Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 1386 » اردیبهشت
اردیبهشت ۳۱
P.N

پ.ن۱: ماهی قرمزم مُرد! حالا اون یکی ماهیم داره از غصه میمیره!

پ.ن۲: ۲ بار امتحان واسه گواهینامه دادم و دفعه دوم قبول شدم!

پ.ن۳: درپی تدارکات برا لباس عروسو از این بند و بساطا هستیم! ( هستم )

اردیبهشت ۳۰

مشت می کوبم بر در

پنجه میسایم به پنجره !!!

من دچار خفقانم

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بکشم …آی

با شما هستم ..آی

این در ها را باز کنید

می خواهم فریاد بلندی بکشم

چا ره ی درد مرا باید این داد کند

از شما خفته ی چند

چه کسی می آید با من فر یاد کند !!!!!!!!!!!!!

اردیبهشت ۲۱

جمعه صبح ساعت ۳:۴۵ دقیقه از  خواب بیدار شدیم! و به سرعت خودمون رو آماده کردیم! تا غذا رو ردیف کنیم٬ ساعت شد ۴:۳۰ و ما باید ساعت ۵ می رسیدیم رشت! گروه کوه اونجا منتظرمون بودن!زنگیدیم آژانس. چه ماشینی گیرمون افتاد……  نگو و نپرس. تا رسیدیم رشت اشکمون در اومد٬ هی گفتیم رفتن بابا بیاین برگردیم! اگه نباشن چی؟ آخه اینم شد ماشین؟!

ساعت ۵:۳۰ دقیقه٬ بالا پایینش یادم نیست٬ رسدیم به برو بچ. اما چی؟ هنوز خبری نبود. من که از اون همه حرصی که خوردم خندم گرفته بود!

هنوز از محدوده رشت خارج نشده بودیم٬ که برادران سپاه بهمون گیر دادن که باید بند و بساط رو بگردن! تا اجازه رفتنمون صادر بشه…..

خلاصه بعد از اینکه برادرا اجازه مرخصی دادن حرکت کردیم٬ به اولین شهر رسیدیم. فومن! در مورد کلوچه هاش شنیدین؟طرفدار زیاد داره.

بعد از فومن کم کم وارد طبیعت سرسبز و زیبای ماسوله شدیم!

ساعت نزدیک ۸ بود٬ حرکت کردیم به سمت « کله قندی»! قرار بر این بود که قله رو بزنیم! تو راه خیلی خوش گذشت٬ بچه های گروه خیلی باحال بودن…..

بعد از ۳ ساعت کوه پیمایی رسیدیم به دشت زیبایی که زیره قله بود! تعداد کمی از افراد گروه بعد از نیم ساعت استراحت به طرف قله راه افتادن و بقیه همونجا موندن!

بعد از چند ساعت که همه داشت به خوبی پیش می رفت٬ هوا مه آلود شد٬ مه به همراه بارون که نم نم بود! اما همون بارون نم نم کاره خودش رو کرد! نصف گروه که رفته بودن بالا نتونستن تا آخرش برن و برگشتن ما هم که خیس آب شده بودیم! بند و بساطمونو جمع کردیم و برگشتیم پایین!

زنده یاد ابراهیم مبرهن٬ شخصی که در سال ۱۳۸۰ براثر سکته قلبی همین جا که عکسش رو می بینین در گذشت. به خاطر زنده نگه داشتن یادش این سنگ یادبود رو در اونجا گذاشتن! این همایش کوهنوردی ما یه جورایی برای گرامیداشت این کوهنورد عزیز بود.

اردیبهشت ۱۱

 

 

این عروسک جدیدمه! اسمش گُلی جونه!

این دو تا هم ماهی های عیدمون هستن!

چش قُلُمبه و دم پرپری!

اردیبهشت ۹

دریا طوفانی می شود

                       آرام می شود

                                اما هرگز نمی میرد.

اردیبهشت ۳

      چقدر عشقولانه!!!!  :X

اردیبهشت ۲

اردیبشهتم رسید….

و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را ، هنوز را (شاملو)!

دارم درس میخونمدر کنارشم وبلاگ می نویسم! وبلاگ نویسی که نمیشه گفت!

یکی رو راه انداختم که عکس بچه کوچولوها رو توش می زارم! 

بعدیشم پرورش قارچ خوراکیه برای دوستان علاقه مند به پرورش قارچ!

یکی دیگه هم اینجاست که قبلا عضو بودم ولی زیاد فعالیتی نداشتم، میخوام بترکونم!

شایدم این رو هم راه انداختم.

از فردا هم کلاس رانندگی شروع میشه! میخوام گواهینامه دار شم!