در نفرتی غوطه ورم که هیچ نمیتونم از دلم بیرونش کنم. حسرت میخورم. زیاد
دلم گرفته…
زیاد
دلم شکسته….
زیاد
جمع کردن خاطرات گذشته برام سخته. دیگه دارم نابودیم رو با چشمای خودم می بینم….
دستام یخ زده .
تنهایی رو دوست داشتم تنهایی رو می پرستیدم
حالا ببین به چه روزی نشستم.
اینا رو نوشتم تا هیچ وقت یادم نره احساسی رو که توش وول می خورم.
خیلی چیزا رو هم که نمیتونم به زبون بیارم فقط تو ذهنم داره رژه میره!









درست میشه… هرچقدر فکرش رو تکرار کنی بدتره…
الان سرت شلوغه یا تنهای تنهایی؟
نگران نباش زندگی دوباره شیرین میشود. البته هر چند وقت یه بار
دوره ش می گذره،یا میای اینا رو میخونی لبخند می زنی ،یا بغض…اولیش بهتره،سعی کن راه اول رو بری
نفرت رو ولی نمی فهمم!
بیا منو بغل کن همدردی کنیم :-پی
آخش بدو ببینم خانوم گردووو
عزیزم آرامش هم میرسه از راه




رسم زمونه رو که میدوووونیی
دلای دریایی بعد یه طوفان بالاخره آروم میگیرن
الهئییی که هرچه زودتر خوش احساس باشی
دلم پیشته مدام
خانومی چی شده نگران شدم
کورال: همین فکرا رو نمیتونم از خودم دور کنم.
جوزف: منتظره شیرینیش می مونم. هم تنهام هم تنها نیستم.!
خیاط: امیدوارم….
مینا: خوب بیا بغلم کن دیگه
نیلو: مرسی که همش روحیه میدی بهم.

نوشین: هــِــی نوشین جان دلم پُره.