این بار میخوام یکمی شفاف سازی بکنم.
من حدیث هستم ! یه دختر "مهسا" و یه پسر گل "شاهین" دارم که خیلی دوسشون دارم (یه رازی داره که بماند!). ولی نمیدونم چرا دیگه لقب مامان بزرگ هم به من میدن ؟؟!
دستتونم درد نکنه بابت نظراتی که دادین و منو راهنمایی کردین به قول فهیمه عزیز "تا دیر نشده یه دقیقه به خودت نگاه کن و اطرافت رو ببین" چـــشـــم دیدم ٬ بیشتر هم میبینم ! شبلی هم گفته که باید ببینم ! اینم به روی چــشــم!
پ.ن۱: مهسای گلم من نمیدونستم پنج شنبه کجایی !
پ.ن۲: پسر گله من٬ شبلی میگه کرایه خونه زیاده! نمیتونیم اسباب کشی کنیم کوچه پشتی ! حالا به نظرت باید چی کار کنیم؟ نمیشه خونمون رو بچرخونیم؟ دوست ندارم کوچه منطق روبه روم باشه
پ.ن۳: دلم مسافرت میخواد! یه عالمه هم دلم مسافرت میخواد! لعنت به هرچی کلاسه٬ دوست دارم برم ![]()










