه دارم نابودیم رو با چشمای خودم می بینم….

دستام یخ زده .

تنهایی رو دوست داشتم تنهایی رو می پرستیدم

حالا ببین به چه روزی نشستم.

اینا رو نوشتم تا هیچ وقت یادم نره احساسی رو که توش وول می خورم.

خیلی چیزا رو هم که نمیتونم به زبون بیارم فقط تو ذهنم داره رژه میره!

نفرت
حدیثه این پست رو در مهر ۱۷, ۱۳۸۶ منتشر کرد!

۷ نفر تاحالا نظر دادن! شما چی؟! »

  • کورال در 2007.10.09 گفت:

    درست میشه… هرچقدر فکرش رو تکرار کنی بدتره…

    • Jozeph در 2007.10.10 گفت:

      الان سرت شلوغه یا تنهای تنهایی؟
      نگران نباش زندگی دوباره شیرین میشود. البته هر چند وقت یه بار

      • خیاط در 2007.10.10 گفت:

        دوره ش می گذره،یا میای اینا رو میخونی لبخند می زنی ،یا بغض…اولیش بهتره،سعی کن راه اول رو بری
        نفرت رو ولی نمی فهمم!

        • مینا در 2007.10.10 گفت:

          بیا منو بغل کن همدردی کنیم :-پی

          آخش بدو ببینم خانوم گردووو :*

          • نیلو در 2007.10.11 گفت:

            عزیزم آرامش هم میرسه از راه
            رسم زمونه رو که میدوووونیی
            دلای دریایی بعد یه طوفان بالاخره آروم میگیرن
            الهئییی که هرچه زودتر خوش احساس باشی
            دلم پیشته مدام
            :X:X:*:*

            • نوشین17 در 2007.10.12 گفت:

              خانومی چی شده نگران شدم :(

              • admin در 2007.10.15 گفت:

                کورال: همین فکرا رو نمیتونم از خودم دور کنم. :(

                جوزف: منتظره شیرینیش می مونم. هم تنهام هم تنها نیستم.! :-??

                خیاط: امیدوارم….

                مینا: خوب بیا بغلم کن دیگه >:D<

                نیلو: مرسی که همش روحیه میدی بهم. :*:X

                نوشین: هــِــی نوشین جان دلم پُره. :-<