اردیبهشت
۰۹
اکنون دوست دارم فرصتی یابم تا خویشتنم را کامل کنم.
اما چگونه می توانم این چنین کاری را انجام دهم٬
مگر آنکه فرمانروای زندگان خردمند باشم؟
آیا این گمشده ی هر انسانی در زمین نیست؟
مروارید معبدی است که اندوه٬ آن را بر گرد دانه ی شن بنا ساخت
پس آن همه اشتیاق از برای چیست؟
کیست آن که پیکرها را آفرید؟
و آن حبابهای گرداگردش چیستند؟
چون خداوند مرا به صورت ریگی در این دریاچه شگفت انداخت٬
آرامش آن را بر هم زدم و بر سطح آن دایره های بی شمار پدید آوردم.
اما چون به ژرفایش فرو رفتم٬ مانند او آرام گرفتم
و سکوت به من آموخت چگونه در تاریکی شب ٬ سرازیر شوم.!
حدیثه این پست رو در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۵ منتشر کرد!








کسی تا حالا نظر نداده! شما نظرت رو بگو! »