شما نمی توانید چیزی جز سایه ی تان را ببینید
زیرا پشت به خورشید کرده اید.
در برار خورشید صبحگاهی آزادید
و در آنجا که نه خورشید است و نه ماه و ستاره نیز آزادید.
بلکه هرگاه چشم هایتان را در برار هستی ببندید،
باز هم آزادید.
اما در برار آن که دوست می دارید، برده اید
زیرا او را دوست می دارید
و در برار آن که شما را دوست می دارد نیز برده اید
زیرا او شما رو دوست می دارد! 











شهریور ۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۵ ق.ظ
خیلی زیباست..
بازم برای شما بند کفش میگذارم تو وبلاگ، امیدوارم بالاخره یاد بگیرید!
شهریور ۵م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۷ ق.ظ
سلام حدیث جوووونم … خوبی خانوم… زندگی چطوره… خوش می گذره… ببینم ظرفارو که نمی شوری :-پی … غذا هم نمیخواد درست کنی :-دی
منم فعلا بهترم… ممنون از احوالپرسیت
دوباره بهت تبریک می گم… آرزو می کنم خوشبخت بشید کنار هم… بوس بوس
دوستت میدارم
شهریور ۵م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۴ ب.ظ
درکش سخته