اسفند
۱۳
    
Posted (حدیثه) in شخصی on اسفند-۱۳-۱۳۸۴

بر نمی گردم .

همین الانه تصمیم گرفتم!

چقدر خوبه که آدم تنها باشه!

از همین الان قهرم ٬ با خودم قهرم ٬ تا اطلاع ثانوی



 
اسفند
۱۳
    
Posted (حدیثه) in شخصی on اسفند-۱۳-۱۳۸۴

سلام دوست جونام .

امیدوارم همتون هر جا که هستین حالتون خوب خوب باشه و شاد باشین …!

امروز یکشنبه است .!

درست یه هفته شده که از محل زندگیم دور شدم .

کجا هستم  نا کجا آباد . (به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم)

درست یه هفته شده که از دوستای گل خودم دور شدم .

دلم تنگ شده خیلی خیلی خیلی ….!  واسه همه …..!

الان از بیکاری دارم این پست رو می نویسم . حوصلم پرته ٬ بیکاری هم بده ها

ولی هفته بعد برمی گردم  دلم یه ریزه شده  تازشم تولدمه  

من خیلی خیلی تولدمو دوست دارم  یه عالمه  احساس می کنم روز خوبی می تونه برام باشه

هی هی دوست دارم زودتر تولدم بیاد ٬ تازشم من یه داداش گل دارم اسمش

این داداشم هم روز بعد تولدم تولدشه ..! جالبه نه !!

یعنی من بیست و دوم اسفند   ٬    داداشم  بیست و سوم اسفند .

خوب دیگه چی بگم  این ساعت لعنتی هم که جلو نمیره  آدم دق میاد .

داشتم عکس سرچ می کردم از این گل خوشم اومد ٬ من عاشق این گلا با این رنگ هستم .

گفتم بزارم تو و بلاگم   شما ها هم دوست دارین …….؟؟؟؟

 

از این نوع گل که من دوست دارم دیگه آقاهه گل فروشه نمیاره  

مدلای دیگه میاره اخه میگن : فصلش نیست . اقاهه گل فروش خیلی مهربونه .

من که دوسش دارم  چون یه عالمه گل داره   بهار بیاد از این گل هم میاره بازم٬ خودش گفت .

بهار زود بیاد دیگه  

اووووووووووووووووووف چرا ساعته جلو نمیره . دوست جونام هم که آنلاین نیستن .

جزء آقا میثم که داره به حرفام می خنده  ولی من اصلا خنده ام نمی گیره .

اونایی هم که باید باشن تحویل نمی گیرن  اشکال نداره  ما هم خدایی داریم

چقدر نوشتم .

برم تو چند تا وبلاگ بچرخم تا سرگرم بشم .

دوست دارتون حدیث.

:X



 
اسفند
۱۰
    
Posted (حدیثه) in شعر on اسفند-۱۰-۱۳۸۴

خیلی تنهام

خیلی تنهام چه کنم؟

ای خدا با کوه غم ها چه کنم؟

تکیه کردم

تکیه کردم بر عشق

با همین دل

با همین دل ساده

:(

کسی نیست بشکنه تنهایی مو



 
اسفند
۰۴
    
Posted (حدیثه) in شعر on اسفند-۴-۱۳۸۴

سلام دوست جونا.

امروز گفتم آپ کنم . آخه معلوم نیست پست بعدیمو کی بزارم .

یه مدتی می خوام برم مسافرت . از همه چی دور باشم . نه همه چی ها 

ولی خوب واسم لازمه تا یکمی خودم رو بسازم .

دلم برا دوستای خوب ومهربونم تنگ میشه ، این شعرم برا شما….:*

 

روزگار بهتری از راه می رسد

و تا آن زمان ….

خود را باور بدار.

همواره هوشیار

بکوش تا دورنمای هر چیز را در نظر آوری.

مهمترین ها را به یاد بسپار

فراموش نکن که دیگری نگران توست

در جست و جوی بهترین باش

بیاموز درسهای آموختنی را

با تکیه بر توانایی - لبخند - خرد و خوش بینی

به سوی گنجینه های دورن راه بگشا

اینهاست ….

پاره های یگانه وجودت

آری روزگار بهتری از راه می رسد.

آری تا وقتی هنوز نفس می کشیم باید امیدوار باشیم "      سوزان پولیس شوتز "

 

کی اینا رو داره میگه :D