Daisypath Next Aniversary Ticker
Sad Eye Never Lie » 1386 » فروردین
فروردین ۳۱

بــله بالاخره بعد از چند ماه تلاش صادق جون و من امروز افتتاح شد!

خوشکله؟

فروردین ۲۸

من از چشمان خود دریافتم رسم رفاقت را      چو هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید

 

پ.ن۱: چیزی نموده تا افتتاح بشه!!!!

پ.ن۲: می خواستم پست بزارم٬ چیزی به ذهنم نرسید٬ به بابا گفتم یه بیت شعر بگو٬ گفت و من هم نوشتم…..

فروردین ۱۳

یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشکلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

:-o

طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند.

 

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 

طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

 

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 

طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

 

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

  

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

 

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

 

 

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

 

 و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

  

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم که باشه مغرور نباشه.