دیروز ساعت نزدیک ۵ بود که کلاس پرورش قارچ تموم شد. دم در آموزشگاه منتظر صادق بودم تا بیاد دنبالم٬ یهو دخترخاله جونم برگشت گفت: راستی میدونی امروز روزه… چی می گن ….همون که ماله عاشقاست همون روزه.
وای یهویی حالم گرفته شد!گفتم شوخـــــی نکنمگه میشه…نه بابا امروز نیستا!!!
چند تا از دوستا هم اومدن جلو و گفتن آره امروزه. درسته دیگه امروز باید باشه! منم هی با حرفاشون اعصابم بیشتر خورد می شد و ناراحت از اینکه چرا یادم رفت و هیچ کاری نکردم…تا صادق اومد منم هی تو راه آه می کشیدم! وای که چه عذاب آور بود نزدیک خونه که رسیدیم بهش گفتم اگه گفتی امروز چه روزیه؟ گفت: ۱۶ آذر٬فردا تولده!گفتم نه!یه چیزه دیگه بگو.تا گفت: نه!کی گفته؟امروز نیست ۱۴ فوریه٬امروز نیستا!
اول یکم ذوق کردمتا اینکه تقویم رو نگاه کرد و بهم گفت که درست گفته!
خیالم راحت شدُ فقط دلم واسه یکی از همکلاسیا سوخت٬تو راه قرار بود برای آقای همسرش هدیه بگیره و بره خونه! امروز قیافش دیدنی میشه …
پ.ن: یه وقت ولینتاین فراموش نکنینا!










